۱۴۹ مطلب توسط «رزمنده» ثبت شده است

کلاغ یا پروانه؟!..مسئله این است..

لطفا چند لحظه به تصویر زیر دقت کنید


 

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۰۲ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

سیمرغ!

چند وقت پیش به طور اتفاقی این نقاشی را دیدم...   

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۲۵ ۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

مرخصی تشویقی!!

یادمه در دوران بچگی، خونه ما یکی از طرفداران پر و پا قرص مجله گل آقا بود...

خدا رحمت کنه کیومرث صابری را...طنز را به معنای واقعی کلمه، پیاده می کرد...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۱۸ ۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

جارو!

دیدی وقتی یه جا، یه آشغالی می ریزه که جمع کردنش مکافات داره میگن دست نزن تا جارو برقی را بیارم؟

حالا اگه اون آشغال، حجم کمتری داشته باشه،  جارو شارژی هم کفایت می کنه...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۱۱ ۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

بفرمائید به چالش مانکن!!

لطفا به اندازه ۱۰ ثانیه چشمتو ببند و نفس نکش....

فقط ۱۰ ثانیه..بعد برو به ادامه مطلب

خواهش می کنم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۰۴ ۹ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

اسمتو بگو، جایزه بگیر!

سلام علیکم
عید همه  مبارک
یعنی از صبح چند بار مطلب را نوشته م اما هی یادم رفته ذخیره کنم و وسطش اینترنت قطع شده و همه پریده...
باز گفته م این بار دیگه حواسمو جمع کنم که ذخیره را بزنم و باز یادم رفته و این چرخه ادامه داره....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۲۷ ۱۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

کودک یاری!!

دو تا پسر فسقلی داره....۳ و ۶ ساله...

می گفت از دست این دو تا مونده ام چیکار کنم؟!!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۲۰ ۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

فکر بکر یا ذکر بکر؟!...

امام علی سلام الله علیه و آله می فرماید:

"مواظب افکارت باش که گفتارت میشه

مواظب گفتارت باش که عادتت میشه

مواظب عادتت باش که شخصیتت میشه 

و مواظب شخصیتت باش که سرنوشتت میشه"


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۱۳ ۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

در پناه تو....

حسابی دیرم شده بود...

داشتم تند تند میرفتم که دیدم یه مغازه دار،  از مغازه ش اومد بیرون و در حالی که فحش می داد،  یه قابلمه بزرگ را هم یه نیم دایره ای تو هوا چرخوند تا محتوای داخل اون خارج بشه....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۰۶ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

مشق اربعین...

یه عکس بزرگ ازش زده بودند به دیوار...
از بالا تا پایین...
گفتم عجب...خدا رحمت....هنوز کلامم تموم نشده بود که دیدم پایینش نوشته "زیارتت قبول"؟!!!
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۲۹ ۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

فکرشم نمی کرد....

چند روز پیش رفته بودم دیدن یکی از رفقا که از کربلا برگشته بود....ایشون با مادرشون رفته بودند کربلا...

می گفت وقتی وارد بین الحرمین شدیم مادرم احساساتی شد و با یه سوزی گفت:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۲۲ ۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

یک تصویر...روضه

لطفا چند لحظه، خوب به تصویر نگاه کنید....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۱۵ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

از فواید خلقت مگس!!

داشتند بحث جدی می کردند...
موضوع بحث: مگس و فواید آن!!
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۰۸ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

به عزاخانه اباعبدالله الحسین خوش آمدید..

اطراف محل کار ما، پر از خونه هائیه که روزگاری ساکنانی داشته و صفا و صمیمیتی...اما حالا به خاطر گذشت زمان، دیگه نه از اون ساکنین خبری هست و نه از اون صفا و صمیمیت...فقط نمائی از خونه ها مونده و بقیه خرابه...
هر از چند گاهی هم، یکی از اونها خراب میشه و جای اون را ساختمون جدیدی می گیره...با سبک و سیاق جدید...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۰۱ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

روی ماه ماه....

چند شب پیش، یکی از رفقا صدام زد و گفت فلانی یه دقیقه بیا و به ماه نگاه کن...من خیلی خوب نمی بینم...

گفتم چی رو؟

گفت ببین روی ماه چیزی نوشته؟!

گفتم جل الخالق...چی میگی؟!

گفت حالا تو نگاه کن...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۲۴ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

از چی ترسیدی؟!!!!

کنارش چند تا بچه کوچیک نشسته بودند....

یهو داد زد گفت پاشو برو اون طرف...کنار من نشین!!! 

گفتم چی شده؟

گفت از بس کثیف بود!!

خنده ام گرفت....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۱۷ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

جوونیم به فدات...حسین ابی عبدالله...

آخرای شهریور بود که مدام پیامک میومد که به ایام القاطی! نزدیک میشیم....کولر روشن می کنی، خیلی سرد میشه، خاموش می کنی خیلی گرمه...

اما از آب و هوا که بگذریم، در چند روز اخیر یه گروه را می بینی مراسم عقد و عروسی و اینها دارند...یه سری را می بینی علم و کتل آماده می کنند برای هیئت...دو هفته پیش، حدود عید غدیر اینها بود که یه هیئت دیدم راه افتاده بودند تو خیابون...با تمام تشکیلاتشون...مونده بودم عید غدیره یا محرم؟!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۱۰ ۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

پله پله تا....

دیدید وقتی صحبت از موفقیت و اینها میشه همه میگن ان شاء الله در تمام مراحل زندگیت همینطور موفق باشی...یا مثلا ان شاء الله پله های ترقی را یکی پس از دیگری با موفقیت طی کنی...
ما الان با این پله ها کار داریم....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۰۳ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

خشم اژدها؟!

-شما زود عصبانی میشید؟

-نه اصلا...من عصبانی نمیشم، عصبانی نمیشم اما وقتی عصبانی شدم طوفان! به پا می کنم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۲۷ ۱۲ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

کعبه سنگی است که ره گم نشود...

در مطلب قبلی یه تصویر گذاشته بودم که "تفکر نوشت" می طلبید...

تصویر از این قراره:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۲۰ ۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱
رزمنده

شهریور یعنی شهر، یه ور و تو یه ور...

دیدی اینهایی که نیمه دوم سال متولد میشن چون برای مدرسه یا سربازی مشکل پیدا نکنند، تاریخ تولدشون را می ندازند تو شهریور...اون هم چه روزی؟!!....17 شهریور...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۷ ۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

امر خیر!!

سکانس اول:

-سلام علیکم

-سلام علیکم...بفرمائید

(صحبت های اولیه)

-برای امر خیر تماس گرفتم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۳ ۱۲ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
رزمنده

به او بگوئید دوستش دارم...

دو سه سال پیش، تو همین مجاز آباد،  یه بنده خدایی یه سوالی پرسید که از دیدگاه قرآن، فلان چیز، چی میشه؟
یه آدرس هم داده بود که برید فلان صفحات قرآن را بخونید...
آقا ما اون صفحات را زیر و رو کردیم اما چیزی نصیبمون نشد...بعد که جواب را گفت دیدم عجب...جواب کاملا واضح بوده اما اصلا توجه نکرده م....علتش هم این بود که به ارتباط آیات، پشت سر هم توجه نمی کردم....
از اون موقع بود که وقتی قرآن می خونم میگم بله...این آیه اینو میگه و بعدیش اینو..در نتیجه میشه این...
و خب این مطلب را از اون بزرگوار به یادگار دارم....خدا حفظش کنه هر جا که هست....

ان شاء الله امروز ختم قرآن این ماه شروع میشه...به نظرم یه کم بیشتر تامل کنیم روی آیات تا ان شاء الله این تاملات، عملیاتی هم بشن....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۰ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

قیافه مو شطرنجی کن!!

تقریبا دیشب آخر وقت بود که دیدم ای دل غافل فردا شنبه است...هیچی ننوشتم!!! از بس همه کارها در هم شده دیگه حساب روزها از دستم در رفته!!!
با خودم گفتم صبح، بعد از نماز می نویسم...صبح شد...نماز را که خوندم، گوشیمو برداشتم که بنویسم اما نورش چنان هیپنوتیزمم کرد که نصف نوشته ها را تو خواب نوشته بودم(لبخند)
تازه همون اولی ها را هم با غلط املایی!!!
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۰۶ ۱۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱
رزمنده

سپاس...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۳۰ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

یا غریب الغربا....

دیروز یه بنده خدایی گفت فلانی، همه هم که بد نیستند!!

گفتم خب مگه ما حرفی زدیم؟!!

گفت ببین فلان خواننده -یکی از خواننده های زن زمان طاغوت- در مدح امام رضا، یه آهنگی خونده...بیا گوش کن!!(لبخند)

خنده ام گرفت...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۲۳ ۱۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

فلفلی نباش!!

بچه که بودم از این فلفل ها می خوردم اما الان دیگه نه...بدم هم نمیاد ها اما تمایلی هم ندارم...


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۱۶ ۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

چرا صادق؟!!

دیدی طرف می خواد یه سند برای حرفش بیاره میگه امام صادق، اینطور فرمود...
و اکثرا هم مخاطب نمیره ببینه آیا واقعا یه همچین نقل قولی صحت داره یا خیر؟
خب یه موقع است شما این نقل قول را از یه عالمی مثلا حاج آقا فاطمی نیا حفظه الله می شنوید که عمرش را فقط به تحقیق و تفحص در این زمینه بوده، یه موقعی هم از یه شخصی که وابسته به فرقه ضاله است می شنوید...خب برای کسی که نه به این طرف اعتماد داره نه به اون طرف، لازمه که بره تحقیق کنه که آیا این نقل قول درسته یا نه؟...
دیگه الان هم که همه جا، منبع کلام و روایت ذکر میشه و الی ماشاء الله، روش برای بدست آوردن منبع مذکور...
بگذریم...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۰۹ ۱۱ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

پشه زده!

داشت گردنش را می خاروند....

گفتم گردنت چی شده؟

گفت پشه کوری خورده!!!

گفتم خودتم دیدی کور بودنشو؟(لبخند)...

خندید...


اما انصافا خیلی حس بدیه یه جا از بدنت اثر گزیدگی باشه و هی محبور بشی بخارونی...آخ آخ آخ آخ...سر انگشتت را پشه نیش بزنه...یعنی قشنگ رو اعصابت رژه میره...


در جایی می خوندم گروه های خونی O، باب میل حشراتند...بنابراین به این دسته از دوستان، تسلیت عرض می کنم(لبخند)

فرآیند نیش زدن پشه را اینجا ببینید لطفا، چون باهاش کار داریم...چندشم میشه و اینها هم نداریم(لبخند)

تفکر نوشت:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۰۶ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

پیاده شو با هم بریم!

گفت میای تا فلان جا پیاده بریم؟

گفتم باشه..

راه افتادیم..وسطهای راه بود که دیگه مسیرش متفاوت شد... خداحافظی کرد و رفت...

همچنان به پیاده روی ادامه میدادم...داشتم به مسائلی که درگیرش بودم فکر می کردم و راه حل های فرضی که دیدم از لای شمشادها یه چیزی پیداست....

هر کسی هم رد می شد با تعجب یه نگاهی می انداخت و رد می شد...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۳۰ ۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

کارهای باقیمانده!

این مطلب، را یادم باشه تکمیل کنم...

یه ماژیک بر میداری و مطلب را مشخص می کنی که میزان اهمیتش را بین کارهای باقیمانده بالا ببری...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۲۳ ۱۳ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۱
رزمنده

صرف و نحو!!

در دوران مدرسه، در درس عربی، یه سری اطلاعاتی یاد می گیری راجع به ثلاثی مجرد و ثلاثی مزید...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۱۶ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

بفرما هندوانه!


لطفا راجع به تصویر زیر، اون هم در این موقع روز، "تفکر نوشت" بنویسید(لبخند)


بابت تاخیر امروز، عذرخواهی ما را بپذیرید لطفا


۱۰:۵۲ ، ۹۵/۰۴/۱۴ ۱۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

مدعی!!!!

دیدی میگن شنبه هر طوری بودی تا آخر هفته همون طور می مونی...
حالا داستان ماست...
از اول هفته کلا در شبانه روز سه ساعت خوابیدم...به جز دوشنبه البته...دیگه وقتی سه شب پشت سر هم بیدار باشی،  مگه توان می مونه برای آدم...
هیچی ما شب 21ام که تموم شد، ساعت 5 صبح خوابیدم به امید اینکه 9 صبح برم هیئت....
اصلا انگار اصحاب کهف بودم!...پا شدم دیدم 2 بعد از ظهره(لبخند)
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۰۹ ۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

خاموش!

هی زنگ می زنی...هی یه نفر جواب میده "دینگ..دینگ...دینگ...دستگاه مورد نظر، خاموش می باشد....The mobile is off"
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۰۲ ۱۲ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
رزمنده

پاسخ به یک شبهه!!!

داشت می گفت که بله، نباید امام حسن صلح می کرد!!! کار خوب را امام حسین کرد که جنگید...الان هم ببین امامت از نسل امام حسینه نه امام حسن!!!

ادامه مطلب...
۱۴:۰۲ ، ۹۵/۰۳/۳۱ ۸ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

گفتم، گفتی!!!!

می گفت طرف تو بیابون گیر کرده بود....تشنه و گشنه و تنها....

بعد از چند روز پیاده روی، رسید به یه ایستگاه...رفت و گفت آقا آب خوردن دارید؟..دارم از تشنگی هلاک میشم...

ادامه مطلب...
۰۲:۱۴ ، ۹۵/۰۳/۲۶ ۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

پل هوایی!!!

قیژ...قیژ...قیژ....

تند تند، پشت سر هم ماشین رد میشه...اصلا امکان اینکه بخوای از عرض اتوبان رد بشی نیست....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۲۴ ۱۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

روزه، دار یا خوار؟!!!

سوال:

ملاک قبولی روزه، از دیدگاه قرآن چیست؟

جواب :

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۱۹ ۱۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

عکس امام!

در دوران مدرسه بود...حدود زمان راهنمایی که علاقه مند شده بودم عکس امام خمینی را جمع کنم....
برای همین اول به سراغ کتاب درسی های خودم رفتم و از اول هر کتاب، عکس را جدا می کردم و روی برگه A4 می چسبوندم....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۱۲ ۱۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

با شرح!!!


لطفا راجع به تصویر بالا، "تفکر نوشت" بنویسید....
خودمم می نویسم ان شاء الله


۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۱۰ ۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

قضیه مشکوکه!!

بچه های قدیم!!، حتما طاهره خانوم و چنگالش را به خاطر دارند که چطوری سر چنگال را کج می کرد و قفل درها را باز می کرد...

از بس به همه چیز و همه کس مشکوک بود..(لبخند)

افرادی مثل طاهره خانوم کمابیش اطراف ما وجود دارند..چه بسا خود ما نمونه بارزش باشیم...

اما باید یه مطلبی را مد نظر داشت...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۰۵ ۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

وقت ندارم!

خیلی بچه بودم که خواهرم یه کتاب از کتابخونه گرفته بود در مورد علائم ظهور...

ما هم علاقه مند!! نشستیم به خوندن کتاب...

ادامه مطلب...
۱۳:۵۹ ، ۹۵/۰۳/۰۱ ۱۸ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰
رزمنده

جوان روغن نباتی!!

-نگاش کن...وای وای وای وای...آخه به اینم میگن جوون؟!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۲۹ ۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

اطلاعیه!!

بچه که بودم، خیلی این اتفاق می افتاد که مثلا داشتی تلویزیون می دیدی، بعد یه دفعه برنامه قطع می شد و می نوشت: "اطلاعیه"

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۲۲ ۱۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

بخوان...بخوان...بخوان....

یادمه بچه که بودیم جمعه که میشد عشق می کردیم بریم جمعه بازار کتاب...چون انواع و اقسام کتابها را می دیدی و بعضا می خریدی...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۱۵ ۱۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
رزمنده

فتامل...

اگه روی یه کاغذ، یه خط بکشیم با یه طول محدود، چطوری می تونیم بدون اینکه ذره ای از اون خط را پاک کنیم، کوچیکش کنیم؟

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۰۸ ۱۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

شادروان، رزمنده!!

می گفت طرف راننده بود...شب تو بیابون که داشت رانندگی می کرد، حوصله ش سر رفت...
با دستش، یکی زد پس کله خودش و گفت کی بود؟ (لبخند)

حالا داستان ماست...
تقریبا میشه گفت اهل پیاده رویم...تو این فاصله، تلفن همراه، همراه خوبیه و خیلی از سخنرانی هایی که پیدا می کنم را تو این پیاده روی ها گوش میدم...
اما دیروز یه اتفاق عجیبی! افتاد...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۰۶ ۱۰ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
رزمنده

ببخشای بر من....ببخشای

برای امروز خیلی مطلب نوشتم اما همه را پاک کردم...
دستم به نوشتن نمیره...
الان ساعت 7:53 است...
ادامه مطلب...
۰۸:۱۱ ، ۹۵/۰۲/۰۱ ۱۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

گنج یاب!!!

می گفت یه پادشاهی به اطرافیانش گفت اگه کسی از کسی عیب و ایرادی ببینه، باید اون طرف، یه درهم، جریمه بده.

ادامه مطلب...
۰۸:۱۸ ، ۹۵/۰۱/۲۵ ۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده