۱۰ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

هـــمــســرت را مـــنع نـــکن از ...

شهید نوشت :

ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. ته آیفا یک افسر عراقی نشسته بود. پیاده اش کردند. ترسیده بود. تا تکان می خوردیم.، سرش را با دست هایش می گرفت. آقا مهدی باهاش دست داد و دستش را ول نکرد. رفتند پنج شش متر آن طرف تر. گفت برایش کمپوت ببریم. چهار زانو نشسته بودند روی زمین و عربی حرف می زند. تمام که شد گفت «ببرید تحویلش بدید.» بی چاره گیج شده بود باورش نمی شد این فرمان ده لشکر باشد. تا آیفا از مقر برود بیرون، یک سره به مهدی نگاه می کرد.

نمیدانم چرا شهید حاج مهدی زین الدین را خیلی دوست دارم ، اخلاصش چیز دیگری است ، هرگاه دلم تنگ میشود تیشرتی که نقش صورتش روی آن است را میپوشم ... رویش نوشته : میخواهم مثل او باشم ... تسکینم می دهد ...





تفکر نوشت :

از دور نگاهم افتاد به آنها ، دونفری روی صندلی مترو نشسته بودند و خیلی جدی با هم صحبت می کردند ، خانم اصلا سر و وضع مناسبی نداشت ، انگار خودش را به همه عرضه کرده بود که نگاهش کنند ... استغفرالله ، نگاهم را به زمین دوختم و راهم را ادامه دادم ...

نزدیک که شدم چون بلند صحبت می کردند می شنیدم ...

داشت نامزدش را از نگاه کردن به دیگران و برخورد با آنها و عکس گرفتن با دختر خاله ها منع می کرد ...

تفکری کردم :

گفتم جالب است خود را در معرض دید قرار می دهد و نامزدش را منع ، نقطه تعادلش را متوجه نشدم هرچه فکر کردم ...

خدایا به خودت پناه می برم ...





سیاست نوشت :

درباره ارتباط با آمریکا بنویسیم متهم به تند رو و مخالف می شویم ... ان شاءالله با گذر زمان همه چیز معلوم میشود ، توکل به خدا ..

۱۰:۵۷ ، ۹۲/۰۹/۲۶ ۱۷۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

چشم هــــــا پشت ویتــــرین ...

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)
سلام علیکم


اول نوشت : از پست قبل پیش قدمی کردم و سلام رو اول پست گذاشتم که در جواب کامنت ها دیگه سلام نگم .. دوستان یه وقت ناراحت نشوند 

دوم نوشت : چند وقتی است که دکتر جهت مطالعه و کامپیوتر عینک تجویز کرده و چند روزی است که تهیه شده و استفاده میشه دنبال عکسی بودم که راجع بهش بنویسم که به عکس ذیل برخورد کردم و خوشم اومد ...

23438165559386904916.jpg

سوم نوشت : چشمانم را پشت ویترینی گذاشتم نه برای کسی ، عینک را گذاشتم تا بهتر دنیای اطراف را ببینم ، تا بهتر درس بگیرم از اطراف و بهتر موعظه های تو را ببینم این مهربان هستی ، ای خدای من .. دوست ندارم حالا که چشمانم را به تعبییر خودم پشت ویترین گذاشته ام کسی جز خودت مشتاقشان شود ، دوست دارم خودت تنها مشتری چشمانم باشی و فقط تو را ببیند تا بهتر درکت کند ... به تعبیری این عینک خوش بینی است و امیدوارم بدی کسی را نبینم و فقط خوبی های اطرافیان را ببینم و خوبی ها را در ذهنم جای دهد و نقشش را بکند .. 





تفکر نوشت :

دوری از چه ؟؟

داشتم می رفتم پسرکی گونی کثیف و بزرگی روی دوش داشت و اصلا حواسش به اطراف خود نبود و به من نزدیک میشد ...

نزدیک بود که با من برخورد کند این گونی روی دوش اش ...

خودم را کنار کشیدم ...

کمی تامل و تفکر کردم :

به خودم گفتم وقتی گناه به تو نزدیک می شود چه می کنی؟ با او برخورد میکنی؟ تو خود را در معرض برخورد قرار میدهی؟ که روحت کثیف شود یا جای خالی میدهی و استغفار ...

ای وای بر من که چه بسیار برخورد ها و چه کم جای خالی دادن ها ...





سیاست نوشت :

به مناسبت روز دانشجو آقای ظریف وزیر محترم خارجه بیاناتی را ایراد کردند که بخشی از سخن ایشان از وی بعید بوده است با این زیرکی که از ایشان شنیده ایم ، آن هم برای بزرگ کردن آمریکا و ضعیف نشان دادن کشور خود ، و نیازی نیست در بخشی که شما بزرگوار تخصص ندارید یا اطلاع ندارید مطلبی را عنوان نمایید .. کسی از شما توقعی ندارد ... شما که با دیدن یک تیتر کمر درد میگیرید ما با شنیدن حرف شما کمرمان شکست ..

۱۵۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عباس زاده

رهـــــــا ولــــــی گـــــرفــــتـــــــــار ...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عیلکم


صفر نوشت :

این ماه خیلی ماه سنگینی است دوستان لطفا صدقه گاه و بی گاه فراموش نشود ... هرچند کم ولی موثر است ...
هفتم صفر پیش از این که ولادت باشد ... بنا بر روایات شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام غریب مدینه می باشد که علما نیز این روز را مجلس عزاداری میگیرند و دروس خود را نیز تعطیل می نمایند .


تفکر نوشت :

رها ولی گرفتار ...
داشتم از جلوی پرنده فروشی رد می شدم پرنده های زیادی در قفس بودند ...
کمی تامل و تفکر کردم :
به خودم گفتم ما ها هم مثل این پرنده ها در دنیای خود گرفتار شدیم و زندگی مان محدود شده به منزل ، محل کار ، دانشگاه و چند محل دیگر که کم و بیش می شود و گرفتارشان شده ایم و آزاد نیستیم ...
آزادی عملمان را گرفته اند این امور دنیوی ..
شاید همین گرفتاری ها بسیاری از توفیقات را گرفته است ، شاید نه حتما همین طور است ..


معرفی نوشت :

از اوایل ماه آینده فیلمی به اسم زیباتر از زندگی روی پرده سینما های کشور اکران می شود که درخصوص زندگی شهید علم الهدی می باشد ، که دوستان را توصیه به دیدن این فیلم می نمایم .. عزیزانی هم که ارتباط دارند با جاهای مختلف دانشگاه ، محل کار و غیره که اکران خصوصی میخواهند نیز به وبلاگ جبرائیل فیلم مراجعه و اعلام کنند تا مقدمات و هماهنگی های کار صورت پذیرد .

مقام معظم رهبری امام خامنه ای (مدظله العالی) درخصوص این شهید میفرمایند :
وقتى که خبر شهادت سید حسین علم الهدى را شنیدم، اول چیزى که به ذهنم آمد، شهادت حافظان قرآن در صدر اسلام بود ...

خبرگزاری فارس: جبرائیل فیلم «زیباتر از زندگی» را پخش می‌کند


دو نفر بهم توصیه کردن این قدر جواب کامنت ها رو نده ، نیازی نیست ...
دوستان میخوام کمتر جواب بدم ..
۱۳۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عباس زاده

شــــهیــــد هـــاشـــم کـــلــهـــر

همیشه خدا رو شکر میکنم که در چنین خانواده ای و چنین طایفه ای به دنیا اومدم که پنجاه و دو شهید تقدیم این انقلاب کرده است و البته جانبازان ، و آزاده ها که جای خود که الان در بین ما هستن و گوشه و کناری زندگی میکنن ، مثل شهید محمدحسن کلهر که یکی دو ماه پیش به خیل شهدا پیوست ، ولی هر وقت میخوام راجع به شهدای طایفه بنویسم یه حسی جلوم رو میگیره نمیدونم چرا ، شاید حس ، حس شرمندگی باشه که هنوز نتونستم کاری براشون بکنم ، شاید حس ، حسی باشه که اونجوری که میخوان نبودم و از احساس شرمندگی نمیتونم بنویسم ولی چند روز پیش یه خاطره از هاشم کلهر خوندم که برام عجیب بود این روحیه ایثارش ، تصمیم گرفتم بنویسم که دینش رو ادا کرده باشم .. و آن خاطره این است :




عباس صداقت از همرزمان شهید نقل می کنند :

چند ماه پیش از عملیات ، در اردوگاه حین آموزش پیم یک نارنجک گیر کرد و بچه ها برای جا زدن پیم آن را دست هاشم دادند . هاشم خیلی تلاش کرد تا با احتیاط پیم را سر جایش قرار دهد اما ناگهان نارنجک از دست او رها شد .. لحظات سختی بود و هاشم چند ثانیه بیشتر وقت نداشت تا پیم را جا بزند . دور تا دور هاشم هم پر از نیرو و چادر بود ، او از خود گذشتگی کرد و نارنجک را در بین دو دست و پای خود محکم قرار داده و روی نارنجک خوابید ، سپس با فریاد نیروها را به عقب راند . لحظه ای بعد با انفجار نارنجک دست راست هاشم از مچ قطع شد و از دست چپ او نیز بیش از دو انگشت باقی نماند . شکم و روده هایش نیز به شدت آسیب دید .. او را سریع به بیمارستان رساندند و چند بار تحت عمل جراحی قرار گرفت ... بعد از یکی دو ماه مجددا به جبهه برگشت ، آنقدر روحیه اش خوب بود که به محض ورود و با دیدن من ، آن دو انگشت را که صورت حرف وی انگلیسی بود به علامت پیروزی بالا گرفت .. هم خنده ام گرفته بود و هم شرمنده آن همه ایثار و از خود گذشتگی او شده بودم .

سرانجام در روز ششم اسفند سال 62 هاشم با سمت معاونت گردان مقداد طی عملیات خیبر در منطقه جفیر بر اثر اصابت موشک هواپیمای دشمن با بدنی تکه تکه شده به شهادت رسید .

سردار شهید هاشم کلهر، معاون فرماندهی گردان مقداد لشکر 27 محمد رسول الله (ص)

سردار شهید هاشم کلهر(نفر سوم از چپ)، معاون فرماندهی گردان مقداد لشکر 27 محمد رسول الله (ص)


روز دانشجو را بر تمامی دانشجویان گرامی تبریک عرض مینمایم ...


۸۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

فقــــــط دعـــا کــــار این روزهـاست ...

همیشه آماده ، آماده بوده و هست برای رفتن ، به این حالش غبطه میخورم همیشه ، یه جورایی الگو بوده و هست برای من خیلی از کارهاش ، مدیون ایشون هستم همه چیزهایی که توی زندگی دارم ... درسته که یه جوری رقم خورده که خیلی صمیمی نباشیم باهم ولی همیشه یکی از آرزوهام این بود که خیلی رابطه صمیمی داشته باشم باهاش ولی نشد ... ولی وجودش توی زندگیم همیشه مثل یه تکیه گاه بوده و هست برام .. یه دلگرمی خاصی بهم میده ... خیلی مظلوم و با اخلاقه و سعه صدر خاصی داره ، خیلی صبور ..

چند روز پیش که رفته بود دکتر و آزمایش های مختلف .. دکتر بهش گفته مریضی شما روی کبدت اثر گذاشته .. از اون روز چهره اش مظلوم تر از قبل شده .. خیلی افتاده تر از قبل شده .. افتاده و مظلوم که بود .. حالت این روزهایش خیلی نگرانم میکند .. دلم میسوزد ، هم برای او هم برای خودم .. این روز ها خیلی بشتر از قبل به فکر آماده شدن برای رفتن است .. حالت هایش عوض شده .. آزارم میدهد .. سخت نگرانم میکند .. برخورد هایش هم .. به خاطر مریضی اش چند تا از روزه هایش را نتوانسته بود بگیرد .. این روزها سخت فکر آنهاست .. دیشب پرسیدم گفت دو تای دیگر مانده .. بیشتر حالم را گرفت ... نه نماز قضایی دارد و نه روزه ای دیگر .. برخورد هایش برخورد خدا حافظی است ، طلب دیدن هایش ، طلب خداحافظی است ...

نمیدانم چه کنم .. فقط دعا کار این روزهاست ، کار دیگری از دستم بر نمی آید .. مرگ حق است و دست خداست .. راضی ام به رضای او .. فقط طلب صبر میکنم از مهربان هستی ..

از همه دوستان نیز التماس دعا دارم ..

دلی برای نوشتن مطالبم نیست .. کلی فکر کرده بودم برای نوشتن ولی این روزها بیش از هر روزی پریشانم هر که میبیندم میپرسد چه شده .. دیشب یکی یه چیزی بهم گفت .. او هم خیلی مرا به هم ریخت .. فکر نکنم در اینخصوص بوده .. خوش بینم ...

۵۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عباس زاده

غفلت از یار گرفتار شدنـــــــ هم دارد...

مقدمه

سلام خدمت همه دوستان گرامی

مدت کوتاهی است که در فکر کوچ کردن به دیار جدیدی بودم که هم محیط بهتری و هم امکانات بهتری داشته باشد که پس از بررسی های لازم این محیط را بهتر از بلاگ های دیگر دیدم و عضویت خود را ثبت و با همان نام قبلی یعنی (فانوس جزیره) وبلاگ را و با همان دامنه ثبت نمودم . انشاالله از این پس در این محیط به روز خواهم شد و از همه دوستان که به اینجانب محبت دارند درخواست مینمایم آدرس وبلاگ اینجانب را در قسمت پیوند های وبلاگ خود اصلاح نمایند . برخی از پیوند های وبلاگ قبل به این وبلاگ منتقل شده است و سعی کردم همه را اضافه کنم اگر وبلاگی از قلم افتاده است اعلام تا اضافه شود .. البته این وبلاگ قانون های جدیدی دارد که به شما توصیه میگردد آنها را مطالعه نمائید .

درضمن از این پس اطلاع رسانی این وبلاگ درخصوص به روز رسانی فقط از طریق پیامک میباشد که درخواست عضویت در سامانه پیامکی این وبلاگ را خدمت همه دوستان عزیز خواستارم .

با تشکر

موفق و پیروز و سربلند باشید




تفکر نوشت :

مطلب های زیادی در دفترچه نوشتم که توی وبلاگ بزارم و روز به روز هم به آنها اضافه میشه ولی امروز صحنه جالبی دیدم .. توی خیابان کارگر داشتم پیاده می آمدم سمت جنوب خیابان دیدم پشت ایستگاه اتوبوس جمعیت تقریبا پنجاه نفری ایستاده فکر کردم صف چیزی است از دور نزدیک تر شدم فکر کردم کسی معرکه گرفته .. آمدم  نزدیکتر دیدم یه دزد گرفتن و همه دورش جمع شدن تا پلیس بیاد .. عبور کردم ...

کمی تامل و تفکر :

پیش خودم گفتم اگه خدا میخواست توی طول روز مچ ما ها رو سر گناهانی که انجام میدیم بگیره یا فرشته هاش اینجوری دور ما جمع میشدن و آبروی ما رو میریختن چی میشد ... که این اومد توی ذهنم : غفلت از یار گرفتار شدنـــــــ هم دارد ...

۸۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عباس زاده

نقل مکان وبلاگ ...

سلام خدمت شما دوست گرامی

ضمن عرض پوزش این وبلاگ به آدرس ذیل با همین نام انتقال پیدا کرده است و از این پس این وبلاگ به روز نخواهد شد و مطالب جدید در آدرس جدید به روز خواهد شد .

آدرس جدید وبلاگ فانوس جزیره

از همه بزرگواران درخواست میگردد آدر این وبلاگ را در قسمت پیوند های وبلاگ خود اصلاح نمایند .

باتشکر              

۰۸:۰۵ ، ۹۲/۰۹/۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

علیرضا احمدی روشن ..

شهید نوشت :

آقاجون ...

      حالا که مشکل هسته ای کشور به حمدالله حل شده ...

                                                                 فقط میشه به بابام بگید برگرده ؟؟!!

آخه من دیگه دلم براش تنگ شده ...

دوستام باباهاشون میبرنشون جاهای مختلف ولی ...

من خیلی وقته که با بابام جایی نرفتم ...

آخه دولت مردامون گفتن که دیگه تحریم هم تمومه و این روزا همه مشکلات حل میشه ..

خودم شنیدم که شما از نوشته ای که برات فرستادن تشکر کردید ...

فقط بگید زودتر بیاد ...

آخه ...


تدبیر نوشت :

دیروز صبح زود قرار داشتم با یه فردی .. کمی زودتر رسیدم سر قرار و برای اینکه سردم نشه شروع کردم به راه رفتن ، به ساعت که رسید بهش زنگ زدم گفت من گفتم هشت و نیم ، گفتم ببخشید شاید من اشتباه شنیدم در هر صورت من اینجا هستم .. بازم به راه رفتنم ادامه دادم .. یه عابری اومد و از من رد شد و من آرام آرام قدم میزدم .. خیلی دور شد از من .. سرم رو که آوردم بالا دیدمش در دور دست ...

کمی تامل و تفکر کردم :

متوجه شدم آدمی که هدف خاصی نداره همینجوری راه میره و دنبال هدفی نیست پس آهسته قدم برمیداره ولی کسی که هدف داره سعی میکنه که سریع حرکت کنه و به هدفش برسه ...

رفقا هدف چیز مهمیه توی این زمونه .. خیلی ها که کج میرن برای اینه که هدف خاصی ندارن ...

دعا کنید که من حقیر عامل باشم ..



سیاست نوشت :

دیشب بخشی از گزارش صد روزه رئیس جمهور محترم رو دیدم ... خودش گفت که از دولت انتقاد کنید ما استقبال میکنیم .. رفقایی که منو میشناسن میدونن که آدم سیاسی نیستم و معمولا از حرف های سیاسی دوری میگزینم .. ولی خود رئیس جمهور محترم اذن دادن .. و من هم جناحی و حزبی و ... نیستم و در خط ولایت قدم بر میدارم و احیانا انتقاداتی هم که هست رو کلی عرض میکنم و قصد خاصی نیست ...

در این صد روز پیش خودم گفتم که خدا رو شکر رئیس جمهور محترم در تخریب دولت قبل قدم بر نمیداره ولی دیشب بر عکسش رو دیدم و شنیدم ... و مطالبی رو عنوان کردند که با حقیقت فاصله زیادی داره که امیدواریم کمافی السابق رئیس جمهور محترم گام بردارن نه مطالبی که در جهت خلاف اخلاق اسلامی بود ..

۱۰:۵۴ ، ۹۲/۰۹/۰۶ ۱۰۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

کجا فرار کنیم ...

داشتم توی یکی از خیابانهای تهران که جوی پهنی داشت و آب کم قدم میزدم ، توجهم جلب شد به یه سوراخی که یه موش هی سرک میکشید ببینه اگه کسی نیست بیاد بیرون ، هرکس رو میدید سریع میرفت تو ...

اومدم جلوتر یک موش دیگه منو دید و به سمتی که داشتم راه میرفتم شروع کرد به فرار منم باهاش میرفتم .. هر سوراخ کوچیکی که میدید میرفت سمتش که قایم شود ، تا آخر یکی پیدا کرد ...

نمیدونم ناخودآگاه این اومد توی ذهنم (( لایمکن الفرار من حکومته )) وقتی شیطان رو مبینم یا جایی که شیطان است بر میگردم یا نه ؟ وقتی شیطان و شیطان صفت ها و گناه را می بینم مثل این حیوان خدا فرار میکنم و دنبال پناه هستم یا نه ؟

خدایا کجا برم که تو نباشی ؟ کجا بریم گناه کنیم که تو نباشی ؟

خدایا داری چیکار میکنی با من !!! هی به روم نمیاری و پر رو تر میشم ...

از نعمت هایی که بهم دادی استفاده میکنم و بندگی شیطان رو میکنم ... وای بر من و این احوال من ...



امروز یه توافق نامه برای کشور امضا شد که به قول مردان سیاست کشور ما بردیم ، ولی دشمن چیز دیگه ای میگه و متن توافق نامه چیز دیگه ای و دست نوشت رهبر عزیز زیر نامه رئیس جمهور نیز چیز دیگر ... ولی وقتی همه اینها رو توی ذهن میریزی و خوب مخلوطش میکنی از خروجی عقلت یه چیز دیگه میاد بیرون ... و این نتیجه رو میده مثل ده سال پیش بخش زیادی از پیشرفت هسته ای رو تعطیل کردیم و به جاش چند تا وعده و گرفتیم و چند تا قول رسمی بهشون دادیم ، این که بیشتر از پنج درصد غنی سازی نداشته باشیم ... چند تا تاسیسات تعطیل .. بازرسی روزانه از تاسیسات که راه اندازی نشن ... و مهر تائید رو رهبر عزیز زیر این میزنه که میفرمایند : دستیابی به آنچه مرقوم داشته‌اید، در خور تقدیر و تشکر از هیأت مذاکرات هسته‌‌ای و دیگر دست‌اندر‌کاران است

نمیدونم این کارها رو دولت قبل هم میتونست انجام بده ولی نخواست که باج بده به دشمنان ... ایشاالله که عاقبت کشور بخیر بشه .. ما فقط دعا میکنیم ..



شاید این وبلاگ منتقل بشه به آدرس جدید ... داره ارزیابی میشه ..
اگه شد خبر میدم به دوستان
..


۱۷:۱۴ ، ۹۲/۰۹/۰۳ ۹۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

آغاز ...

سلام به دوستان گرامی ...

این وبلاگ در مورخ 1392/9/3 افتتاح گردید که شخصی بوده و  دیدگاههای اینجانب به مسائل روز ، سیاسی ، اجتماعی و ... میباشد که درج می گردد.

اطلاع رسانی به روز رسانی این وبلاگ از طریق پیامک میباشد عزیزانی که مایل به اطلاع از به روز رسانی و ارسال پیامهای دیگر این وبلاگ می باشند عدد 313 را به سامانه پیامکی این وبلاگ 30004384582536 ارسال نمایند . شماره تلفن ها محفوظ و تضمین شده می باشد .

لازم به ذکر است که در این وبلاگ همه لینک نمیشوند و فقط وبلاگهای فعال و کسانی که حضور مستمر داشته باشند لینک خواهند شد که پیشتر عذر خواهی می گردد و عزیزانی که لینک شوند و فعالیتشان کم باشد از وبلاگ حذف میگردند .

در ضمن از همه دوستان خواهش مند است به روز رسانی وبلاگ خود را اطلاع دهند .

۱۳:۵۸ ، ۹۲/۰۹/۰۳ ۳۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عباس زاده