شده تا حالا یکی ازت آدرس بپرسه؟
حتما شده دیگه...این که پرسیدن نداره!!
شده تا حالا یکی ازت آدرس بپرسه؟
حتما شده دیگه...این که پرسیدن نداره!!
یکی از نگرانیهایی که اولیا خدا برای منتظران امام زمان(عج) داشتند این بود؛ کسانی که در عصر غیبت برای ظهور امام زمان (عج) و تعجیل فرج ایشان دعا میکنند، در عصر ظهور حضرت آماده یاری امام نباشند؛ این نگرانی را ما فراوان در کلام اولیا دین میبینیم.
به منظور آمادگی برای ظهور حضرت (عج) خوف و رجا با هم مفهوم پیدا میکند یعنی هم نگرانی و هم امیدواری برای ظهور مطرح است شاید عجیب باشد که بگویم در روایات متعدد آمده که امام زمان (عج) وقتی که ظهور میکنند، کسانی که منتظر ظهور بودند تصور میکنند امامشان طور دیگری عمل میکند، وقتی برنامههای ایشان را میبینند به ایشان میگویند از هر راهی آمدی، از همان راه برگرد، ما کاری با شما نداریم و احتیاجی هم به شما نداشتیم!
شاید به ذهن ما برسد این سخن برای غیر مسلمانها و کسانی که منتظر امام نبودند، است درحالی که همانهایی که تصور میکردند جزو منتظران هستند این مطالب را بیان میکنند!
بسم الله الرحمن الرحیم
انتظار ، حرکت است ؛ انتظار سکون نیست ؛ انتظار رها کردن و نشستن نیست. انتظار فرج یعنی از همه جهت خود را برای آن هدفی که امام زمان علیه السلام برای آن قیام خواهد کرد ، آماده کنیم .
مقام معظم رهبری (مدظله العالی) 89/5/4
ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم آنها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند
خطاب به آقا درجواب شعری که خواندند:
بسم الله الرحمن الرحیم
شعر رهبر انقلاب برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه
.
خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود
.
خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود
. .
جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"
به نام خداوندی که آخرین منجی بشریت را آفرید...
علّامه مجلسی میفرماید:


الا یا ایها المهدى! مدام الوصل ناولها
که در دوران هجرانت بسى افتاد
مشکلها...
صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد،
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در
دلها....
چو نور مهر تو تابید در دلهاى
مشتاقان،
ز خود آهنگ حق کردند و بربستند
محملها....
دل بىبهره از مهرت، حقیقت را کجا
یابد؟
حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر
دلها....
به کوى خود نشانى ده که شوق تو محبان
را
ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست
محملها....
به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و
منبر را
که دیوان فلک صورت، از آن سازند
محفلها....
شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین
هایل
ز غرقاب فراق خود رهى بنما به
ساحلها.....
اگر دانستمى کویت، به سر مىآمدم
سویت!
خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم
منزلها....
چو بینى حجت حق را، به پایش جان فشان
اى فیض!
متى ما تلق من تهوى، دع الدنیا و اهملها......
فیض کاشانی