۷۰ مطلب توسط «مَروه» ثبت شده است

صبر و بی تابی

صدر نوشت مهم: این متن رو من به محض برگشت از سفر تو وب گذاشتم نمیدونم چرا اشتباهی تو پیش ها ذخیره اش کردم...واقعا ببخشید که دیر شد...الان اومده بودم پی نظرات فهمیدم.


حتما پیش اومده
کسانی اطرافت باشن که با رفتارشون آزارت بدن...
بعد از مدتی متوجه بشی که نه میتونی اون آدم رو نمیتونی عوض کنی(مثلا سنش بالا باشه،یا خودش نپذیره تغییر رو، یا در جایگاه تغییرش نباشی اصلا یا غیره)
 و نه میتونی از اون ها فاصله بگیری...(همکاری،هم کلاسی ای و غیره)

ادامه مطلب...
۱۹:۳۰ ، ۹۵/۱۱/۰۱ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

شصت و نهمین نوشتار

از چهارشنبه ی گذشته که پست قرآنی رو گذاشتم،چشمم خورد به عدد نوشته هایی که توی فانوس جزیره منتشر کردم...
این هفته،شصت و نهمین پست منه...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۲۴ ۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مَروه

محفل قرآنی دیماه

سلام علیکم جمیعا...

الحمدلله رب العالمین بیست نفر لیست ختم قرآن این ماه هم تکمیل شد...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۰۸ ۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مَروه

النجاة فی الصدق


دوران ابتدایی یه دبیری داشتیم_خدا عمر با عزت و عاقبت بخیری بهشون بده_ توصیه میکرد به آراستگی و زینت دادن دفترهای مشق و حساب و..

و جمله ای بود که موظف بودیم در صدر برگه هامون بنویسیم...حدیثی که بارها و بارها تکرارش میکرد و با رفتارش  عمل بهش رو گوشزد میکرد...

و جمله این بود...قال الصادق علیه السلام: النجاة فی الصدق...
 البته ما فقط می نوشتیم: نجات در راستگویی است...
نجات در راستگویی است؛شاید اولین حدیثی بودکه آموختیم و از بر شدیم...

نمیدونستیم یعنی چی...در واقع نمی فهمیدیم...و ایشون از فرصت ها بهره میبرد برای فهموندن این سه کلمه ی پرمعنا...

از طرفی پیامبر میگن،دروغ،کلید همه ی بدی هاست...پس صداقت چه عنصر مهمیه! یک تنه می ایسته جلوی همه ی بدی ها...

خیلی جالبه برام...چطور میشه وقتی اوضاع خیلی خرابه راست بگی؟

صداقت مبارزه با خودخواهیه وقتی بپرسن کار خطای کی بوده؟ بگی من...

صداقت توکل بر خداست وقتی بترسی از عاقبت کار

صداقت کلید حل نواقصه وقتی میخوای با خود واقعیت روبرو بشی...

صداقت با خویشتن فوق العاده مهمه....وقتی صادق باشی عیبت رو میپذیری و می بینی و در صدد اصلاح برمیای...و این میشه نهایتا نجات...نجات از لجن شدن،مبهوت در دنیا و منیت شدن...

چطور میشه دروغ کلید همه ی بدی ها؟؟


باید بهش فکر کنیم...

فکر،راه عقل رو روشن میکنه....


پ.ن: پست محفل قرآنی مون فراموش نشه...قرآن صدایت میزند....




۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۰۳ ۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

قرآن صدایت میکند...

سلام بر همه ی بزرگواران

محرم و صفر تموم شد،داریم به اواخر ربیع الاول هم میرسیم ولی امان از این حافظه!

این تازگی ها بود وسط همهمه ی روزمرگی ها، قرآن جان رو دیدم رو طاقچه....

حس کردم ای وای...باز هم روزهایی از عمر یه بچه شیعه رفت و کلام گرم الهی رو نخوند و باهاش تا ملکوت اعلی نرفت...
بازم گذشت روزی و نقشه ی راهمون روی طاقچه موند و مهجور،رها شد...

یادم رفته بود که ما اینجا یه قرار مدارهای خوبی داشتیم و با هم قرآن میخوندیم و یادی از شهدا میکردیم...

من رو ببخشید که فراموشم شد...
جلوی ضرر رو از هر جا بگیریم منفعته...
هر بچه شیعه ای آماده است یه یاعلی بگه تا باز هم کنار هم شروع کنیم....
برای رشد و انس با بهترین کتاب...

بسم الله...



۲۳:۰۷ ، ۹۵/۰۹/۲۹ ۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

چی میخواستیم چی شد؟!

.

_ پسرم دوتا #نون برا خونه بگـیر!
+ مامان دارم #کار_فرهنگی انجام میدم نمیتونم!
.
_ زهرا راستی چرا حال خواهرت خوب نیست ؟!
پستاش غمناکه!
راستی مادربزرگت بهتره؟؟
+ نمیدونم باید بپرسم ؛ راستش مدتیه درگیرِ #جنگ_سایبری هستم از حالِ اعضای خونه و فامیل زیاد خبر ندارم!
.
_ علی داداش برا امتحان فردا درس خوندی ؟!
+ نه داداش فعلا کـ مشغول جهاد هستم ؛ بالاخره #آقا روما حساب باز کردن دیگـ ، ما افسر جنگِ نرم آقا هستیم نباید کم بذاریم!
.
_ زهرا راستی کتابایی کـ از نمایشگاه خریدیـم رو‌ خوندی؟!
+ نه بابا نشد ؛ تو #اینستا و #تلگرام مطلب میخونم دیگه!
.

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۲۶ ۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

غروب


غروب جمعه هم گذشت،کاااش

میامدی
میامدی
میامدی


#غروب_جمعه

ببخشید که روز عیدی نتونستم براتون پست شاد بذارم
شیعه دام الحزن نیست،اما تا وقتی مولاش نیاد،کنار همه ی شادی های وصف ناشدنی و نایابش،غم هم هست...


۲۰:۵۴ ، ۹۵/۰۹/۱۹ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مَروه

این چه شوری است که جان ها...

ساعتی تا اذان صبح مانده بود...

روی صندلی های کنار موکب نشسته بودیم و منتظر که باقی اعضا بیایند...

صدای قدم زدن های کاروانیان،در سکوت شب،می پیچید...

پرچم های رنگارنگ کشورها، نواهای حسینی،چه خوب در دل شب،روح مان را به حرکت وا می داشت...

گذرشان را به نظاره نشسته بودم...

عده ای با پرچم آذربایجان...

پشت سرشان عده ای از اسپانیا...

چندتا خانم و آقا که از لباسشان میشد فهمید که از هند آمده اند...

دخترک کوچک عراقی با سربند یا رقیه... 

جوانی که با اصرار کالسکه را از دست بانوی سیاه پوست گرفت.....

ادامه مطلب...
۰۹:۴۴ ، ۹۵/۰۹/۱۲ ۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

چون قطره به دریا...

سلام

میگن
اگه دغدغه داشته باشی
راه نشونت میدن‌...
اگه واقعا بخوای کاری کنی
کار میدن دستت
اگه نیتت درست باشه....
*
اومد گفت رفیق...دوتا سفر جور شده،یکی خادمی،یکی معمولی
به نظرت کدوم رو برم...
در حد خودم،بهش مشاوره دادم...گفتم خادم ارباب شدن یه لطف دیگه ای داره گرچه شاید فرصت نشه بری زیارتش ولی،دائما زائرشی...
برو و فرصت و سعادت نوکری رو از دست نده...
چند روزی بود از هر دری میزدم راه پیدا نمی کردم...تو دلم گفتم خووش به حالش...
من نه اجازش رو دارم نه مهلت نه پول...
بعضی جاها میبردن که گرون بود...
بعضی جاها...
گفتم خدایا...خودت هرکار دوست داری بکن...
شب حضرت علی اصغر..ع بود به گمانم،گفت مروه بیا بریم تو هم...جا هست...
گفتم اما اذن ندادن...
شب تاسوعا باز هم گفتم
توسل کردم
اذن ندادن...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۱۴ ۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

قلمم،مثل لبت خشک شده...(حس پرستش)

#رازعبور_از_رنجهای_زندگی_و_رسیدن_به_لذات_بندگی

⭕️حس «پرستش» زیباترین و هیجان‌انگیزترین حسی است که یک انسان می‌تواند تجربه کند؛ خیلی هیجان‌انگیزتر از حسن نزدیک شدن عاشقانۀ یک دختر و پسر به هم

⭕️اگر مدتی #دستور اجرا کنی «حس پرستش» در تو بیدار می‌شود!

⭕️حسّ مملوک و عبد بودن، بالاتر از حسّ پرستش است

⭕️«اطاعت»، راز خودشکوفایی برای رسیدن به «حسّ پرستش» و «حسّ عبد بودن» است

👌خوب بودن انسان را به اینجا نمی‌رساند که #اطاعت می‌رساند؛ باید مدام به مولای خودت بگویی «چَشم» و هروقت دستوری رسید این‌قدر خوشحال بشوی که حدّ ندارد، تا کم‌کم یک حسی در تو بیدار بشود؛ حسّ عبد بودن! تا حالا عبد بوده‌ای؟ تمرین کرده‌ای؟ نکند تو دستورات خدا را به نیّتِ خوب شدن اطاعت کرده‌ای، نه به نیتِ عبد شدن؟!

ادامه مطلب...
۱۰:۴۳ ، ۹۵/۰۷/۳۰ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مَروه

کوفی هستیم اگر... (لطفا کامل بخوانید)

این روزها
به راوی نیازی نیست
تقویم خودش نوحه می خواند...
امروز
روزی است که اسرای کربلا و اهل بیت داغدار اباعبدالله،وارد کوفه شدند...
و عمه ی سادات امروز
چه حرف ها دارد که بگوید....
من هیچ واژه ای نمیتوانم بنویسم...  فقط خداکند که نامه اگر نوشتیم
کوفی نباشیم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۲۳ ۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
مَروه

ان تنکرونی فانا ابن الحیدر

*
عبدالله بن حسن
نه زره داشت
نه سپر
نه در سن رزم بود
او می دانست عمویش کشته خواهد شد
او میدانست عمو دیگر جانی بر بدن ندارد چه او به میدان برود چه نرود...
اما نماند...
او به جز فدای دلدار شدن
به چه اندیشید؟
که با دستان خالی
به میدان دوید
و همان دستها را
که تنها دفاعیه اش بود
سپر بلای امامش کرد...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۱۶ ۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

آخرین جمعه ی سال است،می آیی مولا؟

در جایی که جنگ باشد هیچ کودکی نمی خندد..
 فرقی ندارد کجا باشد
.زبان دفاعشان گریه ای است بر پهنای صورت...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۰۹ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

یک دهه ولایتمداری...

فکرمیکردم به اینکه
عاشق...
تا قیام منتقم
نه آرامش داره نه شادی از ته دل... غم روی غم و حزنی در قلبش...(کاری به روی گشاده و لبخند دائم مومن نداریم ها)
این چه غمیه که بخاطرش از خدا تشکر میکنیم...
اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم...و الحمدلله علی عظیم رزیتی....
غمی که با اومدن روز عرفه...یا شاید حتی قبل تر...شروع میشه...و آوای کوفه میا حسین جان،میشه تمام تمنای دل عاشق...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۰۲ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

باقر یعنی....

توی ذهنم گفتم مروه کجای دنیا غرق شدی؟؟
یه ذره حواست رو جمع کن به گذر روزهات...
بیا یه امروز رو که جمعه است از فرصت استفاده کن کمی حرف بزن با آقا....
تازه یادم افتاد ای وای جمعه!! فانوس جزیره....
خلاصه عذرخواهی میکنم از محضر تک تکتون...
و اما امام باقر...

ادامه مطلب...
۱۲:۳۶ ، ۹۵/۰۶/۱۹ ۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

حق یا هوی؟؟ صبر یا بی تابی؟؟

می خواستم یک کاری انجام بدم
مونده بودم درسته یا نه...
بعد به ذهنم افتاد،فلانی...
این کار رو از روی کم صبری داری انجام میدی یا چون کار درستیه؟؟

در واقع: کارت از روی هوای نفسته یا بخاطر خدا؟

خودت کلاهتو قاضی کن...
بعد دیدم از روی عجزه و بی صبری،نه از روی حق بودن کار..

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۲ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مَروه

محفل قرآنی شهریور ماه

بسم الله الرحمن الرحیم...

الحمدلله این ماه سی نفر اعلام حضور کردند...
بنابراین از دهم شهریور ان شاء الله شروع میکنیم که یک ختم بیست روزه رو ان شاء الله داشته باشیم....

شیوه قرائت ختم هم به همون سبک سابق هست...
روزانه یک صفحه
به نیابت از شهدا
برای سلامتی و ظهور صاحب الزمان...

اگر دوست داشتیم شهدای هر روزمون رو به هم معرفی میکنیم که خیر دیگری هم داشته باشه این طرح...

لیست سی نفره است
پس به شماره ی ثبت شده ی خودمون روزانه سی تا اضافه باید بکنیم تا شماره روز بعد به دست بیاد...

ان شاء الله که خدا برکت و نور قرآن و همراهی شهدا رو در زندگی هامون به ما بچشونه و همگی از سرفرازان در مقابل چشمان مهدی فاطمه باشیم...


۰۵:۰۷ ، ۹۵/۰۶/۰۹ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مَروه

جمعه های عاشورایی..

و رزقنی البرائة من اعدائکم
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۰۵ ۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

چون رود بگذر از همه ی سنگریزه ها

مرحله اول عملیات که تمام می شود، آزاد باش می دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عین یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می گوید«می خواین از مهمونتون پذیرایی کنین؟»

ادامه مطلب...
۱۰:۵۷ ، ۹۵/۰۶/۰۱ ۱۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مَروه

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق شد

یه وقتایی
ذهنت انقدر خسته است و روحت انقدر دل سرد
حوصله ی هیچ کاری رو نداری....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۲۹ ۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
مَروه

رحماء بینهم

"...اشداء علی الکفار رحماء بینهم"

آری رحماء بینهم

مردان و زنان مومن همواره نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند.

آنها حتی به یکدیگر مشتاق اند

اما اشتباه نکن

ادامه مطلب...
۰۸:۲۰ ، ۹۵/۰۵/۲۲ ۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
مَروه

در پی اسامی خدا...

سلام..صبح جمعه تون بخیر...
ابتدا تبریک میگم ولادت بانوی کریمه،فاطمه ی معصومه و شروع دهه کرامت رو...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۱۵ ۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

به نیابت از شهید بیضایی

برادر شهید محمودرضابیضایی تعریف میکرد

یک شب خواب حاج همت را دیدم؛ دقیقا در موقعیتی که در پایان‌بندی اپیزودهای مستند «سردار خیبر» هست! با بسیجی‌هایی که در فیلم کنار ماشین تویوتا منتظر حاج همت ایستاده‌‌اند تا با او دست بدهند، ایستاده بودم.

حاج همت با قدم‌های تند رسید کنار تویوتا. من دستم را جلو بردم و با او دست دادم و حاجی را در آغوش گرفتم تا معانقه کنم. هنوز دستش توی دستم بود که گفتم: «دست ما را هم بگیرید» و توی دلم نیتم از این حرف طلب شهادت بود که حاج همت در جوابم گفت: «دست من نیست!»

از همان شب این خواب و حرف حاج همت برایم مسأله شده بود و مدام فکر می‌کردم چطور ممکن است برآورده شدن چنین حاجتی دست شهدا نباشد.

ادامه مطلب...
۰۸:۱۲ ، ۹۵/۰۵/۰۲ ۱۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

آغاز ختم قرآن فانوس جزیره

سلام علیکم بزرگواران 

الحمدالله با توجه به سی و سه نفر اعلام آمادگی میتونیم این ماه دو ختم قرآن داشته باشیم...

شیوه قرائت به این صورته که دو تیم 20 تایی هستیم..

روز اول : نفرات 1 تا 20... صفحات 1 تا 20 را می خونند...(هر کس یه صفحه قرآن)
روز دوم: نفرات 1 تا 20... صفحات 21 تا 40 را می خونند...
روز سوم: نفرات 1 تا 20...صفحات 41 تا 60 را می خونند...

الی آخر...
می مونه 4 صفحه ی آخر که اونها را هم روز سی ام مرداد، همه می خونند..

نکته :

چون این ماه دو لیست تشکیل دادیم نفرات بیست به بعد اعضای لیست جدید هستند،یعنی نفر بیست و یکم همون نفر یکم هست و باید روز اول،صفحه ی یک رو بخونه..

همینور نفر سی و یکم نفر یازدهم هست و باید روز اول صفحه یازده رو بخونه...

نیت ختم قرآنمون هم سلامتی و ظهور صاحب الزمان هست که با انس خودمون با قرآن میتونیم این هدف متعالی رو نزدیک کنیم و اینکه با رشد خودمون به جامعه ی ظهور برسیم ان شاء الله..

حالا برای زیباتر شدن طرح شهدا رو دخیل می کنیم،به این صورت که هر روزی که صفحه ی قرآنمون رو میخوایم تلاوت کنیم اون رو به نیابت از یکی از شهدا میخونیم،هر شهیدی که خودمون دوست داریم...

و اگر مایل بودیم میتونیم شهدا رو به همدیگه هم معرفی کنیم...(این معرفی ها رو تو پست فردا بگذارید ان شاء الله)

خدا از هممون قبول کنه و به برکت قرآن عمر و جان و زندگیمون منور بشه..

التماس دعا.

بعدانوشت
این هم یه فایل پی دی اف که جدول بندی تلاوت قرآن هست و مشخصه که بزرگواران چطور باید قرائت کنند..
دریافت

۱۹:۱۰ ، ۹۵/۰۵/۰۱ ۲۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
مَروه

مسیرت مشخص،امیرت مشخص....

دو روز گذشته
اما این غم آنقدر سنگین بوده که تاب و توانم هنوز کمر شکسته باشد...
این روزها
تا اسم بقیع می آید
پهلویم تیر می کشد...
آخر می دانید
پسر ارشد مادر
بد دردی را چشید...
بد چیزهایی را دید...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۲ ، ۹۵/۰۴/۲۵ ۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

قیام برای قائم...

داشتم با دوستانم صحبت میکردم که ترغیبشون کنم به انجام کاری...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۱۹ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

اطلاع رسانی ختم قرآن

سلام خدا بر همه ی همراهان و شرکت کنندگان ختم روزانه ی قرآن..
طاعاتتون قبول

صرفا جهت یادآوری عرض میکنم که امروز آخرین سهم فردیمون از قرآن رو قرائت کرده ایم و ان شاء الله فردا که عید سعید فطر هست همگی با هم صفحه ی 600 تا 604 قرآن رو تلاوت میکنیم تا ختممون کامل بشه..

از همتون قبول باشه و ان شاء الله که همواره در پناه قرآن و عامل به گفته های قرآن باشیم..
حواسمون باشه درسته که ماه رمضان تمام شد اما ارتباط ما با قرآن پیوسته باید باشه...

قرآن تنها کتاب جامعی است که میشه بدون واسطه حرف های خدا رو ازش شنید...
اگه میخوایم با خدا باشیم،کنار گذاشتن حرف هاش بی معنیه...


عید فطرتون هم پیشاپیش مبارک
التماس دعا از همگی... 



بعدا نوشت:

سلام
به ذهنم رسید همچنان این طرح یک صفحه قرآن در روز رو ادامه بدیم...
خیلی برکت داشت برای خودم به شخصه که هر روزیک صفحه به نیابت از یک شهید اونم برای یک هدف متعالی که رشد تا ظهور مولا باشه بخونم...
هر کسی مایل هست که ادامش بدیم،همینجا اعلام حضور کنه
هر چند نفر اسم نوشتن من برای همون تعداد برنامه ریزی میکنم...

 شروعش هم باشه ان شاء الله 21 تیر که مصادف میشه با ورود جناب مسلم به کوفه

خودم اول،بسم الله


بعدا تر نوشت:

خب..
به علت اطلاع رسانی ای که از جانب بنده به خوبی صورت نگرفت یا کلا صورت نگرفت(تعطیلات عید فطر و عدم دسترسی به نت و از این حرف ها)
تاریخ شروع ختم به اول ماه موکول شد
 که هم بزرگوارانی که تمایل به شرکت داشته و دارن بی بهره نمونن
 هم اینکه اول ماه شروع کرده باشیم تا زمان بندی ها بهتر باشه تا بتونیم به حوال قوه الهی ماهی یک ختم قرآن (حداقل) داشته باشیم...
یا مثل دوره ی قبل هر بیست روز و یا حتی هر ده روز:)
بستگی به خواست شما و تعداد اعضا داره،
برنامه رو میشه تنظیم کرد و اینکه قول میدم از یک صفحه در روز بیشتر نشه:)



۲۱:۴۹ ، ۹۵/۰۴/۱۵ ۳۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مَروه

باز جمعه ای گذشت...

حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی"

و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:

لبیک یاحسین! لبیک...

حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...

و من باز می گویم:

لبیک یاحسین!لبیک...

حسین شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم:

لبیک یا حسین!لبیک...صف

حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:

لبیک یا حسین! لبیک...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۱۲ ۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

این کوزه ترک خورد،چه جای نگرانی است،من ساخته از خاک کویرم،که بمیرم!

شب قدر است
شب اندازه ها

این شب ها
هر چقدر
اندازه ات
بزرگ باشد و بشود

سهم توست...

خان گرچه بزرگ
بیشتر از ظرفمان
توان بهره برداری نداریم

این شب ها
زیاد نخواهیم
زیاد بشویم!

۰۹:۱۴ ، ۹۵/۰۴/۰۵ ۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود...

خیلی حرف ها میشه گفت...
اما دلم راضی نشد امروز
چیز دیگه ای جز این شعر براتون بذارم.
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۲۹ ۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

فاقرءوا ما تیسر من القرآن...

سلام از من حقیر به تو
ای قرآن...

دلم حسابی تنگ شده بود...
تنگ اینکه بیایم بنشینم رو به قبله
تو را مقابل دیدگانم بگشایم...
گذر کنم از همه ی دنیا..دل بسپارم به تو و کلام تو که بگویی آنچه را نیکوست...
دل تنگ اینکه بیایم در کنار تو و فقط بخاطر خودت بخاطر بوییدن و چشیدن تو واژه واژه پر کنم دل را از نور

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۲۲ ۲۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

قرار بی قراران

ساعت یازده و سی دقیقه
خروجی ششم
چهارراه ولیعصر...
 تداعی تک تک ثانیه های آن قرار های دلنشین...
زبان روزه
صدای آب های زلال جوی های پهن خیابان فلسطین
گرما و آفتاب و جمعیت...
گم شدن و مسیر اشتباهی رفتن و باز برگشتن
هیچ چیز در ذهنم نیست..
هیچ چیز...
عطش و سستی روزه غالب شده اما قدم هایم آرامتر نمی شوند...
به ساعت نگاه میکنم

ادامه مطلب...
۱۳:۲۵ ، ۹۵/۰۳/۱۵ ۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مَروه

جانان دلم،عزیز فاطمه،حسین...

امشب خیلی دلتنگم و بی قرار...
خیلی کار هم کردم برای آروم شدنم..
یه پست توی وبم نوشتم...تو دفترم نوشتم...شعر گفتم...کلی نوحه و صوتی که حالمو خوب کنه شنیدم،با دوست هم عقیده ام حرف زدم...با یک جمع رفیق درد و دل کردم...یک جای دیگه نوشتم...اینها هر کدوم معمولا گیرم نمیاد ،اگه بیاد یه دونه اش  قطعا کافیه اما این غم خاموش...
نشد...
این دل بی قرار،آرام نشد که نشد...
اینجا هم اومدم بنویسم اما میدونم که هر چه قدر بگویم و بخوانم و بنویسم
آرام نمی شود دلم
ح سین :(

***دوای درد مرا هیچکس نمی فهمد...
به جز کسی که شب جمعه کربلا رفته***

+

چهاردهمین حیاط خلوت بود این پست،یا حضرت صاحب،نورانی مان کن..در خلوت و در ظاهر و باطن

۰۰:۲۴ ، ۹۵/۰۳/۱۴ ۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

سر من رای:(

هفته ی پیش این موقع سامرا بودم...
شهری که در بدو ورودش غم همه ی وجودتو می گیره...
دیوارهای زخمی
تیربارهای روی ساختمون ها
شیشه های شکسته
حرم
که فقط گنبدش طلایی و سالمه
حتی رواق بالای ضریح
همه جا غم داره
ویرانه های سامرا....
روبروی ضریح امام هادی و پدر امام زمان نشستیم

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۰۸ موافقین ۱۸ مخالفین ۰
مَروه

نیمه ی شعبان،از نجف تا کربلا...

حالا که این پست را میخوانید احتمالا من در شهر علم نشسته ام...
شاید خسته ی راه باشم...
شاید دلتنگی خستگی از سرم برده و شاید دنبال مرجع بصر می گردم روبروی مولا...

سیاه رویان را که به دربار شاه راهی نیست...
همان که گوشه ای کنار پدر جانم نشسته باشم...
در شهری که نجف نام دارد و حریم عشق و تقوا و زهد و علم است...
شاید راه یافته باشم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۲۵ ۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

باحال باش:)

شنبه
اولین روز هفته
باید بهترین روز هفته باشه
چون اگه با خستگی،با دل مردگی،با غر غر(جسارتا) هفته رو شروع کنیم،
بخاطر فرصت فراخی که معمولا نداریم تا آخر هفته،این روحیه تا خود جمعه همراهمونه....

منتظر نباشید کارها تموم بشه تا شاد باشید
منتظر نباشید تعطیلی برسه تا احساس خستگی نکنید
منتظر نباشید یه اتفاق حالتون رو خوب کنه

فکرتون اگه زیبا باشه
اگه به فعالیتهایی که دارید به چشم خیر و صلاح نگاه کنید
اگه حواستون باشه این شغل مال شماست..مال خود خودتون
این موقعیت مال خودتونه...
این جایگاه اختصاصی مال شماست و خدا هیچکس دیگه ای رو تو جای شما نمیذاره،چون هر کس دیگه ای با شما فرق داره...
شما فقط یه دونه اید...همه چیزتون هم یه دونه است ؟ فقط یکبار اتفاق میفته..،ناراضی و غافل نمیشید...
عمر دائم درگذره و شما ثابت نیستید،همین حالا رو دریاب...

امام صادق علیه السلام:
اصبروا علی الدّنیا فانّ ما هی ساعةٌ فما مضی منه فلا تجد له الماً و لا سروراً و ما لم یجیء فلا  تدری ما هو و انّ ما هی ساعتک الّتی انت فیها فاصبر علی طاعة الله واصبرفیها عن معصیة الله
دنیا را دست کم بگیرید، و بر آن و مشکل هایش صبور باشید که آن یک ساعت بیشتر نیست؛ زیرا گذشته است؛ نه خوشی آن مانده نه تلخی آن، و آینده نیز هنوز نیامده و نمی دانی چه خواهد شد، پس تو هستی و روزی که در آن قرار گرفتی. بر طاعت خدا محکم باش و از معصیت او دوری کن.
[اصول کافی جلد 2،صفحه 454]



۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۱۸ ۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
مَروه

خاطره طور!

بفرمایید ادامه ی مطلب

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۱۱ ۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

عمر مفیدت چقدره؟؟

💫🍃💫🍃💫🍃💫🍃💫🍃💫

🌹آیت الله مجتهدى تهرانى (ره) :

🌿غافلان از گذر عمــر زیــانکارانند 🌿


" اَلْگمَغْبُونُ مَنْ غَبَنَ عُمْرَهُ سٰاعَةً بَعْدَ سٰاعَةٍ "
مغبون کسى است که ساعت به ساعت از عمرش مى گذرد و او هیچ استفاده اى نمى کند و زیان مى کند .

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۱/۱۷ ۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

هر که بگذشت در این کوی به دام افتادست...


حقیقت این است که هرچه بگوییم خسته شده ایم و بریده ایم. اسلام دست از سر ما بر نمی دارد. ماباید بمانیم و کاری را که می خواهیم. انجام بدهیم.شهید محمد ابراهیم همت
*
بدون هیچ حرفی




۱۳:۵۵ ، ۹۵/۰۱/۱۰ ۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

به عشق لبخند حضرت آقا

میگفت من برای امر به معروف نرفتم،من اسم کارم رو نهی از منکر نمیذارم،من برای غیرت رفتم،می گفت من حاضرم هزار بار رگ گردنم رو بزنن اما نذارم رگ ایمان و غیرت بخشکه
شهید علی خلیلی
شهیدی که اولین سالگردش مصادف شد با شهادت حضرت مادر و حالا،امروز،دومین سالگرد روزیه که از جمع ما رفت....

خودش میگفت من میدونستم کسی حمایت نمیکنه،من به عشق لبخند حضرت آقا رفتم جلو...
تک پسر بود،عصای دست مادرش بود،بچه ی بزرگ بود،زندگیشو داشت،خانواده داشت،اما اون لحظه
فقط به ناموس شیعه فکر کرد....

ماها کجای کاریم؟؟
خودمون رو ترجیح میدیم یا...؟

۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۱/۰۳ ۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

آخرین جنگ صلیبی ست..

خیلی از حرف ها رو با شعر بهتر میشه گفت...

ادامه مطلب...
۱۳:۳۸ ، ۹۴/۱۲/۲۵ ۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
مَروه

فرصت فضای مجازی

🔴 سوءاستفادۀ مستکبرین از فضای مجازی، مسئولیت ما را کم نمی‌کند!

اینکه ابزار و فناوری فضای مجازی، از کدام فرهنگ و تمدن سرچشمه گرفته و یا مهم‌تر از آن، اینکه چگونه جریان سلطه در حال سوءاستفاده از این ابزار است، مسئولیت ما را در مواجهه با این فضا کم نمی‌کند که هیچ، بیشتر هم می‌کند. فعلاً این ماییم و این امکاناتی که می‌تواند موجب شکست ما و یا برعکس شکست دشمنان ما بشود. ما باید ببینیم با امتحان الهی در مواجهه با این فضای جدید چگونه برخورد می‌کنیم؛ آیا محل تجلی قدرت خدا می‌شویم یا محل تجلی ضعف خودمان؟

http://bayanmanavi.ir/post/1688



۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۲/۱۸ ۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

و الشهداء و الصالحین و اولئک حَسُنَ رفیقا

امروز سال روز شهادت رفیق شهید منه..

خیلی دلم میخواد سر فرصت از ایشون بنویسم..

علی الحساب یک صلوات به این معلم شهید هدیه کنید لطفا..

 

** عنوان بخشی از آیه ی 69 سوره ی نساء هستش...

تنها جایی در قرآن که از واژه ی رفیق استفاده شده...**

۱۸:۱۳ ، ۹۴/۱۲/۱۱ ۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

حضرت مادر...

🔹 مظلومیت حضرت زهرا(س) به دلیل ضعف «فهم سیاسی» جامعه بود نه فقط یکی دو نفر/ مهمترین انتقاد حضرت زهرا(س) به مردم مدینه این بود که زود فریب می‌خورند و رفتارهای غلط را ندید می‌گیرند/ چرا برخی جنایات آمریکا در حمایت از #داعش را ندید می‌گیرند؟

*

خطبه ی فدکیه ی حضرت زهرا رو این روزها سفارشش رو شنیدم،که بخونیم...

اینکه حضرت چطور خطبه رو اغاز کردند...چه حرفها زدند با انصار...ایا نفرینشون کردند؟ یا ازشون تعریف کردن و تاییدشون کردن؟؟

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۲/۱۱ ۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

به هوش باشیم

فاطمیه می گوید 

که مبادا رای ما 

به سمت اهالی

سقیفه برود ...

*

بصیرت خودتون رو بالا ببرید بزرگواران

شرایط شرایط حساسی هست

باید به گوش باشیم..

گوش به امر ولایت.

۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۲/۰۴ ۸ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
مَروه

بخواه، از خودش

هر وقت به یه مشکلی برمیخورم که نمیدونم باید از کی کمک بگیرم براش

یا سوالهایی که هر کسی براش یه جواب داره..

وقتهایی که سخت میشه بفهمی درست ماجرا چیه

دقیقا میرسم به بیچارگی خودم که از امام دورم..

دقیقا میرسم به اینکه خدایا

من امام میخوام...

من امام میخوام که هم من رو بشناسه هم راه درست رو بدونه...

یکبار که خیلی ترمز بریده بودم رفتم این رو با یه عزیزی مطرح کردم، با عتاب گفت:

فکر کردی امام هم اگه بود هر کسی رو راه میداد؟؟

فکر کردی الان امام نیست؟؟

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۱/۲۷ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
مَروه

خدا حکیم خوبی ست!

و دڪتر الهی قمشه ای چقدر زیبا میگوید :

ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺭﻓﺘﯿﻦ؟؟؟
ﺍﻭﻝ ﺩﮐﺘﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﻮﺯﻥ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺗﻮ ﻟﺜﻪ ﺗﻮﻥ،ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﻣﺘﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ
ﺩﺳﺘﺶ ...
ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﻓﺸﺎﺭﻣﯿﺪﯾﻢﻭﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻣﻮﻥ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻪ ...

ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺰﻧﯿﻦ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ؟
ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﺭﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﺮﺩﯾﺪ،ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺯﻥ ﻭ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﻭ ﻣﺘﻪ ﻭ
ﺍﻧﺒﺮ ﻭ ...
ﺧﻮﺏ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻬﺶ !
ﭼﺮﺍ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻠﯽ ﻫﻢ ﺍﺯﺵ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻣﯿﮕﯿﻢ: ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﺶ؟!
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﻪ " ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮏ" ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ... ؟؟
ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺩﺍﺭﻩ
ﻭ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻣﯿﺸﻪ،ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﻢ ﯾﻪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ،ﺧﻮﺏ ﺧﺪﺍ ﻫﻢﺣﮑﯿﻤﻪ...

ﺍﺻﻼ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ
ﺣﮑﯿﻢ ...
ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺣﮑﻤﺖ ﺍﺳﺖ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺠﯽ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ،ﺍﺯﺵ ﺗﺸﮑﺮﮐﻨﯿﻢ،ﺑﮕﯿﻢ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﺶ؟
ﺭﻧﺞ ﺑﻌﺪﯼ؟
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﻣﺪﺭﮎ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟؟؟
ﺣﺘﯽ ﻗﺪ ﯾﻪ " ﺩﻧﺪﻭﻥ ﭘﺰﺷﮏ "؟؟؟
ﯾﺎﺩﺕ ﻧﺮﻩ ﺍﻭﻥ ﺧﯿــﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺧﺪﺍﺳﺖ

۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۱/۱۳ ۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
مَروه

لطفا ناشکر نباشیم!

مکالمه ی پزشک و بیمار

_این قسمت پام وقتی راه میرم درد میگیره..
_از کی اینطوری شده؟
یکم فکر کرد و گفت:از همون پارسال.
_یعنی جلسات قبلی که میومدی مطب هم درد میکرد،درسته؟
_بله
_پس چرا الان داری میگی؟
_نمیدونم!

_باید شکر کنی که درد میکنه...
تا هفته ی پیش دردشو نمی فهمیدی،چون دردهای بزرگتر داشتی،چون دستت مشکل داشت،چون نمیتونستی راه بری،حالا که اونها خوب شده،این به چشم اومده...
 پس باید شکر کنیم..باید یادمون نره قبلا چطوری بودیم..باید قدردان باشیم.. اونوقت خدا نعمتشو بیشتر میکنه...
خدا از آدمهای غرغرو و ناشکر خوشش نمیاد،
اما وقتی شکر میکنی،قدر میدونی،از جسمت از روحت بخاطر پیشرفتش تشکر میکنی و مراقبشی،اونم حالش بهتر میشه

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۱/۰۶ ۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مَروه

انتخابات از آنچه که در آیینه می بینید به شما نزدیکتر است!

چکیده ای از سخنان دیروز رهبری در جمع ائمه ی جمعه.

من فقط قسمتهایی که احساس کردم مهم هستند رو جدا کردم.

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۰/۱۵ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مَروه

عیدتون مبارک:)

سکوت این فضا را دوست ندارم..

ادامه مطلب...
۱۳:۴۷ ، ۹۴/۱۰/۰۸ ۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
مَروه