۱۸۳ مطلب توسط «رزمنده» ثبت شده است

I love you!!!!

امروز شنبه است😆

همین!!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۷/۲۹ ۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

خجالت بکش....

مدتیه دارم روی این مطلب امام فکر می کنم و هر چی بیشتر می گذره بیشتر شرمنده میشم..

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۷/۲۲ ۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

شمر بنده خدا!!!

صحنه اول:
لباس مخصوص پوشیده بودند و راه افتاده بودند تو کوچه ها...
داشتند صحنه دلخراش کاروان اسرا را می ساختند...
در واقع مثلا اسیر بودند....
یکی شون  8 سالشه و اون یکی 12 سالشه...
یهو برادر کوچکتره می بینه، شمر داستان داره برادرشو با شلاق می زنه...شلاق نمایشی....
طاقت نمیاره و یه لنگه پا می گیره برای شمر و اون بنده خدا هم با مخ می خوره زمین(لبخند)
هیچی دیگه...شمر کاروان آسیب می بینه(لبخند)

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۷/۱۵ ۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

گفتن نمی دانم...

می گفت یه آقائی در مجلسی رفت از فضائل علی بگه...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۷/۰۸ ۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

........قلم قاصر است...

فکر کنم بار سومه که روز دوم محرم، مطلب می نویسم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۷/۰۱ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

میهن خویش را کنیم آباد...

دو تا بچه داره...
ادامه مطلب...
۰۸:۵۸ ، ۹۶/۰۶/۲۵ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رزمنده

به چی فکر می کنی؟!!!

کلمات را نمی تونست درست ادا کنه...
بعضا اشتباه می گفت...
ولی کاملا جدی حرف می زد...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۶/۱۸ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رزمنده

الکمک!!

لطفا راجع به سوال زیر فکر کنید و جواب بدید...
سوالش خیلی تکراری و شاید خسته کننده است اما می خوام به یه نتیجه برسم...پس لطفا همکاری کنید...ممنونم...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۶/۰۴ ۱۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رزمنده

قاتل کیست؟!!

می گفت: "یه منبر رفته بودم تو یه هیئتی...یه خانمی نامه نوشت که حاج آقا بنده یه مسئله شرعی دارم...و اون اینه که: "من با شوهر خواهرم خیلی صمیمی هستیم...چند وقت پیش حین شوخی، یه لگد زدم به ایشون و بدنش کبود شده!! حالا می خوام ببینم دیه تعلق می گیره یا نه؟"

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۵/۲۹ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رزمنده

کی تو را راه داده؟!!!!

می گفت داشتم برای پدرم می گفتم که دعوام شده بود...با یه مشت بچه جقله اما لات!!..من بودم و یکی از رفقا..کمربندمو درآوردم و حسابی زدیمشون!!!
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۵/۲۱ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رزمنده

یه شعر بخون....

از سادات طباطبائیه...نسل اندر نسل اینطوری بوده و هستند...

و البته خانواده شهید...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۵/۱۴ ۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

حفظکم الله...

"جیر جیر جیر جیر..."

این صدای جیرجیرکیه که چند شبه مهمون خونه ما شده...کنار گلدون نشسته و به محض تاریک شدن هوا، کنسرت می ذاره(لبخند)

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۵/۰۷ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

دم تلگرام گرم!!

تازه دانشگاهم تموم شده بود و شروع کرده بودم تو محل فعالیت کردن...

اصلا نمی دونستم از کجا شروع کنم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۲ ، ۹۶/۰۴/۳۱ ۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

انگورستان

لطفا برای تصویر زیر یک "تفکر نوشت" بنویسید

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۴/۲۴ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

نخوابی ها....

با هم قرار گذاشته بودند که یه شب تا صبح بیدار بمونند و پلک روی هم نذارند!!

چرا؟

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۴/۱۷ ۸ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰
رزمنده

ظلمتُ نفسی...

دیدی بعضی از ایات را که می خونی، اونقدر تو را با خودش همراه می کنه که هی بر می گردی، آیه را می خونی، میری تا آخر...دوباره بر می گردی...

این از اون دست آیاته....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۴/۱۰ ۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

گل یخی!!

دو تا بودند...

کنار هم ولی از هم جدا...

با یه طناب از سقف آویزون شده بودند..

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۴/۰۳ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

مهمانی سگی!!

سلام.....

طاعت همه قبول

یه نفر یه سوال ازم پرسیده که می خوام اینجا به اشتراک بذارم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۳/۲۷ ۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رزمنده

من و امام خمینی....

حدود 10 ساله اینا بودم که شروع کردم به جمع کردن عکس های امام خمینی..
عکس ها هم معمولا از ابتدای کتاب های درسی جمع آوری می شدند و چقدر لذت بخش بود وقتی می دیدی مثلا امام زیر درخت سیب نشسته و صحبت می کنه..بعد این صحنه از زوایای مختلف، عکس گرفته شده و تو تقریبا همه عکس ها را پیدا کردی...
اونقدر این کار لذت بخش بود که برای کشف باقی ماجرا، پیگیر بودی این عکس، مربوط به کِی و کجاست؟...
و خب خاطراتی هم می خوندی دیگه...
و کسانی که در این خاطرات حضور داشتند...
نمی دونم از کجا این کار متوقف شد؟!!! حیف که ادامه نداده بودم...
یادمه همون موقع ها، یه عکس از امام کشیده بودم...با چه سختی ای....بعد یه روز که مهمون داشتیم، بچه مهمون که حدودا سه چهار ساله ش بود، دور از چشم همه، پاک کن را برداشته بود و یه جاهایی از تصویر را پاک کرده بود که خب رسماً تصویر نابوده شده بود...
یادمه ظاهراً لبخند می زدم ها اما در واقعیت می خواستم کله شو بکنم(لبخند)
اون موقع ها خیلی احساس نزدیکی می کردم با امام...بچه بودم و این احساس، صرفا احساس کودک و پدربزرگ داشت....خصوصا که هر دو پدربزرگم را هم با هم از دست داده بودم....
امام خیلی برام زنده بود...هر چی بیشتر راجع بهش می خوندم بیشتر حس زنده بودنش قوت می گرفت...
شعرهای امام را هم حفظ می کردم...(الان یادم نیست)
به قول شاعر:
اون روزها فرشته بودیم
حالا آدم نمیشیم
ادامه مطلب...
۱۳:۱۲ ، ۹۶/۰۳/۱۳ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

بگیر و ببنده!!

ماه ضیافت الله مبارک

ماه میهمانی خدا....

ماه رجب، ماه خداست

ماه شعبان، ماه پیامبر خدا

و ماه رمضان، ماه امت پیامبر خدا....

در واقع یه سِیری این وسط داره طی میشه...بعد در این ماهی که ماه امت پیامبر خداست، همین امت، میهمان خدا میشن....

مطلب عجیبیه ها...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۳/۰۶ ۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

مستحبات!!

نشستم روی صندلی...
کنارم یه بنده خدای مسن سالی نشسته بود...گوشیمو در آورم که یه صفحه قرآن بخونم..فرض کنید سوره حمد بود....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۲/۲۳ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

جواب بده!

از جمله کسانیه که هیچ وقت از یادم نمیرن...

ادامه مطلب...
۱۰:۴۲ ، ۹۶/۰۲/۱۶ ۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

شهر ما شلوغ هست اما متحده...

هفته پیش، دوستان راجع به تصویر زیر، " تفکر نوشت" هایی نوشتند که از همین تریبون! استفاده می کنم و از همه سپاسگزارم...


ادامه مطلب...
۰۹:۵۸ ، ۹۶/۰۲/۰۹ ۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

شهر ما شلوغه و پلوغه!!!

لطفا راجع به تصویر زیر "تفکر نوشت" بنویسید 



پی نوشت:
از اتاق فرمان!، اشاره شد که محفل قرآنی اردیبهشت ماه، از دیروز شروع شده...یعنی اول اردیبهشت...
و ان شاء الله تا آخر ماه ادامه داره...


۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۲/۰۲ ۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

راز پنهان!!!

اگه تونستی اینو بخونی!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۱/۲۸ ۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

بفرما بستنی!

خوب به این تصویر نگاه کنید لطفا...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۱ ، ۹۵/۱۲/۲۸ ۱۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

سادگی!!


با یه طلق و شیرازه ساده، پنجره اتاقش را تزئین کرده بود....

می گفت وقتی نور آفتاب از این طلق ها رد بشه و نور رنگی روی فرش بیفته، لذت می برم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۲/۲۱ ۱۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

سوره ۱۱۵ ام!!!

گفت: " اگه الان بهت بگن یه سوره از قرآن بخون، چی می خونی؟"

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۲/۱۴ ۱۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

ستون!!

داشت می گفت که: "دکتر بهم گفته فلان ورزش ها را باید انجام بدی تا حالت خوب بشه..."

گفتم: "مگه چی شدی؟!"

گفت: "خبر نداری مگه؟!"

گفتم: "نه..."

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۲/۰۷ ۱۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

چیه و چرا؟!!!

تصویر زیر چیست؟ و چرا؟
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۳۰ ۳۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱
رزمنده

از شنبه شروع کن....

خواستم شعری بگویم از برای فاطمه

گریه های بچه هایش را دلم طاقت نداشت....


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۲۳ ۱۲ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
رزمنده

دعوت به همکاری!

لطفا راجع به تصویر زیر، هر چه می خواهد دل تنگت بگو....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۱۶ ۱۹ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
رزمنده

من انقلابی ام!

یادمه در دوران مدرسه، از جمله ایامی که خیلی به ما خوش می گذشت، دهه فجر بود...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۱۳ ۱۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

گینس!

دیدی طرف می خواد بگه آقا من خیلی عالی ام...کارم حرف نداره، میگه کارم تو گینس ثبت شد....

هندی ها خیلی علاقه مندند به گینس...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۰۹ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

کلاغ یا پروانه؟!..مسئله این است..

لطفا چند لحظه به تصویر زیر دقت کنید


 

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۰۲ ۱۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

سیمرغ!

چند وقت پیش به طور اتفاقی این نقاشی را دیدم...   

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۲۵ ۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

مرخصی تشویقی!!

یادمه در دوران بچگی، خونه ما یکی از طرفداران پر و پا قرص مجله گل آقا بود...

خدا رحمت کنه کیومرث صابری را...طنز را به معنای واقعی کلمه، پیاده می کرد...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۱۸ ۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

جارو!

دیدی وقتی یه جا، یه آشغالی می ریزه که جمع کردنش مکافات داره میگن دست نزن تا جارو برقی را بیارم؟

حالا اگه اون آشغال، حجم کمتری داشته باشه،  جارو شارژی هم کفایت می کنه...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۱۱ ۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

بفرمائید به چالش مانکن!!

لطفا به اندازه ۱۰ ثانیه چشمتو ببند و نفس نکش....

فقط ۱۰ ثانیه..بعد برو به ادامه مطلب

خواهش می کنم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۰۴ ۹ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

اسمتو بگو، جایزه بگیر!

سلام علیکم
عید همه  مبارک
یعنی از صبح چند بار مطلب را نوشته م اما هی یادم رفته ذخیره کنم و وسطش اینترنت قطع شده و همه پریده...
باز گفته م این بار دیگه حواسمو جمع کنم که ذخیره را بزنم و باز یادم رفته و این چرخه ادامه داره....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۲۷ ۱۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

کودک یاری!!

دو تا پسر فسقلی داره....۳ و ۶ ساله...

می گفت از دست این دو تا مونده ام چیکار کنم؟!!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۲۰ ۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

فکر بکر یا ذکر بکر؟!...

امام علی سلام الله علیه و آله می فرماید:

"مواظب افکارت باش که گفتارت میشه

مواظب گفتارت باش که عادتت میشه

مواظب عادتت باش که شخصیتت میشه 

و مواظب شخصیتت باش که سرنوشتت میشه"


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۱۳ ۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

در پناه تو....

حسابی دیرم شده بود...

داشتم تند تند میرفتم که دیدم یه مغازه دار،  از مغازه ش اومد بیرون و در حالی که فحش می داد،  یه قابلمه بزرگ را هم یه نیم دایره ای تو هوا چرخوند تا محتوای داخل اون خارج بشه....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۰۶ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

مشق اربعین...

یه عکس بزرگ ازش زده بودند به دیوار...
از بالا تا پایین...
گفتم عجب...خدا رحمت....هنوز کلامم تموم نشده بود که دیدم پایینش نوشته "زیارتت قبول"؟!!!
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۲۹ ۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

فکرشم نمی کرد....

چند روز پیش رفته بودم دیدن یکی از رفقا که از کربلا برگشته بود....ایشون با مادرشون رفته بودند کربلا...

می گفت وقتی وارد بین الحرمین شدیم مادرم احساساتی شد و با یه سوزی گفت:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۲۲ ۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

یک تصویر...روضه

لطفا چند لحظه، خوب به تصویر نگاه کنید....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۱۵ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

از فواید خلقت مگس!!

داشتند بحث جدی می کردند...
موضوع بحث: مگس و فواید آن!!
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۰۸ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

به عزاخانه اباعبدالله الحسین خوش آمدید..

اطراف محل کار ما، پر از خونه هائیه که روزگاری ساکنانی داشته و صفا و صمیمیتی...اما حالا به خاطر گذشت زمان، دیگه نه از اون ساکنین خبری هست و نه از اون صفا و صمیمیت...فقط نمائی از خونه ها مونده و بقیه خرابه...
هر از چند گاهی هم، یکی از اونها خراب میشه و جای اون را ساختمون جدیدی می گیره...با سبک و سیاق جدید...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۰۱ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

روی ماه ماه....

چند شب پیش، یکی از رفقا صدام زد و گفت فلانی یه دقیقه بیا و به ماه نگاه کن...من خیلی خوب نمی بینم...

گفتم چی رو؟

گفت ببین روی ماه چیزی نوشته؟!

گفتم جل الخالق...چی میگی؟!

گفت حالا تو نگاه کن...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۲۴ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

از چی ترسیدی؟!!!!

کنارش چند تا بچه کوچیک نشسته بودند....

یهو داد زد گفت پاشو برو اون طرف...کنار من نشین!!! 

گفتم چی شده؟

گفت از بس کثیف بود!!

خنده ام گرفت....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۱۷ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده