۱۲ مطلب با موضوع «حجاب و عفاف» ثبت شده است

چه نگارم از تو بانو؟

علی (ع)

در مرتبه ی اولی

امامش بود.....

 و حسین(ع) هم...

که یاری و همراهی اش

شد شرط ازدواج زینب(س)

و چه فرجام خوشی بود،فرجام زین أب...

*

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۱۵ ۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

حجاب؟!!!

بکوشید تا عاشق شوید چرا که مسیر عشق بی انتهاست " مبدأش کربلا ، مقصدش تا خداست ". شهید علی رضوانی


مهم ترین علل گرایش بانوان به بی حجابی چست؟


لطفا تفکر نوشت های خود را پیرامون سوال بالا بیان کنید. 

ادامه مطلب...
۱۴:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۲۸ ۹ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
گل نرگس

نــمــاز قضــــا...×

بسم ربــ الشهـــدا...}


مدتی بود وقتی محمـــــد از نماز جماعت برمیگشتـــ خانـــه....



http://sangariha.com/i/attachments/1/1420039975885953_large.jpg



ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۰/۲۴ ۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

بسیجی یعنی علی...

چند شب پیش، سوار اتوبوسی بودم که به علت ازدحام جمعیت، اصلا نمیشد نفس کشید...

اتوبوس در یکی از ایستگاه ها که توقف کرد یه عده پیاده و یه عده هم سوار شدند..

همین که کمی از مسیر را رفت و افتاد تو اتوبان، شنیدم که یه خانمی گفت آقا نگه دار، اشتباه سوار شدم!!

راننده توجه نکرد و گفت که اجازه ی این کار را نداره...

صدا مجددا اومد که "عجب آدمی هستی!!فلان فلان شده!!! "

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۹/۰۳ ۴۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رزمنده

مواظب اسید پاشی باش...

این روزها کمتر کسیه که از ماجرای اسیدپاشی خبر نداشته و یا حرفی نزده باشه...

گفتند این ماجرا برمیگرده به امر به معروف و نهی از منکر!!

گفتند بدحجاب ها بیشتر در معرض خطرند..

گفتند چند مورد هم به آقایون حمله شده....

گفتند یه نفر از خانم ها، افغانی بوده..

گفتند همه تو ماشین ها، آب میذارند تا اگه اتفاقی افتاد آب دم دست باشه..خانم ها هم بطری آب به همراه می برند...آب باعث میشه تا زمانی که به درمانگاهی برسند، اثر سوختگی کمتر بشه

گفتند برخی برای ترساندن افراد، به صورت اونها، آب می پاشند و می خندند به ترس اونها...

گفتند مراقب باشید چون قربانیان اسیدپاشی، صورتشون خیلی آسیب دیده و وحشتناک شده اند...

گفتند ذکر "یا حفیظ یا علیم" زیاد بگید...

گفتند و گفتند و گفتند....


تفکر نوشت:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۸/۱۹ ۴۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

روز دختر مبارک

آسمون، تاریک تاریک بود...فقط ماه می درخشید و ستاره ها...

بعضی ها پر نور تر و بعضی نور کمتری داشتند اما باز هم نورشون مشخص بود...

هر چقدر تاریکتر میشد تعداد ستاره ی تو آسمون، بیشتر میشد...

دب اکبر هم مشخص بود...و ماه، در گردش...

با خودم گفتم اینکه خدا میگه "انا اعطیناک الکوثر..." این خیر کثیر اونقدر هست که بعد میشه زینِ اب و زینبش می خوانند..و در کربلا غوغا می کنه و میشه کریمه ی آل الله و طاقت غربت برادرش را نداره و سختی راه را به دوش می کشه برای رسیدن به ولایت...

همین خیر کثیر میشه مبارزی که شهید، پرورش میده...

و مگه میشه مانع از این خیر کثیر شد و با "کشف حجاب" نورش را خنثی کرد؟!!...مگه میشه، خیر او را به شر تغییر داد؟!!

همین خیر کثیر بود که برادرش را و پدرش را و شوهرش را و فرزندش را و همه ی هستی ش را برای احیای اوامر خیر مطلق، در طبق اخلاص گذاشت و فدا کرد...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۶ ۴۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

به این امید شکر گذار باشید

وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

سوره نحل - آیه 14

و اوست آنکه دریا را مسخر ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و زیوری را که می پوشید از آن استخراج کنید و در آن کشتی ها را می بینی که آب را می شکافند و برای اینکه از کرم خدا روزی بطلبید و به این امید که شکر گذار باشید.

تفسیر:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۵/۲۸ ۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

قرار اینترنتی وبلاگ نویسان

حضور در منزل شهید علی خلیلی

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۲/۰۹ ۱۲۷ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
عباس زاده

یاران پای در راه نهیم (فعلا پست ثابت)

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۲/۰۷ ۶۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
عباس زاده

شهید علی خلیلی 1

کاش زودتر می شناختمت ...

ما ها چه غریب هستیم توی این دنیا ... خیلی این دنیا کوچک شده است که ما همسایه چند کوچه پائین تر از خود را باید بعد از شهادتش بشناسیم ...

خبر عروجش را که شنیدم کمی بعدتر پیامک های متعدد و تماس های متعدد تر پشت سر هم که آقا سریع یه پلاکارد و بنر پیگیری کنید که زده شود و درب منزل شهید در فلان کوچه نصب کنید ...

تعجبم بیشتر شد .. روز تعطیل ما هم که در مسیر و چه کنم نمیدانم ...

پیش خودم گفتم ما ها چه آدم هایی هستیم ها این بنده خدا تا بود و مریض بود و در بستر ، یکی یه خبر نداد و یه تماس یا یک پیامک ناقابل که فلانی بچه محل شما است و مادر بزرگش در آن محل ساکن است و به همین خاطر ترددش زیاد بوده است در محل شما  ..

ما هم که بی خبر از همه جا و زمان و مکان هستیم مثل همیشه .. بهتم برد .. این در ذهنم آمد که ما ها جان به جانمان کنند بیش از زنده پرستی مرده پرست هستیم گاهی ، به زنده ها آن چنان که باید بها نمی دهیم و وقتی که از پیش ما میروند تازه می شوند عزیز و میخواهیم برایش سنگ تمام بگذاریم ..

کاش بتونیم به زنده ها بیش از مرده ها خدمت کنیم ، وقتی در خون می غلتیدی و هیچ مرکز درمانی تو را پذیرش نمیکرد به خاطر این که چاقو خورده بودی و اصلا سئوال نمیکردند که برای چه چاقو خورده است و فقط به جرم چاقو خوردن نمی پذیرفتنت ... اگر زودتر پذیرش می شدی در بیمارستانها شاید امروز در پیش ما بودی ...

و میدانیم که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند

روحت شاد و راحت پر رهرو باد ...

کاش کمی غیرت و حیا با رفتنت در جامعه پخش شود

متن زیر نامه شهید علی خلیلی می باشد که 15 روز قبل از شهادتش خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشته است.

ادامه مطلب...
۱۸:۴۵ ، ۹۳/۰۱/۰۵ ۹۵ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰
عباس زاده

زیبائیت که نمایان باشد ...

ادامه مطلب...
۱۴:۵۴ ، ۹۲/۱۰/۱۷ ۲۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عباس زاده

هـــمــســرت را مـــنع نـــکن از ...

شهید نوشت :

ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. ته آیفا یک افسر عراقی نشسته بود. پیاده اش کردند. ترسیده بود. تا تکان می خوردیم.، سرش را با دست هایش می گرفت. آقا مهدی باهاش دست داد و دستش را ول نکرد. رفتند پنج شش متر آن طرف تر. گفت برایش کمپوت ببریم. چهار زانو نشسته بودند روی زمین و عربی حرف می زند. تمام که شد گفت «ببرید تحویلش بدید.» بی چاره گیج شده بود باورش نمی شد این فرمان ده لشکر باشد. تا آیفا از مقر برود بیرون، یک سره به مهدی نگاه می کرد.

نمیدانم چرا شهید حاج مهدی زین الدین را خیلی دوست دارم ، اخلاصش چیز دیگری است ، هرگاه دلم تنگ میشود تیشرتی که نقش صورتش روی آن است را میپوشم ... رویش نوشته : میخواهم مثل او باشم ... تسکینم می دهد ...





تفکر نوشت :

از دور نگاهم افتاد به آنها ، دونفری روی صندلی مترو نشسته بودند و خیلی جدی با هم صحبت می کردند ، خانم اصلا سر و وضع مناسبی نداشت ، انگار خودش را به همه عرضه کرده بود که نگاهش کنند ... استغفرالله ، نگاهم را به زمین دوختم و راهم را ادامه دادم ...

نزدیک که شدم چون بلند صحبت می کردند می شنیدم ...

داشت نامزدش را از نگاه کردن به دیگران و برخورد با آنها و عکس گرفتن با دختر خاله ها منع می کرد ...

تفکری کردم :

گفتم جالب است خود را در معرض دید قرار می دهد و نامزدش را منع ، نقطه تعادلش را متوجه نشدم هرچه فکر کردم ...

خدایا به خودت پناه می برم ...





سیاست نوشت :

درباره ارتباط با آمریکا بنویسیم متهم به تند رو و مخالف می شویم ... ان شاءالله با گذر زمان همه چیز معلوم میشود ، توکل به خدا ..

۱۰:۵۷ ، ۹۲/۰۹/۲۶ ۱۷۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده