دفعه اولی بود که مستقل می رفتم مشهد....اصلا یه حس بزرگ شدنی به آدم دست میداد که نگو!!
دفعه اولی بود که مستقل می رفتم مشهد....اصلا یه حس بزرگ شدنی به آدم دست میداد که نگو!!
بسم الله الرحمن الرحیم
نمیدونم چرا عادت ندارم از سفرهام سفرنامه بنویسم با این که خیلی به مسافرت میرم ، چه شخصی ، چه کاری و چه خانوادگی و عادت هم ندارم که هی بگم که کجا بودم و کجا میرم و کی رفتم و کی اومدم ، اینی هم که باب شده که توی اینستا و جاهای دیگه یهویی میندازن و سلفی و اینها رو نمیدونم چرا خوشم نمیاد اصلا از این کارا ...
اما دوست دارم کمی از سفر کربلا بنویسم که چقدر باعنایت و نگاه ما رو همه چیزمون رو جور کردند و بردند و آوردند از گرفتن ویزا تا برگشتمون به تهران اما از حوصله خوندن خارج هست
تیکه تیکه سفر روضه ای بود برای خودش اما
بسم الله الرحمن الرحیم
یک آفت دیگر ورود در مسابقهی زرق و برق زندگی است؛ یک مسابقهای است دیگر: دنبال زرق و برق زندگی دویدن، دنبال وسایل تجملّاتی بیشتر، دنبال زندگی بهتر، دنبال درآمد بیشتر. دویدن یک مسابقه است، اهل دنیا در این مسابقه واردند؛ حالا بعضیها زرنگترند در این مسابقه، میروند جلو تا میلیاردها بالا میکِشند، بعضیها به آن زرنگی نیستند. امّا اهل دنیا در مسابقهاند، کسانی که دنیاپرستند. در این مسابقه وارد نشوید. نگویید فلانی دارد، فلانی به دست آورده، من دستم خالی است، من هم باید داشته باشم؛ نه، این نه فقط از آفات بسیج، [که از] آفات هر مؤمن است. خیلیها را ما دیدیم آدمهای خوبی بودند، آدمهای علاقهمندی بودند، وقتی افتادند توی دنیا و زرق و برق و مانند اینها، یواشیواشیواش تیزیها کُند شد، تواناییها کم شد، انگیزهها ضعیف شد. انگیزه که ضعیف شد، ارادهها هم ضعیف میشود. اراده که ضعیف شد، در عمل خودش را نشان میدهد. [از دست] رفتند. آفتها این است.
امام خامنه ای - دیدار با بسیجیان - 94/9/4
پی نوشت:
چند سالی میشه که موقع مدرسه ها، تو مسجد محل کلاس رفع اشکال درسی گذاشته شده....از اول دبستان بگیر تا دانشگاه....
تعداد متغیره...اولش بچه ها شلوغ می کنند اما کم کم خودشون میشن یه پا معلم...کافیه فقط بتونی مدیریت کنی...بزرگترها به کوچکترها کمک می کنند...درس خوان ها به بچه های ضعیف تر ....خلاصه که نشاط خوبی به راهه...
از اون طرف کلاس تو مسجد برگزار میشه...یعنی مسجد به تمام معنا سنگره....
بسم الله ارحمن الرحیم
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامهنویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.
اربعین امسال من از جاماندگان قافله بودم... اما هیچ سالی به اندازه امسال دلم در کربلا نبود... روز اربعین به نیت همراهی با زائرین امام حسین راهی خیابانهای شهر شدم و در مسیری که دسته جات میرفتن راه پیمودم و عزاداری کردم...
امسال به این نتیجه رسیدم که حداقل در مورد خودم دلیل محرومیت فیزیکی ام کوتاهی در طلبم بود... ان شا الله سال بعد من و همه مشتاقان جزء راهپیمایان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) باشیم.... برای سلامتی زائرین حضرت هم دعا کنیم که ان شا الله به سلامت به آغوش خانواده شان برگردن...
این روزها بیشتر درک میکنم کسانی رو که میدیدن اشخاصی رو که راهی کربلا هستن اما خودشون به هر دلیلی نمی تونستن برن... سوختن داره...
اما خوشا این سوختنها... خوش دلهایی که همچین سوزهایی داره... از دلهاتون مراقبت کنید... این سوزها نصیب هر کسی نمیشه...
باید بسوزانند تا بسازند... یک روز با هجران... یک روز با بلا... یک روز با ...
امیر المومنین فرمودند: البلاء للولا... مهر ولایت در دل داری باید منتظر بلا باشی... دیر و زود داره سوخت و سوز نداره...