۸۰ مطلب با موضوع «خاطرات» ثبت شده است

مدافع کوچک حرم....

تلویزیون بازی ایران تو جام جهانی را نشون می داده که ایران گل می زنه...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۷/۰۴/۲۳ ۸ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

امید...

سلام علیکم

عیدتون مبارک
طاعاتتون قبول
پیروزی تیم ملی فوتبالتون قبول...ببخشید مبارک باشه(لبخند)

عرض کنم که انقدر اتفاقات مختلف تلخ و شیرین این چند روز افتاده که نمی دونستم کدوم را مطرح کنم...آخر هم به یک تبریک بسنده کردیم و تمام!!

به همین خاطر لطفا به تصویر زیر خوب نگاه کنید
ادامه مطلب...
۰۲:۰۱ ، ۹۷/۰۳/۲۶ ۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

جنگِ خونه خاله که نیست

بنام خدا

چندتا پزشک را آورده بودند خط برای درمان اولیه در عملیات جدید

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۷/۰۲/۰۳ ۱۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
عباس زاده

خط مقدم عقب‌تره

بنام خدا

وقتی میری عید دیدنی و دوتا رزمنده بر جسب اتفاق باهم می‌شینند کلی خاطرات جالب و گاها ناب گیرت میاد و به دلیل عید بودن بیشتر خنده دارهاش رو تعریف می‌کنند، میگفت:

ادامه مطلب...
۱۰:۰۶ ، ۹۷/۰۱/۲۷ ۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

مهمان ناخوانده!..

دم غروب بود...تنها بودم و کسی خونه نبود...

در ساختمون را که باز کردم یهو دیدم مهمون داریم!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۷/۰۱/۱۸ ۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

مادر، مامان، ننه، آنا، دا، مامی، mother، ننا، مار...

می خندید و تعریف می کرد که خواهر زاده ام، فیلم یوسف نبی را دیده که در اون حضرت یعقوب(سلام الله علیهما) چشمانش سفید شده بوده...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۱۲/۱۹ ۲۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

مهربانی پخش کنیم با....

یه بزرگی میره از همسایه شون کتابی را قرض بگیره که بخونه...طرف میگه اگه میای همین جا بخونی بهت میدمش وگرنه که نه...

از خیرش می گذره...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۱۲/۱۲ ۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

هیس! فقط گوش بده....

کلاس اوله...

به هر کدوم یه ضرب المثل میگن و ازشون می خوان که برای جمع مهمان های مدرسه، پانتومیم اجرا کنند...

ادامه مطلب...
۱۰:۵۶ ، ۹۶/۱۱/۲۵ ۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رزمنده

شما بگید!!!

یادمه اون موقعی که فیلم مختار را نشون میداد و خانواده کیان را شهید کرده بودند، ایرانی ها روی مزار زن و بچه کیان، پارچه هائی به رنگ های "سبز، سفید، قرمز" انداختند...

یادمه که خیلی ها ایراد گرفتند که آخه اون موقع پرچم کجا بود؟ تازه به این رنگ؟!!

تا اینکه یه مطلبی خوندم راجع به رنگ پرچم که در  اینجا بخونید...خیلی جالبه...در این حد بگم که این سه رنگ برای اولین بار، در زمان هخامنشی ها، برای پرچم ایران استفاده شد و در دوره های بعدی تغییر کرد تا اینکه در زمان قاجار مجددا همین سه رنگ به کار رفت و تا به امروز ادامه داره...

بنابراین وقتی هخامنشی ها قبل از دوران پیامبر اسلام بودند خب مسلمه که دیگه در زمان مختار، استفاده از این سه رنگ، برای ایرانی ها، چیز عجیب و غریبی نیست...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۱۱/۲۱ ۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رزمنده

دوست دارم دورت بگردم....

خیلی بچه بودم که از طرف مدرسه یه اردو بردند کاخ چهلستون اصفهان...

یادمه که اون موقع ها چون بچه ها شیطنت می کردند همیشه باید تو صف می رفتیم...حتی موقع بازگشت از مدرسه(لبخند)

خلاصه وقتی به کاخ رسیدیم، از یه سمت شروع کردیم و حوض روبروی کاخ را دور زدیم و رفتیم اون طرف کاخ...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۱۱/۱۴ ۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

بلدی بخونی؟

کم و بیش اهل مطالعه است...
منتهی بیشتر روی مطالبی که از تفکر غربی گرفته شده، تمرکز می کنه که این قضیه کاملا در صحبت هاش مشخصه...
مثلا میای آب بخوری، میگه "فلان فیلسوف میگه آب مایه حیات است! اگر نخوری مرگت فرا خواهد رسید..."
از این داستان ها...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۱۱/۰۷ ۱۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

تنبیه م کنید!!!

هشت سالشه...

سر کلاس شیطنت می کنه و معلمش میگه: "فردا به بابات بگو بیاد مدرسه وگرنه تنبیه میشی"

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۱۰/۲۳ ۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رزمنده

بازی با رنگ‌ها

بنام خدا

خانمه اومد سر میز ما و گفت : شما سبزی هستید؟

متوجه منظورش نشدم و سکوت کردم چون چند نفر دیگه نشسته بودند

نشست سر صحبتش باز شد

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۱۰/۱۱ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

شمر بنده خدا!!!

صحنه اول:
لباس مخصوص پوشیده بودند و راه افتاده بودند تو کوچه ها...
داشتند صحنه دلخراش کاروان اسرا را می ساختند...
در واقع مثلا اسیر بودند....
یکی شون  8 سالشه و اون یکی 12 سالشه...
یهو برادر کوچکتره می بینه، شمر داستان داره برادرشو با شلاق می زنه...شلاق نمایشی....
طاقت نمیاره و یه لنگه پا می گیره برای شمر و اون بنده خدا هم با مخ می خوره زمین(لبخند)
هیچی دیگه...شمر کاروان آسیب می بینه(لبخند)

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۷/۱۵ ۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

گل یخی!!

دو تا بودند...

کنار هم ولی از هم جدا...

با یه طناب از سقف آویزون شده بودند..

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۴/۰۳ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

من و امام خمینی....

حدود 10 ساله اینا بودم که شروع کردم به جمع کردن عکس های امام خمینی..
عکس ها هم معمولا از ابتدای کتاب های درسی جمع آوری می شدند و چقدر لذت بخش بود وقتی می دیدی مثلا امام زیر درخت سیب نشسته و صحبت می کنه..بعد این صحنه از زوایای مختلف، عکس گرفته شده و تو تقریبا همه عکس ها را پیدا کردی...
اونقدر این کار لذت بخش بود که برای کشف باقی ماجرا، پیگیر بودی این عکس، مربوط به کِی و کجاست؟...
و خب خاطراتی هم می خوندی دیگه...
و کسانی که در این خاطرات حضور داشتند...
نمی دونم از کجا این کار متوقف شد؟!!! حیف که ادامه نداده بودم...
یادمه همون موقع ها، یه عکس از امام کشیده بودم...با چه سختی ای....بعد یه روز که مهمون داشتیم، بچه مهمون که حدودا سه چهار ساله ش بود، دور از چشم همه، پاک کن را برداشته بود و یه جاهایی از تصویر را پاک کرده بود که خب رسماً تصویر نابوده شده بود...
یادمه ظاهراً لبخند می زدم ها اما در واقعیت می خواستم کله شو بکنم(لبخند)
اون موقع ها خیلی احساس نزدیکی می کردم با امام...بچه بودم و این احساس، صرفا احساس کودک و پدربزرگ داشت....خصوصا که هر دو پدربزرگم را هم با هم از دست داده بودم....
امام خیلی برام زنده بود...هر چی بیشتر راجع بهش می خوندم بیشتر حس زنده بودنش قوت می گرفت...
شعرهای امام را هم حفظ می کردم...(الان یادم نیست)
به قول شاعر:
اون روزها فرشته بودیم
حالا آدم نمیشیم
ادامه مطلب...
۱۳:۱۲ ، ۹۶/۰۳/۱۳ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

سوره ۱۱۵ ام!!!

گفت: " اگه الان بهت بگن یه سوره از قرآن بخون، چی می خونی؟"

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۲/۱۴ ۱۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

ستون!!

داشت می گفت که: "دکتر بهم گفته فلان ورزش ها را باید انجام بدی تا حالت خوب بشه..."

گفتم: "مگه چی شدی؟!"

گفت: "خبر نداری مگه؟!"

گفتم: "نه..."

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۲/۰۷ ۱۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

من انقلابی ام!

یادمه در دوران مدرسه، از جمله ایامی که خیلی به ما خوش می گذشت، دهه فجر بود...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۱۳ ۱۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

مرخصی تشویقی!!

یادمه در دوران بچگی، خونه ما یکی از طرفداران پر و پا قرص مجله گل آقا بود...

خدا رحمت کنه کیومرث صابری را...طنز را به معنای واقعی کلمه، پیاده می کرد...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۱۸ ۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

کودک یاری!!

دو تا پسر فسقلی داره....۳ و ۶ ساله...

می گفت از دست این دو تا مونده ام چیکار کنم؟!!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۲۰ ۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

از فواید خلقت مگس!!

داشتند بحث جدی می کردند...
موضوع بحث: مگس و فواید آن!!
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۰۸ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

به عزاخانه اباعبدالله الحسین خوش آمدید..

اطراف محل کار ما، پر از خونه هائیه که روزگاری ساکنانی داشته و صفا و صمیمیتی...اما حالا به خاطر گذشت زمان، دیگه نه از اون ساکنین خبری هست و نه از اون صفا و صمیمیت...فقط نمائی از خونه ها مونده و بقیه خرابه...
هر از چند گاهی هم، یکی از اونها خراب میشه و جای اون را ساختمون جدیدی می گیره...با سبک و سیاق جدید...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۰۱ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

جوونیم به فدات...حسین ابی عبدالله...

آخرای شهریور بود که مدام پیامک میومد که به ایام القاطی! نزدیک میشیم....کولر روشن می کنی، خیلی سرد میشه، خاموش می کنی خیلی گرمه...

اما از آب و هوا که بگذریم، در چند روز اخیر یه گروه را می بینی مراسم عقد و عروسی و اینها دارند...یه سری را می بینی علم و کتل آماده می کنند برای هیئت...دو هفته پیش، حدود عید غدیر اینها بود که یه هیئت دیدم راه افتاده بودند تو خیابون...با تمام تشکیلاتشون...مونده بودم عید غدیره یا محرم؟!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۱۰ ۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

به او بگوئید دوستش دارم...

دو سه سال پیش، تو همین مجاز آباد،  یه بنده خدایی یه سوالی پرسید که از دیدگاه قرآن، فلان چیز، چی میشه؟
یه آدرس هم داده بود که برید فلان صفحات قرآن را بخونید...
آقا ما اون صفحات را زیر و رو کردیم اما چیزی نصیبمون نشد...بعد که جواب را گفت دیدم عجب...جواب کاملا واضح بوده اما اصلا توجه نکرده م....علتش هم این بود که به ارتباط آیات، پشت سر هم توجه نمی کردم....
از اون موقع بود که وقتی قرآن می خونم میگم بله...این آیه اینو میگه و بعدیش اینو..در نتیجه میشه این...
و خب این مطلب را از اون بزرگوار به یادگار دارم....خدا حفظش کنه هر جا که هست....

ان شاء الله امروز ختم قرآن این ماه شروع میشه...به نظرم یه کم بیشتر تامل کنیم روی آیات تا ان شاء الله این تاملات، عملیاتی هم بشن....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۰ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

پیاده شو با هم بریم!

گفت میای تا فلان جا پیاده بریم؟

گفتم باشه..

راه افتادیم..وسطهای راه بود که دیگه مسیرش متفاوت شد... خداحافظی کرد و رفت...

همچنان به پیاده روی ادامه میدادم...داشتم به مسائلی که درگیرش بودم فکر می کردم و راه حل های فرضی که دیدم از لای شمشادها یه چیزی پیداست....

هر کسی هم رد می شد با تعجب یه نگاهی می انداخت و رد می شد...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۳۰ ۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

مدعی!!!!

دیدی میگن شنبه هر طوری بودی تا آخر هفته همون طور می مونی...
حالا داستان ماست...
از اول هفته کلا در شبانه روز سه ساعت خوابیدم...به جز دوشنبه البته...دیگه وقتی سه شب پشت سر هم بیدار باشی،  مگه توان می مونه برای آدم...
هیچی ما شب 21ام که تموم شد، ساعت 5 صبح خوابیدم به امید اینکه 9 صبح برم هیئت....
اصلا انگار اصحاب کهف بودم!...پا شدم دیدم 2 بعد از ظهره(لبخند)
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۰۹ ۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

روزه، دار یا خوار؟!!!

سوال:

ملاک قبولی روزه، از دیدگاه قرآن چیست؟

جواب :

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۱۹ ۱۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

عکس امام!

در دوران مدرسه بود...حدود زمان راهنمایی که علاقه مند شده بودم عکس امام خمینی را جمع کنم....
برای همین اول به سراغ کتاب درسی های خودم رفتم و از اول هر کتاب، عکس را جدا می کردم و روی برگه A4 می چسبوندم....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۱۲ ۱۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

قضیه مشکوکه!!

بچه های قدیم!!، حتما طاهره خانوم و چنگالش را به خاطر دارند که چطوری سر چنگال را کج می کرد و قفل درها را باز می کرد...

از بس به همه چیز و همه کس مشکوک بود..(لبخند)

افرادی مثل طاهره خانوم کمابیش اطراف ما وجود دارند..چه بسا خود ما نمونه بارزش باشیم...

اما باید یه مطلبی را مد نظر داشت...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۰۵ ۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

بخوان...بخوان...بخوان....

یادمه بچه که بودیم جمعه که میشد عشق می کردیم بریم جمعه بازار کتاب...چون انواع و اقسام کتابها را می دیدی و بعضا می خریدی...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۱۵ ۱۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
رزمنده

هدیه ای که فرستاده شد ...

بسم الله الرحمن الرحیم

سالروز وفات اسوه صبر و استقامت حضرت زینب کبری سلام الله علیها تسلیت باد

یکی از بچه‌های سمنان(آقا)، خانم‌ها دورش جمع شده بودند و داشتند برای این که فردا که روز ولادت امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام است درخواست میکردند که سرکار نیایند، من داشتم از کنارشان عبور میکردم.

آقا داشت میگفت ما به همان جوراب هم قانع هستیم ولی امسال که اینجا هستیم و آن را هم نمیگیریم، رد شدم

صدایم کرد، آقای عباس زاده

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۰۴ ۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
عباس زاده

نوکرتم!!!!

ظاهرش اصلا نمی خورد کاروان میبره...

یه تیپ خیلی خیلی ساده...کلام ساده تر از اون...

با همه سلام و علیک می کرد و به همه هم می گفت مسافر ویژه ای ها!!!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۲/۱۹ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

قرآن یا ...

بسم الله الرحمن الرحیم

اول صبح بود تقریبا، تلویزیون محل کار را زدم شبکه قرآن، داشت قرآن میخواند. یکی از همکاران گفت دستت درد نکنه خوب کاری کردی زدی قرآن بخونه ...

یاد سوریه افتادم ..

ادامه مطلب...
۱۰:۴۳ ، ۹۴/۱۲/۰۱ ۷ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
عباس زاده

کلید!!!

چند روز پیش تو کانال فانوس جزیره، یه مطلبی خوندم راجع به تمرین کردن برای رسیدن به تمرکز ذهن..

مضمون مطلب این بود که "فرض کن باید ده دقیقه بی حرکت، یه جا بشینی...می تونی یا نه؟ 

حالا تو اون لحظه مدام به این فکر می کنی که مبادا تکون بخوری...حالا وقتی تونستی جسمت را از حرکت کردن، کنترل کنی، روی ذهنت هم می تونی تمرکز کنی..."

البته با توجه به قوه خیال، کنترل ذهن خیلی سخته...

و در مرحله قبل تر اون، ما یکی که نمی تونیم مثل بچه آدم یه گوشه بشینیم(لبخند)

یعنی کافیه یه کاغذ و قلم، دم دستم باشه...حتما یه خط خطی ای چیزی باید بکنم تا دو زار بتونم تمرکز کنم(لبخند)

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۱/۱۴ ۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رزمنده

نمونه برداری!!

چند وقت پیش یکی از رفقا گفت فلانی میشه بیای کمک ما؟ یه آزمون باید از بچه دبستانی ها بگیریم، ناظر می خواهیم برای آزمون....

گفتم چشم... 

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۱/۰۷ ۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رزمنده

ادب مرد به ز دولت اوست....

طرف زنگ می زنه به پلیس و میگه: آقا ما یه همسایه مردم آزاری داریم که نگو...

پلیس میگه: چطور مگه؟ چیکار می کنه؟

میگه: هیچی 2 نصفه شب اومده، با مشت می کوبه به در خونه ما!

پلیس میگه: ای وای...اون وقت لابد شما هم خواب بودید دیگه...

میگه: نه خوشبختانه....آخه داشتم شیپور تمرین می کردم!!


حالا داستان برخی از ماست...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۹/۲۵ ۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

ز گهواره تا گور دانش بجوی...

چند سالی میشه که موقع مدرسه ها، تو مسجد محل کلاس رفع اشکال درسی گذاشته شده....از اول دبستان بگیر تا دانشگاه....

تعداد متغیره...اولش بچه ها شلوغ می کنند اما کم کم خودشون میشن یه پا معلم...کافیه فقط بتونی مدیریت کنی...بزرگترها به کوچکترها کمک می کنند...درس خوان ها به بچه های ضعیف تر ....خلاصه که نشاط خوبی به راهه...

از اون طرف کلاس تو مسجد برگزار میشه...یعنی مسجد به تمام معنا سنگره....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۹/۱۵ ۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

رفیق خوب کیمیا است

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از رفقا زنگ زده که داری میای همدان ،‌ یه برنامه‌ای هماهنگ کنید که ببینیمتون حتما ،‌ میگم نمیام خود همدان و باید برم یکی از شهرهای اطراف همدان ،‌ میگه اشکالی نداره من میام اونجا خیلی مشتاق دیدن شما هستم...

پیش خودم میگم عجب میخواد حدود 100 کیلومتر بیاد و 100 کیلومتر برگرده که منو ببینه ، من که ارزش دیدن ندارم ، خوب توی تلگرام یه عکس برات میفرستم منو ببین دیگه (لبخند) ...

ولی پشت خط میگم در خدمتتون هستم من دوشنبه حدودای ظهر تویسرکان هستم و خدمتتونم

رفاقت ارزشش بیش از اینها است ،‌ کلی اذیتش کردم توی سفر قبلی ولی خوب ایشون به ما لطف دارند و محبت

***

خیلی از دوستان شهرستانی به ما محبت دارند به دلیل سفرهای متعددی که به شهرهای مختلف داریم ،‌ یکی از دوستان بوشهری برای کاری زنگ زده با همون لهجه بوشهری اصلا مشخصه که خیلی خون گرمه ،‌ میگه داداش داغت نبینوم ... لبخندی روی لبهای ما میشینه از این لهجه شیرین و خونگرمی

چقدر دوست دارم با خانواده یه سفر برم بوشهر ولی هنوز نشده

سفرآخری که رفتم بوشهر ، رفته بودم بندر دیلم ،‌ فکرشو نمیکردم جای به این قشنگی باشه عجب ساحل بکری داشت ،‌ عجب جای باصفایی بود

ولی کو وقت که بریم

***

از اوایل ازدواجمون یکی از مقاصدمون سفر به زنجان بود که شکر خدا هفته قبل حاصل شد و رفتیم حالا گزارشش جداگانه باید ارائه بشه که زنجان رو ذاتا دوست دارم ‌، خیلی خوشم میاد از شهر و مردمان زنجان

***

خوب شکر خدا که ما یه حیاط خلوتی داریم برای بعضی مطلب هایی که میخوایم روی صفحه اصلی نیاد ولی بنویسیم

دست آقاسیداحمد درد نکنه

۱۴:۵۵ ، ۹۴/۰۶/۰۱ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

کـــراماتــــ شـــهـــدا...×

بسم ربـــ الشهــدا...


«امروز هم شهدا خودشان را نشان ندادند...»
عجب است عکس شهدا را می بینیم وعکس شهدا عمل میکنیم

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۴/۱۰ ۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

فرمــآنــده ســپــاه هویــزه...×

بســـم ربـــ الشهـــدا...}


داستان 1)من اسامی بچه های سپاه را برای نگهبانی دادن تنظیم میکردم ...



//bayanbox.ir/view/1554730261265333640/Demo-Shahid-Alamolhoda.jpg




ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۳/۲۰ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

عنایت ام ابیها،سلام الله علیها...×

بسم رب الشهدا ...



هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که...






ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۳/۰۶ ۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

تدفیــن در کــربلـــا...×

بــه نام خدایی که حسین را آفرید...


http://www.taknaz.ir/user_files/0.684918001281271771_www.jpg



ابوریاض از مسئولین فعلی کشور عراق است.ایشان میگفت:«


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۲/۳۰ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

اهـل ریـــا نبــود...×

بســم ربـــ الشهــــدا...



روزی برای خرید رفته بودیــــم...




ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۲/۲۳ ۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

مــزاح و خنــــده و شـــوخــی کـــردن..*

بسمهــ تعــالـــی...»





*در خانـــه یکـــ قـــدری بگوییـــد و بخندید.صحبتــــ کنید.امــــا...








ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۲/۱۶ ۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنــم..×

بسم ربـــ الشهـــدا...



بچه های تفحص برای پیـــدا کردنــــ





http://sajed.ir/upload/Topic/53140.jpg



ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۱/۲۶ ۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

راهش را پیــدا کــرد...×

{بسم ربــــ الشهــدا...


سال نــو را به تمامی شما بزرگواران تبریک میگم*



با ابراهیــم و چنــدتا از رفقــا جلوی مسجد ایستاده بودیــم...



هادی.jpg





ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۱/۱۹ ۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

صله رحم...

می گفت یادمه بچه که بودیم خیلی رفت و آمدمون زیاد بود...بزرگتر که شدیم کمتر شد!!

گفتم چرا؟

گفت بهتر!! راستش را بخوای ما نرفتیم که بقیه هم نیان!!

حالا دیگه فقط با فامیل درجه یک رفت و آمد داریم...

گفتم عجب...اما شنیدی که اسلام توصیه کرده به صله ی رحم...و چقدر هم خیر و برکت که در این کار نیکو وجود داره...

گفت بله می دونم...خب ما هم صله ی رحم را انجام میدیم دیگه...

خنده ام گرفت..

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۱/۱۰ ۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

شیعه باش...

گفت بیا اینجا یه فیلم خیلی خنده دار!! نشونت بدم....

گفتم چی هست؟

گفت خیلی قشنگه.....ببین....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۲/۱۸ ۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

جبهه ی اسرائیل...×

{بسم ربـــ الشهـــدا...}



*/قـــرار شده بود با پاترول در شهر حرکتـــ کنـــد...





ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۲/۰۶ ۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر