۶۶ مطلب با موضوع «خاطرات» ثبت شده است

گل یخی!!

دو تا بودند...

کنار هم ولی از هم جدا...

با یه طناب از سقف آویزون شده بودند..

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۶/۰۴/۰۳ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

من و امام خمینی....

حدود 10 ساله اینا بودم که شروع کردم به جمع کردن عکس های امام خمینی..
عکس ها هم معمولا از ابتدای کتاب های درسی جمع آوری می شدند و چقدر لذت بخش بود وقتی می دیدی مثلا امام زیر درخت سیب نشسته و صحبت می کنه..بعد این صحنه از زوایای مختلف، عکس گرفته شده و تو تقریبا همه عکس ها را پیدا کردی...
اونقدر این کار لذت بخش بود که برای کشف باقی ماجرا، پیگیر بودی این عکس، مربوط به کِی و کجاست؟...
و خب خاطراتی هم می خوندی دیگه...
و کسانی که در این خاطرات حضور داشتند...
نمی دونم از کجا این کار متوقف شد؟!!! حیف که ادامه نداده بودم...
یادمه همون موقع ها، یه عکس از امام کشیده بودم...با چه سختی ای....بعد یه روز که مهمون داشتیم، بچه مهمون که حدودا سه چهار ساله ش بود، دور از چشم همه، پاک کن را برداشته بود و یه جاهایی از تصویر را پاک کرده بود که خب رسماً تصویر نابوده شده بود...
یادمه ظاهراً لبخند می زدم ها اما در واقعیت می خواستم کله شو بکنم(لبخند)
اون موقع ها خیلی احساس نزدیکی می کردم با امام...بچه بودم و این احساس، صرفا احساس کودک و پدربزرگ داشت....خصوصا که هر دو پدربزرگم را هم با هم از دست داده بودم....
امام خیلی برام زنده بود...هر چی بیشتر راجع بهش می خوندم بیشتر حس زنده بودنش قوت می گرفت...
شعرهای امام را هم حفظ می کردم...(الان یادم نیست)
به قول شاعر:
اون روزها فرشته بودیم
حالا آدم نمیشیم
ادامه مطلب...
۱۳:۱۲ ، ۹۶/۰۳/۱۳ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

سوره ۱۱۵ ام!!!

گفت: " اگه الان بهت بگن یه سوره از قرآن بخون، چی می خونی؟"

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۲/۱۴ ۱۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

ستون!!

داشت می گفت که: "دکتر بهم گفته فلان ورزش ها را باید انجام بدی تا حالت خوب بشه..."

گفتم: "مگه چی شدی؟!"

گفت: "خبر نداری مگه؟!"

گفتم: "نه..."

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۲/۰۷ ۱۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

من انقلابی ام!

یادمه در دوران مدرسه، از جمله ایامی که خیلی به ما خوش می گذشت، دهه فجر بود...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۱/۱۳ ۱۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

مرخصی تشویقی!!

یادمه در دوران بچگی، خونه ما یکی از طرفداران پر و پا قرص مجله گل آقا بود...

خدا رحمت کنه کیومرث صابری را...طنز را به معنای واقعی کلمه، پیاده می کرد...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۱۰/۱۸ ۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

کودک یاری!!

دو تا پسر فسقلی داره....۳ و ۶ ساله...

می گفت از دست این دو تا مونده ام چیکار کنم؟!!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۹/۲۰ ۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

از فواید خلقت مگس!!

داشتند بحث جدی می کردند...
موضوع بحث: مگس و فواید آن!!
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۰۸ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

به عزاخانه اباعبدالله الحسین خوش آمدید..

اطراف محل کار ما، پر از خونه هائیه که روزگاری ساکنانی داشته و صفا و صمیمیتی...اما حالا به خاطر گذشت زمان، دیگه نه از اون ساکنین خبری هست و نه از اون صفا و صمیمیت...فقط نمائی از خونه ها مونده و بقیه خرابه...
هر از چند گاهی هم، یکی از اونها خراب میشه و جای اون را ساختمون جدیدی می گیره...با سبک و سیاق جدید...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۸/۰۱ ۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
رزمنده

جوونیم به فدات...حسین ابی عبدالله...

آخرای شهریور بود که مدام پیامک میومد که به ایام القاطی! نزدیک میشیم....کولر روشن می کنی، خیلی سرد میشه، خاموش می کنی خیلی گرمه...

اما از آب و هوا که بگذریم، در چند روز اخیر یه گروه را می بینی مراسم عقد و عروسی و اینها دارند...یه سری را می بینی علم و کتل آماده می کنند برای هیئت...دو هفته پیش، حدود عید غدیر اینها بود که یه هیئت دیدم راه افتاده بودند تو خیابون...با تمام تشکیلاتشون...مونده بودم عید غدیره یا محرم؟!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۱۰ ۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

به او بگوئید دوستش دارم...

دو سه سال پیش، تو همین مجاز آباد،  یه بنده خدایی یه سوالی پرسید که از دیدگاه قرآن، فلان چیز، چی میشه؟
یه آدرس هم داده بود که برید فلان صفحات قرآن را بخونید...
آقا ما اون صفحات را زیر و رو کردیم اما چیزی نصیبمون نشد...بعد که جواب را گفت دیدم عجب...جواب کاملا واضح بوده اما اصلا توجه نکرده م....علتش هم این بود که به ارتباط آیات، پشت سر هم توجه نمی کردم....
از اون موقع بود که وقتی قرآن می خونم میگم بله...این آیه اینو میگه و بعدیش اینو..در نتیجه میشه این...
و خب این مطلب را از اون بزرگوار به یادگار دارم....خدا حفظش کنه هر جا که هست....

ان شاء الله امروز ختم قرآن این ماه شروع میشه...به نظرم یه کم بیشتر تامل کنیم روی آیات تا ان شاء الله این تاملات، عملیاتی هم بشن....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۰ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

پیاده شو با هم بریم!

گفت میای تا فلان جا پیاده بریم؟

گفتم باشه..

راه افتادیم..وسطهای راه بود که دیگه مسیرش متفاوت شد... خداحافظی کرد و رفت...

همچنان به پیاده روی ادامه میدادم...داشتم به مسائلی که درگیرش بودم فکر می کردم و راه حل های فرضی که دیدم از لای شمشادها یه چیزی پیداست....

هر کسی هم رد می شد با تعجب یه نگاهی می انداخت و رد می شد...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۳۰ ۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

مدعی!!!!

دیدی میگن شنبه هر طوری بودی تا آخر هفته همون طور می مونی...
حالا داستان ماست...
از اول هفته کلا در شبانه روز سه ساعت خوابیدم...به جز دوشنبه البته...دیگه وقتی سه شب پشت سر هم بیدار باشی،  مگه توان می مونه برای آدم...
هیچی ما شب 21ام که تموم شد، ساعت 5 صبح خوابیدم به امید اینکه 9 صبح برم هیئت....
اصلا انگار اصحاب کهف بودم!...پا شدم دیدم 2 بعد از ظهره(لبخند)
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۰۹ ۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

روزه، دار یا خوار؟!!!

سوال:

ملاک قبولی روزه، از دیدگاه قرآن چیست؟

جواب :

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۱۹ ۱۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

عکس امام!

در دوران مدرسه بود...حدود زمان راهنمایی که علاقه مند شده بودم عکس امام خمینی را جمع کنم....
برای همین اول به سراغ کتاب درسی های خودم رفتم و از اول هر کتاب، عکس را جدا می کردم و روی برگه A4 می چسبوندم....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۱۲ ۱۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

قضیه مشکوکه!!

بچه های قدیم!!، حتما طاهره خانوم و چنگالش را به خاطر دارند که چطوری سر چنگال را کج می کرد و قفل درها را باز می کرد...

از بس به همه چیز و همه کس مشکوک بود..(لبخند)

افرادی مثل طاهره خانوم کمابیش اطراف ما وجود دارند..چه بسا خود ما نمونه بارزش باشیم...

اما باید یه مطلبی را مد نظر داشت...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۳/۰۵ ۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

بخوان...بخوان...بخوان....

یادمه بچه که بودیم جمعه که میشد عشق می کردیم بریم جمعه بازار کتاب...چون انواع و اقسام کتابها را می دیدی و بعضا می خریدی...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۱۵ ۱۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
رزمنده

هدیه ای که فرستاده شد ...

بسم الله الرحمن الرحیم

سالروز وفات اسوه صبر و استقامت حضرت زینب کبری سلام الله علیها تسلیت باد

یکی از بچه‌های سمنان(آقا)، خانم‌ها دورش جمع شده بودند و داشتند برای این که فردا که روز ولادت امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام است درخواست میکردند که سرکار نیایند، من داشتم از کنارشان عبور میکردم.

آقا داشت میگفت ما به همان جوراب هم قانع هستیم ولی امسال که اینجا هستیم و آن را هم نمیگیریم، رد شدم

صدایم کرد، آقای عباس زاده

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۲/۰۴ ۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
عباس زاده

نوکرتم!!!!

ظاهرش اصلا نمی خورد کاروان میبره...

یه تیپ خیلی خیلی ساده...کلام ساده تر از اون...

با همه سلام و علیک می کرد و به همه هم می گفت مسافر ویژه ای ها!!!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۲/۱۹ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

قرآن یا ...

بسم الله الرحمن الرحیم

اول صبح بود تقریبا، تلویزیون محل کار را زدم شبکه قرآن، داشت قرآن میخواند. یکی از همکاران گفت دستت درد نکنه خوب کاری کردی زدی قرآن بخونه ...

یاد سوریه افتادم ..

ادامه مطلب...
۱۰:۴۳ ، ۹۴/۱۲/۰۱ ۷ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
عباس زاده

کلید!!!

چند روز پیش تو کانال فانوس جزیره، یه مطلبی خوندم راجع به تمرین کردن برای رسیدن به تمرکز ذهن..

مضمون مطلب این بود که "فرض کن باید ده دقیقه بی حرکت، یه جا بشینی...می تونی یا نه؟ 

حالا تو اون لحظه مدام به این فکر می کنی که مبادا تکون بخوری...حالا وقتی تونستی جسمت را از حرکت کردن، کنترل کنی، روی ذهنت هم می تونی تمرکز کنی..."

البته با توجه به قوه خیال، کنترل ذهن خیلی سخته...

و در مرحله قبل تر اون، ما یکی که نمی تونیم مثل بچه آدم یه گوشه بشینیم(لبخند)

یعنی کافیه یه کاغذ و قلم، دم دستم باشه...حتما یه خط خطی ای چیزی باید بکنم تا دو زار بتونم تمرکز کنم(لبخند)

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۱/۱۴ ۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رزمنده

نمونه برداری!!

چند وقت پیش یکی از رفقا گفت فلانی میشه بیای کمک ما؟ یه آزمون باید از بچه دبستانی ها بگیریم، ناظر می خواهیم برای آزمون....

گفتم چشم... 

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۱۱/۰۷ ۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رزمنده

ادب مرد به ز دولت اوست....

طرف زنگ می زنه به پلیس و میگه: آقا ما یه همسایه مردم آزاری داریم که نگو...

پلیس میگه: چطور مگه؟ چیکار می کنه؟

میگه: هیچی 2 نصفه شب اومده، با مشت می کوبه به در خونه ما!

پلیس میگه: ای وای...اون وقت لابد شما هم خواب بودید دیگه...

میگه: نه خوشبختانه....آخه داشتم شیپور تمرین می کردم!!


حالا داستان برخی از ماست...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۹/۲۵ ۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

ز گهواره تا گور دانش بجوی...

چند سالی میشه که موقع مدرسه ها، تو مسجد محل کلاس رفع اشکال درسی گذاشته شده....از اول دبستان بگیر تا دانشگاه....

تعداد متغیره...اولش بچه ها شلوغ می کنند اما کم کم خودشون میشن یه پا معلم...کافیه فقط بتونی مدیریت کنی...بزرگترها به کوچکترها کمک می کنند...درس خوان ها به بچه های ضعیف تر ....خلاصه که نشاط خوبی به راهه...

از اون طرف کلاس تو مسجد برگزار میشه...یعنی مسجد به تمام معنا سنگره....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۹/۱۵ ۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

رفیق خوب کیمیا است

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از رفقا زنگ زده که داری میای همدان ،‌ یه برنامه‌ای هماهنگ کنید که ببینیمتون حتما ،‌ میگم نمیام خود همدان و باید برم یکی از شهرهای اطراف همدان ،‌ میگه اشکالی نداره من میام اونجا خیلی مشتاق دیدن شما هستم...

پیش خودم میگم عجب میخواد حدود 100 کیلومتر بیاد و 100 کیلومتر برگرده که منو ببینه ، من که ارزش دیدن ندارم ، خوب توی تلگرام یه عکس برات میفرستم منو ببین دیگه (لبخند) ...

ولی پشت خط میگم در خدمتتون هستم من دوشنبه حدودای ظهر تویسرکان هستم و خدمتتونم

رفاقت ارزشش بیش از اینها است ،‌ کلی اذیتش کردم توی سفر قبلی ولی خوب ایشون به ما لطف دارند و محبت

***

خیلی از دوستان شهرستانی به ما محبت دارند به دلیل سفرهای متعددی که به شهرهای مختلف داریم ،‌ یکی از دوستان بوشهری برای کاری زنگ زده با همون لهجه بوشهری اصلا مشخصه که خیلی خون گرمه ،‌ میگه داداش داغت نبینوم ... لبخندی روی لبهای ما میشینه از این لهجه شیرین و خونگرمی

چقدر دوست دارم با خانواده یه سفر برم بوشهر ولی هنوز نشده

سفرآخری که رفتم بوشهر ، رفته بودم بندر دیلم ،‌ فکرشو نمیکردم جای به این قشنگی باشه عجب ساحل بکری داشت ،‌ عجب جای باصفایی بود

ولی کو وقت که بریم

***

از اوایل ازدواجمون یکی از مقاصدمون سفر به زنجان بود که شکر خدا هفته قبل حاصل شد و رفتیم حالا گزارشش جداگانه باید ارائه بشه که زنجان رو ذاتا دوست دارم ‌، خیلی خوشم میاد از شهر و مردمان زنجان

***

خوب شکر خدا که ما یه حیاط خلوتی داریم برای بعضی مطلب هایی که میخوایم روی صفحه اصلی نیاد ولی بنویسیم

دست آقاسیداحمد درد نکنه

۱۴:۵۵ ، ۹۴/۰۶/۰۱ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

کـــراماتــــ شـــهـــدا...×

بسم ربـــ الشهــدا...


«امروز هم شهدا خودشان را نشان ندادند...»
عجب است عکس شهدا را می بینیم وعکس شهدا عمل میکنیم

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۴/۱۰ ۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

فرمــآنــده ســپــاه هویــزه...×

بســـم ربـــ الشهـــدا...}


داستان 1)من اسامی بچه های سپاه را برای نگهبانی دادن تنظیم میکردم ...



//bayanbox.ir/view/1554730261265333640/Demo-Shahid-Alamolhoda.jpg




ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۳/۲۰ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

عنایت ام ابیها،سلام الله علیها...×

بسم رب الشهدا ...



هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که...






ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۳/۰۶ ۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

تدفیــن در کــربلـــا...×

بــه نام خدایی که حسین را آفرید...


http://www.taknaz.ir/user_files/0.684918001281271771_www.jpg



ابوریاض از مسئولین فعلی کشور عراق است.ایشان میگفت:«


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۲/۳۰ ۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

اهـل ریـــا نبــود...×

بســم ربـــ الشهــــدا...



روزی برای خرید رفته بودیــــم...




ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۲/۲۳ ۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

مــزاح و خنــــده و شـــوخــی کـــردن..*

بسمهــ تعــالـــی...»





*در خانـــه یکـــ قـــدری بگوییـــد و بخندید.صحبتــــ کنید.امــــا...








ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۲/۱۶ ۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنــم..×

بسم ربـــ الشهـــدا...



بچه های تفحص برای پیـــدا کردنــــ





http://sajed.ir/upload/Topic/53140.jpg



ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۱/۲۶ ۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

راهش را پیــدا کــرد...×

{بسم ربــــ الشهــدا...


سال نــو را به تمامی شما بزرگواران تبریک میگم*



با ابراهیــم و چنــدتا از رفقــا جلوی مسجد ایستاده بودیــم...



هادی.jpg





ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۱/۱۹ ۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

صله رحم...

می گفت یادمه بچه که بودیم خیلی رفت و آمدمون زیاد بود...بزرگتر که شدیم کمتر شد!!

گفتم چرا؟

گفت بهتر!! راستش را بخوای ما نرفتیم که بقیه هم نیان!!

حالا دیگه فقط با فامیل درجه یک رفت و آمد داریم...

گفتم عجب...اما شنیدی که اسلام توصیه کرده به صله ی رحم...و چقدر هم خیر و برکت که در این کار نیکو وجود داره...

گفت بله می دونم...خب ما هم صله ی رحم را انجام میدیم دیگه...

خنده ام گرفت..

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۴/۰۱/۱۰ ۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

شیعه باش...

گفت بیا اینجا یه فیلم خیلی خنده دار!! نشونت بدم....

گفتم چی هست؟

گفت خیلی قشنگه.....ببین....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۲/۱۸ ۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

جبهه ی اسرائیل...×

{بسم ربـــ الشهـــدا...}



*/قـــرار شده بود با پاترول در شهر حرکتـــ کنـــد...





ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۲/۰۶ ۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

شهـــادتــــ عارفـــ بی مـــزار...×

بســم ربـــــ الشهـــدا



اوایل بهمن مـــاه بــود...





ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۱/۲۲ ۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

این آمبولانس نیست

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه خاطرات حاج عمو 3

یه روز خیلی خطری رانندگی می‌کرد حاج عمو
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۱/۱۱ ۲۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

انگشتــ و انگشتــر...×

بسم ربـــ الشهـــدا...


فکر میکنم سال 73 بود و یا 74 که عصر عاشورا بود...







ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۱/۰۸ ۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

این دیونه دیگه کیه؟

بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه خاطرات حاج عمو2

جلوی سرویس سمت راست راننده دوتاصندلی هست ،‌ یه مهندس داریم
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۱/۰۶ ۲۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

راننده سرویس نه راننده تانک

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


اومدم توی سرویس ، امروز خیلی شلوغ بود ؛ یه جا جلوی جلو کنار دست راننده بود ، رفتم نشستم ...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۱/۰۴ ۳۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

عاشق حقیقی...×

بسم ربـــ الشهـــدا...}


نمــاز های عباس با آرامش خاصی همراه بود.


http://dl.aviny.com/Album/defa-moghadas/Shakhes/babaee/kamel/13.jpg


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۱/۰۱ ۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

نــمــاز قضــــا...×

بسم ربــ الشهـــدا...}


مدتی بود وقتی محمـــــد از نماز جماعت برمیگشتـــ خانـــه....



http://sangariha.com/i/attachments/1/1420039975885953_large.jpg



ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۰/۲۴ ۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

خوابی یا بیدار؟!!!

زمستون خیلی سردی بود...

رسیدم خونه رفتم کنار بخاری تا گرم بشم....کم کم چشم هام سنگین شد و همون جا خوابم برد....

خواب بودم که حس کردم دستم یه کم می سوزه!!! اما قابل تحمل بود!!!!!!

خلاصه یه ساعتی خوابیدم و وقتی بیدار شدم دیدم دستم چقدر می سوزه!!!!!یه نگاه کردم بهش که دیدم اوه اوه اوه...چنان تاولی زده که بیا و ببین...

نگو اون موقع که تو خواب دستم می سوخت اتفاقاتی می افتاده که خواب باعث شده بوده دردش را حس نکنم....و شاید بهتره بگم دردش اونقدر برام اهمیت نداشته و تحمل می کردم...

و همین درد، وقتی بیدار شدم اونقدر شدت گرفت که اثرش به وضوح مشخص بود....


تفکر نوشت:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۰/۲۲ ۳۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

همسایــه بهشتی...×

بسم رب الشهدا....

قبل از عملیات کربلـــای 8....

عکس و تصویر سید احمد پلارک شهیدی که مزار پاکش بوی عطر می‌دهد. مزار شهید سید احمد پلارک ...

 

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۰/۱۷ ۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

با دیدنت کوه در مقابل چشمانم آمد

بسم الله الرحمن الرحیم

آدم صبر و تحمل و توکل بعضی ها رو که می‌بینه خود به خود یاد کوه می‌افته ... نمی‌دونم چرا ...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۰/۱۳ ۲۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

سید بصیرتـــ...×

بســـم ربــ الشهــدا...}


یک روز در اتاقی نشسته بودم...





ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۰/۱۰ ۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

این دختــر را میخواهی؟!...×

{بسم ربـــ الشهــدا...

یک روز که ابراهیــــم از سرکـــار برمیگشتــــ ....

http://8pic.ir/images/eivjp6zb6sfusgrpyyo6.jpg



ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۰/۰۳ ۲۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

خادم الرضا بمان...

می گفت تو ایام اربعین که میری کربلا اونقدر به زائر امام حسین احترام میذارند و بهش خدمت می کنند که زبان از بیانش قاصره...

طرف میاد با التماس ازت می خواد که جوراب هاتو بدی بشوره...میگی نه..اشک تو چشمش جمع میشه و اونقدر قَسَمت میده که تسلیم میشی...

هم خجالت می کشی هم نمی خوای ناراحتش کنی...

حالا آخر صفر که میشه برو مشهد...

یه بنده خدائی می گفت زائر اومده پیش من که فلانی پیاده اومدم تا مشهد...درِ سه تا خونه را زدم که یه ذره آب بگیرم بهم ندادند!!

البته همه اینطور نیستند ها...مخلص مشهدی های با صفا هم هستیم اما یاد یه خاطره ای افتادم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۱۰/۰۱ ۳۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

شهـــدا لیاقتـــ شهــادتــ داشتند...×

به نام خدای شهــدا.../


توی سنگر نشسته بودم و به کارهای خودم میرسیدم که...


آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , آلبوم تصاویر , شهید همت , فرمانده سپاه محمد رسول الله , اتوبان همت , فرمانده جنگ , 8سال دفاع مقدس , محمد ابراهیم همت , شهید بی سر , فرمانده بی سر , عکس با کیفیت , عکس با کیفیت از شهید همت

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۹/۲۶ ۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر