دریا
صالح
سلام برادر
این داستان رو قبلا شنیده بودم اما آخرش رو شما یه جور دیگه تموم کردید که برام جالب بود تا حالا ازین زاویه نگاه نکرده بودم. البته اونی هم که ما شنیده بودیم کلیتش همین یودا یه تفاوتهای جزئی داشت. منتها نکته ای که از نقل شما برداشت کردم جالب بود.
راستش یه قوری برداشت کردم( شوخی)
یا علی
شیما
شیما
حسین ..
سنا ♥عاشق مهدی فاطمه♥
اناربانو
فاطمه
F@timA dehghan
لبخند خدا و بندگی من
سلام
من از این داستان خیلی خوشم میاد پارسال تو وبلاگم گذاشته بودم.
البته یه فرقی با داستان شما داره تو داستان من مربوط به یه آقای جوان بود ولی اینجا "پسرک" عاشق شده!!
من از این جمله آقای جوان خوشم اومد:
اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانه ام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟
شاد و سلامت باشید.
مسافر ...
باران نم نم...
اعظم
آموخته ام که وقتی ناامید میشوم
خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود
و عاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم . . .
ی آنتی زایون
بانوی گمنام
احیائی
فدایی ولایت
افسر جنگ نرم
سلام
ممنون
تامل برانگیز بود ...
نمی دونم چرا این روزها به موضوعات مربوط به نماز زیاد برمی خورم ...
علی عباس زاده
شیما
باران نم نم...
من از تنها موندن با زنده ها بیشتر می ترسم!!!
مرده ها که مردن...مرده هم که ترس نداره!!!
شیما
دلاور
قربة إلیالله سلام علیکم مؤمن خدا
اناربانو
شیما
عـــطـش ...
میهمان ...
پیام
سرباز شرمنده
حبیب
تلنگر
هیچکس
سلام برادر رزمنده
ان صلاة تنهی عن الفحشا و المنکر
فکر کنم این بخشی از داستان معروف به نصوح است
ولی به هرحال آموزنده و دلنشین است.
درضمن برادر رزمنده
اگه خدا عنایت کند در حال تهیه کتابی در باب نماز اول وقت و جماعت هستیم که تلفیقی از داستان و روایات و آیات است. چنانچه داستان کوتاه و قشنگ و آموزنده و یا حدیثی داشتی با ذکر منبع بهمون بده تا استفاده کنیم.
ممنونم
علی عباس زاده