وبلاگی گروهی

۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امامزادگان عشق» ثبت شده است

برای پدر...

بغض دارند...

آن قدر که هر آنچه مربوط به او باشد را نابود می کنند...البته به خیال باطل خودشان...

از همان اول می دانستند که تنها نامش، برای به لرزه درآمدن کاخ استبدادی آنها کافی است...

ماجراها از سقیفه شروع شد...

آنقدر بغض داشتند که حتی به پاره تن رسول خدا نیز رحم نکردند...

فراموششان شد که هر که فاطمه را آزار دهد، با خدا طرف است...

فراموششان شد که رسول خدا در مباهله فرمود: علی، جانِ اوست...

...

ادامه مطلب...
۱۰ دی ۰۰ ، ۱۳:۰۹ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رزمنده

ناباب نباش...

سکانس اول:

داشتم کار می کردم که یهو یه صدایی اومد عصبانی و ناراحت که داشت با تلفن حرف می زد در رابطه با اینکه قدر من رو نمی دونید و اینها...

هر چی اومدم بی خیال بشم، دیدم نمیشه...بنده خدا خیلی عصبانیه...

ادامه مطلب...
۱۴ آبان ۰۰ ، ۰۸:۰۰ ۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رزمنده

دل را ببین...

می خندید و می گفت رفتم سیب زمینی بخرم، دیدم لابه لای سیب زمینی ها، این سیب زمینی چه باحاله...

گفتم چطوریه مگه؟

نشونم داد..

ادامه مطلب...
۰۷ آبان ۰۰ ، ۱۶:۱۱ ۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رزمنده

سخت نگیر

رسماً صندلی رو اشغال کرده بودند...

هم خنده ام گرفته بود و هم ذوقشون رو داشتم...به شدت باد میومد...همراه با سوز پائیزی خانمان برانداز...اما این دو تا چه راحت و بی دغدغه اینجا نشسته بودند....

گوشیمو برداشتم و این شد نتیجه ش...

ادامه مطلب...
۳۰ مهر ۰۰ ، ۰۸:۰۰ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
رزمنده

چیکاره ای؟!...

داشتم راجع به امام حسن عسکری می خوندم...

نوشته بود اونقدر شرایط خفقان آور بوده که برخی به امام شک می کردند!!!

حتی اوضاع انقدر فاجعه بار بوده که شیعیان میومدند در مسیری که امام در محاصره اشقیاء حرکت می کردند، بلکه امام را ببینند...

اما امام از قبلش سفارش کرده بودند که به من اشاره هم نکنید، چون جان شما در خطره...

فدای این امام بشم الهی...

امروز که دیگه این خبرها نیست...پس دست به سینه و بلند بگو:

السلام علیک یا حسن بن علی

و رحمه الله و برکاته

 

آجرک الله یا صاحب الزمان

ادامه مطلب...
۲۳ مهر ۰۰ ، ۱۱:۱۰ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

"همدلی از همزبانی بهتر است"...

چند سالی بود که شبهای آخر صفر، پاتوق ما شده بود دارالهدایه...کفشداری شماره 15...ساعت 10 شب، تبریزی ها بودند و ساعت 11، هیئت مازندرانی ها...

قیافه ها داد می زد که اونها تبریزی هستند و اینها مازندرانی...

نه حرف اونها را کامل متوجه میشدیم نه حرف اینها را...

اما صفای هر دو، کاملا قابل درک بود...

ادامه مطلب...
۱۶ مهر ۰۰ ، ۰۸:۰۰ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
رزمنده