تازه دانشگاهم تموم شده بود و شروع کرده بودم تو محل فعالیت کردن...

اصلا نمی دونستم از کجا شروع کنم...

محله ما شهید زیاد داره....گفتم خوبه از شهدا شروع کنیم...تنها چیزی که از شهدا می دونستم یه لیست از اسامی بود...همین...

راه افتادم تو محل...از این و اون می پرسیدم که خانواده های شهدا کجا هستند؟

یه چند تایی پیدا شدند اما بیشتر اونها، از محل رفته بودند و کسی هم خبر نداشت...

کم کم بچه ها هم کمک کردند و یه کارهایی صورت گرفت و خدا می دونه چه برکتی داشت....

الحق و الانصاف و بدون هیچ گونه اغراقی، کار برای شهدا، فقط و فقط به خواست خود اونهاست‌..

یادمه یکی از شهدا، به خواب یکی از بچه ها اومد و آدرس داده بود که خونه ما فلان جاست...

وقتی رفتیم، آدرس کاملا دقیق بود...

قشنگ خودشون، همه کارها را انجام می دادند...ما فقط یه واسط بودیم...

به علت مشغله زیاد،_بخونید کم سعادتی- طرح مستند شهدا، متوقف شد...

مدتها بود که تو فکر بودم دوباره طرح شروع بشه...

تا اینکه یکی از بچه ها خبر داد، یه گروه تو تلگرام تشکیل شده و همه رزمنده های محله، توش عضوند...

گروه هم به همت یکی از همونهاست...

هیچی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم...

سریع یه هماهنگی و دیدم به به....

چه عکس های نابی....چه خاطرات ناب تری...

یکی شون گفت یادمه یه بار که زخمی بودم، گفتم دیگه شهید شدم که یهو دیدم یکی منو بلند کرد و انداخت ترک موتورش و ها بیا....فقط یه لحظه صورتشو دیرم و از هوش رفتم....یکی از بچه های محل بود...بهش می گفتیم احمد موشی...چون جثه ریزی داشت ولی زبر و زرنگ...نمی دونم هنوز هست یا نه؟

عکسشو که گذاشت دیدم ایول...همین سید احمد خودمونه....

اخلاص چه کرده با اینها که اصلا بروز نمیدن که ما هم بله...

خیلی نوشتم...

اونقدر مطالب زیاد به دستمون رسیده که الان فقط باید یکی را پیدا کنم اینها را دسته بندی کنه...

ان شاء الله اگه بتونم نمونه هایی از اونها را اینجا هم میذارم...ان شاء الله