وبلاگی گروهی

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دعا» ثبت شده است

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو...

فرارسیدن ماه پر خیر و برکت رمضان را خدمت شما بزرگواران تبریک عرض میکنم.

ادامه مطلب...
۱۰ خرداد ۹۶ ، ۰۸:۰۰ ۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
گل نرگس

اشتیاقی که مرا زنده نگه داشت تویی...

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ [سوره البقرة : 186]

وهنگامی که بندگان من ، از تو در باره من سؤال کنند(بگو)من نزدیکم!دعای دعا کننده را،به هنگامی که مرا می خواند،پاسخ می گویم!پس باید دعوت مرا بپذیرند،و به من ایمان بیاورند،تا راه یابند.


امام علی - علیه السّلام - فرمود: دعا کلید گشایش رحمت الهی و چراغ روشنگر در تاریکی است.

۱۸ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۰۰ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
گل نرگس

پیش کریم بزرگ بخواید

بسم الله الرحمن الرحیم

.

خواهرم تعریف می‌کرد برای مسجدشون داشتن قبل از ماه مبارک رمضان پول جمع می‌کردن که کمی رسیدگی کنن به وضعیت مسجد مثل: نقاشی - بنایی و ...

میگفت هر کسی رو که میشناختیم بهش میگفتیم بانی‌شو و خوب برخی‌ها رو مبلغ می‌گفتیم و برخی‌ها که میدونستیم هم بانی هستند و هم وضعشون خوبه مبلغ نمی‌گفتیم که خودشون هرچی میخوان کمک کنن..

ادامه مطلب...
۱۵ تیر ۹۴ ، ۰۸:۰۰ ۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

یا سریع الرضا....

امروز، اولین روز ماه رجبه....

دیروز یکی از این رفقای ما-اشاره به شخص نباشه!!!- پیغام گذاشته که فلان و فلان...

خلاصه دعا کن...


مفاتیح را نگاه کردم..

مفاتیح الجنان...شیخ عباس قمی...

ادامه مطلب...
۳۱ فروردين ۹۴ ، ۰۸:۰۰ ۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

حدیث کساء

http://8pic.ir/images/xea98xkn5qun976axdcj.jpg


ای تاج سر عالم و آدم زهرا (س)

از کودکیم دل به تو دادم زهرا (س)

آن روز که من هستم و تاریکی قبر

جان حسنت برس به دادم زهرا (س)



تصمیم داشتم سخنانی از بزرگان درباره فضیلت خواندن حدیث کساء بنویسم و مطالبی هم جمع آوری کردم ولی...

ادامه مطلب...
۱۲ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۰۰ ۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گمنام

یا ستار العیوب

یه فایل پاورپوینت براتون آماده کردم، امیدوارم خوشتون بیاد.


نوای این فایل آرامش بخشه، پس حتماً بلندگوها رو روشن کنید.


 دانلود


چند وقت پیش تو محل کارم، به من و چند نفر از همکارا کاری محول شده بود که باید در کنار مسئولیت قبلی مون انجام می دادیم. هر روز که می رفتیم سر کار اول باید اون کار جدید رو انجام می دادیم و بعد از اینکه اون کارمون تموم می شد تو یه دفتر بزرگ که شبیه دفتر نمره بود امضاء می زدیم. یه روز بعد از اینکه کار جدیدم تموم شد و دفتر حضور و غیاب رو امضاء زدم رفتم اتاقم و نشستم پای سیستم و مشغول کارم شدم...

ادامه مطلب...
۲۸ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۰۰ ۲۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گمنام