چندسال پیش یک جا کفشی داشتیم  که باید دونفری جا به جا میکردیم ، جلوی ورودی راهرو گذاشته بودیم .خوب اون موقع ها اون ها مد بود دیگه ، ولی  خوبی که داشت بالای جا کفشی یک مقدار فضای آزادی بود که می شد مثلا میخی سیمی و... رو اونجا گذاشت که هم دم دست باشه هم دست کسی بهش نرسه(لبخند) حالا چرا یاد جاکفشی افتادم میگم خدمتتون، یک روزی دیدیم  یاکریمی از فضای آزاد بالای جاکفشی استفاده کرده و قراره برای خودش لونه بسازه . اون روز همش درحال رفت و آمد بود شاخه و...‌ می آورد برای ساخت لونش تا این که  کاملا آماده شد و رفت با خانوادش  برگشت تا بتونه با خیال راحت و  در امنیت کامل تخم بزاره وجوجه ها  متولد بشن تا پرواز کردن یاد بگیرن و بتونن روی پای خودش بیستن وزمانی که  کاملا جوجه بالغ میشد میرفتن و جاشون رو به یاکریم های بعدی می دادن. این داستان چند سالی ادامه داشت تا اینکه خانواده تصمیم گرفتن به تغییر دکوراسیون که راهرو باریکتر شد و با خرید جای کفشی کوچک تر و کوتاه تر دیگه خبری از یاکریم ها نبود. البته اون زمان  لونه ای داخل حیاط درست کردیم ولی استقبالی ازش نشد چون یاکریم ها با لونه ای که ما درست کرده بودیم  حس آرامش و امنیت نداشتن بخاطر همون دیگه خبری از یا کریم ها نشد.

و اما 


درحال حاضر خیلی از عزیزان کشورهای مجاور درگیر جنگ و خونریزی هستن ،آرزوشون داشتن یک خونه هست که با آرامش و امنیت کامل زندگی کنن. و نظاره گر بزرگ شدن وموفقیت،سربلندی فرزندانشون باشن.

کاملا میتونم  حال مردهای اون سرزمینها رو درک کنم که چقدر دوست دارن آشیانه ای آرام برای خانوادشون  فراهم کنن که حس آرامش و امنیت داشته باشن.

ان شاالله روزی برسه که هیچ کجای این سرزمین خاکی جنگ و خونریزی نباشه که مردی شرمنده خانوادش باشه . الهی آمین 


اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


پ.ن ۱:با عرض پوزش چون  بخاطر مشکلی که برای سیستم بنده پیش اومده مدتی هست که از گوشی استفاده میکنم اگر جای از مطلب مشکلی داشت از لحاظ فونت و اندازه به بزرگواری خودتون ببخشید‌.

پ.ن۲ :چقدر دلم برای اون روزهام تنگ شده الان نه یاکریمی هست و نه دل ، ذهن آرام و بی دغدغه من،نمیدونم دلم برای یاکریم ها تنگ شده یا برای حال خوب اون روزها...؟!