یک دهه ولایتمداری...

فکرمیکردم به اینکه
عاشق...
تا قیام منتقم
نه آرامش داره نه شادی از ته دل... غم روی غم و حزنی در قلبش...(کاری به روی گشاده و لبخند دائم مومن نداریم ها)
این چه غمیه که بخاطرش از خدا تشکر میکنیم...
اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم...و الحمدلله علی عظیم رزیتی....
غمی که با اومدن روز عرفه...یا شاید حتی قبل تر...شروع میشه...و آوای کوفه میا حسین جان،میشه تمام تمنای دل عاشق...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۷/۰۲ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

هفته دفاع مقدس گرامی باد

علی بر همه ی خلق امیر المومنین است

عید سعید غدیر خم مبارک باد


**************

حضرت علی علیه السلام فرمود :

من از خدا به گشایش رحمت و بزرگی قدرتش(بر آنکه هر چه بخواهد عطا می کند) می خواهم که پایان زندگی من و تو را به نیکبختی و شهادت قرار دهد.(نهج البلاغه نامه53)


به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس فرازی از وصیعتنامه شهید زین الدین رو براتون انتخاب کردم .

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۳۱ ۴ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱
گل نرگس

غدیر مبارک

بسم الله الرحمن الرحیم

عید ولایت، عید غدیر بر شما مبارک

غدیر عید قدر دانستن ولایت و امامت است

لطفا سیدها خودشون عیدی بدهند با زبان خوش (لبخند)

کاش رزمنده این روز مطلب مینوشت، بهترمیتونست عیدی بگیره (لبخند)

.

ادامه مطلب...
۰۸:۲۷ ، ۹۵/۰۶/۲۹ ۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
عباس زاده

خشم اژدها؟!

-شما زود عصبانی میشید؟

-نه اصلا...من عصبانی نمیشم، عصبانی نمیشم اما وقتی عصبانی شدم طوفان! به پا می کنم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۲۷ ۱۲ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

دعوت به تفکر

خداوند در سورة بلد آیه ی 4 می فرماید:

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ؛ که ما انسان را در رنج آفریدیم»



به نظر شما این رنج و سختی در چه چیزی هست، «تفکر نوشت» خود را پیرامون آیه بالا بیان کنید.


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۲۴ ۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱
گل نرگس

عید قربان مبارک

بسم الله الرحمن الرحیم

عید اثبات بندگی در عمل

عید سعید قربان بر شما مبارک

سعی کنیم حداقل یکی از خصلت‌های بدمان را در راه خدا و برای خدا قربانی کنیم.

شهدای مدافع حرم از بهترین‌های خود برای خدا دل بریدند و رفتند، روحشان شاد.

۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۲۲ ۱۰ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
عباس زاده

کعبه سنگی است که ره گم نشود...

در مطلب قبلی یه تصویر گذاشته بودم که "تفکر نوشت" می طلبید...

تصویر از این قراره:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۲۰ ۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱
رزمنده

باقر یعنی....

توی ذهنم گفتم مروه کجای دنیا غرق شدی؟؟
یه ذره حواست رو جمع کن به گذر روزهات...
بیا یه امروز رو که جمعه است از فرصت استفاده کن کمی حرف بزن با آقا....
تازه یادم افتاد ای وای جمعه!! فانوس جزیره....
خلاصه عذرخواهی میکنم از محضر تک تکتون...
و اما امام باقر...

ادامه مطلب...
۱۲:۳۶ ، ۹۵/۰۶/۱۹ ۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

شهریور یعنی شهر، یه ور و تو یه ور...

دیدی اینهایی که نیمه دوم سال متولد میشن چون برای مدرسه یا سربازی مشکل پیدا نکنند، تاریخ تولدشون را می ندازند تو شهریور...اون هم چه روزی؟!!....17 شهریور...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۷ ۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

ذوق و سلیقه‌ات را خرج کار فرهنگی مذهبی کن

بسم الله الرحمن الرحیم

سوار تاکسی شدم، یه تاکسی زرد که خیلی هم تر و تمیز بود برخلاف برخی تاکسی‌ها که آدم رغبت نمیکنه سوارشون بشه، صندلی جلو خالی بود و نشستم، جلوی داشبورد یه برگه دست نویس با چسب چسبانده بود

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۵ ۴ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
عباس زاده

امر خیر!!

سکانس اول:

-سلام علیکم

-سلام علیکم...بفرمائید

(صحبت های اولیه)

-برای امر خیر تماس گرفتم...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۳ ۱۲ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
رزمنده

حق یا هوی؟؟ صبر یا بی تابی؟؟

می خواستم یک کاری انجام بدم
مونده بودم درسته یا نه...
بعد به ذهنم افتاد،فلانی...
این کار رو از روی کم صبری داری انجام میدی یا چون کار درستیه؟؟

در واقع: کارت از روی هوای نفسته یا بخاطر خدا؟

خودت کلاهتو قاضی کن...
بعد دیدم از روی عجزه و بی صبری،نه از روی حق بودن کار..

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۲ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مَروه

به او بگوئید دوستش دارم...

دو سه سال پیش، تو همین مجاز آباد،  یه بنده خدایی یه سوالی پرسید که از دیدگاه قرآن، فلان چیز، چی میشه؟
یه آدرس هم داده بود که برید فلان صفحات قرآن را بخونید...
آقا ما اون صفحات را زیر و رو کردیم اما چیزی نصیبمون نشد...بعد که جواب را گفت دیدم عجب...جواب کاملا واضح بوده اما اصلا توجه نکرده م....علتش هم این بود که به ارتباط آیات، پشت سر هم توجه نمی کردم....
از اون موقع بود که وقتی قرآن می خونم میگم بله...این آیه اینو میگه و بعدیش اینو..در نتیجه میشه این...
و خب این مطلب را از اون بزرگوار به یادگار دارم....خدا حفظش کنه هر جا که هست....

ان شاء الله امروز ختم قرآن این ماه شروع میشه...به نظرم یه کم بیشتر تامل کنیم روی آیات تا ان شاء الله این تاملات، عملیاتی هم بشن....
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۱۰ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

محفل قرآنی شهریور ماه

بسم الله الرحمن الرحیم...

الحمدلله این ماه سی نفر اعلام حضور کردند...
بنابراین از دهم شهریور ان شاء الله شروع میکنیم که یک ختم بیست روزه رو ان شاء الله داشته باشیم....

شیوه قرائت ختم هم به همون سبک سابق هست...
روزانه یک صفحه
به نیابت از شهدا
برای سلامتی و ظهور صاحب الزمان...

اگر دوست داشتیم شهدای هر روزمون رو به هم معرفی میکنیم که خیر دیگری هم داشته باشه این طرح...

لیست سی نفره است
پس به شماره ی ثبت شده ی خودمون روزانه سی تا اضافه باید بکنیم تا شماره روز بعد به دست بیاد...

ان شاء الله که خدا برکت و نور قرآن و همراهی شهدا رو در زندگی هامون به ما بچشونه و همگی از سرفرازان در مقابل چشمان مهدی فاطمه باشیم...


۰۵:۰۷ ، ۹۵/۰۶/۰۹ ۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مَروه

لباس یا شخصیت خود فرد ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

دو سه سال پیش بود اواسط تابستان دلم خواست یک روزی کت و شلوار بپوشم توی اون گرما، دیدید آدم از لباسهایی که میپوشه و یک نواختی خسته میشه و دوست داره برای مدتی حتی کوتاه لباسی متفاوت از لباسهای روز قبلش بپوشه ...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۰۸ ۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

قیافه مو شطرنجی کن!!

تقریبا دیشب آخر وقت بود که دیدم ای دل غافل فردا شنبه است...هیچی ننوشتم!!! از بس همه کارها در هم شده دیگه حساب روزها از دستم در رفته!!!
با خودم گفتم صبح، بعد از نماز می نویسم...صبح شد...نماز را که خوندم، گوشیمو برداشتم که بنویسم اما نورش چنان هیپنوتیزمم کرد که نصف نوشته ها را تو خواب نوشته بودم(لبخند)
تازه همون اولی ها را هم با غلط املایی!!!
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۰۶ ۱۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱
رزمنده

جمعه های عاشورایی..

و رزقنی البرائة من اعدائکم
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۰۵ ۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

نیکی



وَقَضَى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ۚ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا [سوره اﻹسراء : 23]

پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هر گاه تا تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگوی‏ 


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۶/۰۳ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
گل نرگس

چون رود بگذر از همه ی سنگریزه ها

مرحله اول عملیات که تمام می شود، آزاد باش می دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عین یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می گوید«می خواین از مهمونتون پذیرایی کنین؟»

ادامه مطلب...
۱۰:۵۷ ، ۹۵/۰۶/۰۱ ۱۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
مَروه

سپاس...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۳۰ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق شد

یه وقتایی
ذهنت انقدر خسته است و روحت انقدر دل سرد
حوصله ی هیچ کاری رو نداری....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۲۹ ۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
مَروه

عطر استغفار


امیرمومنان علی(علیه السلام) از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌ فرماید که آن حضرت فرمود:
«تعطروا بالاستغفار لا تفضحنکم روائح الذنوب» با استغفار، خود را معطر و خوشبو کنید تا بوی متعفن گناهان شما را رسوا نسازد.


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۲۷ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
گل نرگس

حسرت کار این روزها ...

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه ریزی کرده بودیم که امسال تابستان سه نوبت به زیارت امام رئوف برویم، البته میخواستیم واسطه باشیم که عده ای را به زیارت ببریم اما چرخ روزگار طوری گردانه را چرخاند که قسمت نشد، این رو به پای این گذاشتم که من توفیق نداشتم که خادمی کنم ...

دوستان برنامه ریزی جشن بزرگی کردند

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۲۵ ۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
عباس زاده

یا غریب الغربا....

دیروز یه بنده خدایی گفت فلانی، همه هم که بد نیستند!!

گفتم خب مگه ما حرفی زدیم؟!!

گفت ببین فلان خواننده -یکی از خواننده های زن زمان طاغوت- در مدح امام رضا، یه آهنگی خونده...بیا گوش کن!!(لبخند)

خنده ام گرفت...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۲۳ ۱۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

رحماء بینهم

"...اشداء علی الکفار رحماء بینهم"

آری رحماء بینهم

مردان و زنان مومن همواره نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند.

آنها حتی به یکدیگر مشتاق اند

اما اشتباه نکن

ادامه مطلب...
۰۸:۲۰ ، ۹۵/۰۵/۲۲ ۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
مَروه

استغفار



خداوند راه توبه واستغفار رو برای همه باز گذاشته  و در قرآن می فرماید:

( وَاسْتَغْفِرُوا اللهَ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیْهِ ). سوره نور

از الله ، پروردگارتان طلب آمرزش کنید پس از آن ، توبه کرده و به سوى او باز گردید .

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۲۰ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
گل نرگس

نمیدونم چه عنوانی براش بزارم

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز میخوام ببرمتون به برشی از زمان و تاریخ که خیلی دور نیست

اما خیلی تغییرات در ذائقه‌های ما ایجاد شده

کمی قبل‌تر ما بیشتر اقتصاد مقاومتی رو عملیاتی میکردیم توی زندگی‌های شخصی و خانوادگی‌مان، یا بخاطر بد بودن اوضاع مالی زندگی‌ها بوده یا به خاطر این که کمتر اسراف بشه، یا هر علت دیگه ای که داشته و متفاوت هست برای هر خانواده‌ای

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۱۸ ۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
عباس زاده

فلفلی نباش!!

بچه که بودم از این فلفل ها می خوردم اما الان دیگه نه...بدم هم نمیاد ها اما تمایلی هم ندارم...


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۱۶ ۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

در پی اسامی خدا...

سلام..صبح جمعه تون بخیر...
ابتدا تبریک میگم ولادت بانوی کریمه،فاطمه ی معصومه و شروع دهه کرامت رو...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۱۵ ۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

یاکریم...!!!

چندسال پیش یک جا کفشی داشتیم  که باید دونفری جا به جا میکردیم ، جلوی ورودی راهرو گذاشته بودیم .خوب اون موقع ها اون ها مد بود دیگه ، ولی  خوبی که داشت بالای جا کفشی یک مقدار فضای آزادی بود که می شد مثلا میخی سیمی و... رو اونجا گذاشت که هم دم دست باشه هم دست کسی بهش نرسه(لبخند) حالا چرا یاد جاکفشی افتادم میگم خدمتتون، یک روزی دیدیم  یاکریمی از فضای آزاد بالای جاکفشی استفاده کرده و قراره برای خودش لونه بسازه . اون روز همش درحال رفت و آمد بود شاخه و...‌ می آورد برای ساخت لونش تا این که  کاملا آماده شد و رفت با خانوادش  برگشت تا بتونه با خیال راحت و  در امنیت کامل تخم بزاره وجوجه ها  متولد بشن تا پرواز کردن یاد بگیرن و بتونن روی پای خودش بیستن وزمانی که  کاملا جوجه بالغ میشد میرفتن و جاشون رو به یاکریم های بعدی می دادن. این داستان چند سالی ادامه داشت تا اینکه خانواده تصمیم گرفتن به تغییر دکوراسیون که راهرو باریکتر شد و با خرید جای کفشی کوچک تر و کوتاه تر دیگه خبری از یاکریم ها نبود. البته اون زمان  لونه ای داخل حیاط درست کردیم ولی استقبالی ازش نشد چون یاکریم ها با لونه ای که ما درست کرده بودیم  حس آرامش و امنیت نداشتن بخاطر همون دیگه خبری از یا کریم ها نشد.

و اما 

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۱۳ ۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
گل نرگس

زندگی به سبک جبهه‌ای

بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی از ماها مثل من تا به یه جایی که هیچ ارزشی هم نداره و فانی و چند روزه است دست پیدا میکنیم و یا یه عنوانی رو بهمون اطلاق می‌کنند، خودمون رو گم میکنیم و دیروز و فردامون رو از یاد می‌بریم.

خدانکنه که یکی مثل من به یه پست و جایگاهی برسه دیگه هیچ کسی رو بنده نیست

اگه پست بالایی باشه و درجه بالایی داشته باشه که دیگه هیچ

برام داشت از حال و هوای

ادامه مطلب...
۰۸:۲۶ ، ۹۵/۰۵/۱۱ ۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
عباس زاده

چرا صادق؟!!

دیدی طرف می خواد یه سند برای حرفش بیاره میگه امام صادق، اینطور فرمود...
و اکثرا هم مخاطب نمیره ببینه آیا واقعا یه همچین نقل قولی صحت داره یا خیر؟
خب یه موقع است شما این نقل قول را از یه عالمی مثلا حاج آقا فاطمی نیا حفظه الله می شنوید که عمرش را فقط به تحقیق و تفحص در این زمینه بوده، یه موقعی هم از یه شخصی که وابسته به فرقه ضاله است می شنوید...خب برای کسی که نه به این طرف اعتماد داره نه به اون طرف، لازمه که بره تحقیق کنه که آیا این نقل قول درسته یا نه؟...
دیگه الان هم که همه جا، منبع کلام و روایت ذکر میشه و الی ماشاء الله، روش برای بدست آوردن منبع مذکور...
بگذریم...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۰۹ ۱۱ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
رزمنده

کمک به خلق

چند باری شاهد عمل های خیرخواهانه و دستگیرانه مهندس بود... مورد آخری رو که مشاهده کرد این بود:

 مهندس با یکی تلفنی صحبت میکرد و میگفت:

میفرستمش دفتر خودت... مدت شش ماهی خودم آموزشش دادم... حدود هشتاد درصد راه افتاده... فقط باید یه هفته تا ده روز پیش خودت کار کنه تا ضعفهای باقی مونده اش برطرف بشه... بهش سخت بگیر تا خوب راه بیفته... هزینه این مدت هم هر چی باشه خودم بهت میدم... در مورد هزینه با خودش حرفی نزن... اوضاعش خیلی خرابه....

مهندس مکثی کرد... دوباره ادامه داد:

آره فوق لیسانسه... اما بیکاره و وضعیت مالی اش خیلی خرابه... متاهله... یه دختر دو سه ساله هم داره...

دوباره گفت: خودت که از وضعم خبر داری... فعلا هشتم گرو نه ام هست... اون طلبی که از دوستت دارم هر وقت بهم داد من هم هزینه این چند روز آموزشت رو بهت میدم...

بعد مکثی دوباره با تعجب گفت: یه تومن!!!!!؟؟؟... نه بابا... چه خبره خوشتیپ... یه تومن بهت نمیدم ولی راضیت میکنم...

گوشی رو که قطع کرد این دوستش تاب نیاورد و گفت: مهندس به یه چیزی حساس شدم... خیلی دنبال دردسر میگردی... برای کمک به دیگران... چرا؟

مهندس که انگار کسی دست روی زخم دلش گذاشته باشه آهی کشید و گفت:

نیاز دارم... بیش از این که اونها نیاز به کمک من داشته باشن... من نیاز دارم به اونها کمک کنم...

ادامه مطلب...
۰۶:۵۱ ، ۹۵/۰۵/۰۸ موافقین ۱۱ مخالفین ۲
صالح

شبکه ها مجازی

بسم الله الرحمن الرحیم

با چرخی که در شبکه‌های مجازی زدم و گاها در اکثر شبکه‌ها عضو شدم که محیطش رو ببینم (البته به غیر از اونهایی که فیلتر هستند) به این نتیجه رسیدم که بهترین محیط همین وبلاگ است.

ادامه مطلب...
۲۰:۴۱ ، ۹۵/۰۵/۰۷ ۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۱
عباس زاده

پشه زده!

داشت گردنش را می خاروند....

گفتم گردنت چی شده؟

گفت پشه کوری خورده!!!

گفتم خودتم دیدی کور بودنشو؟(لبخند)...

خندید...


اما انصافا خیلی حس بدیه یه جا از بدنت اثر گزیدگی باشه و هی محبور بشی بخارونی...آخ آخ آخ آخ...سر انگشتت را پشه نیش بزنه...یعنی قشنگ رو اعصابت رژه میره...


در جایی می خوندم گروه های خونی O، باب میل حشراتند...بنابراین به این دسته از دوستان، تسلیت عرض می کنم(لبخند)

فرآیند نیش زدن پشه را اینجا ببینید لطفا، چون باهاش کار داریم...چندشم میشه و اینها هم نداریم(لبخند)

تفکر نوشت:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۵/۰۶ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
رزمنده

کار فرهنگی یعنی چی؟

بسم الله الرحمن الرحیم

تعاریف زیادی برای فرهنگ و کار فرهنگی وجود داره و هر کسی هم از منظر خودش بررسی میکنه و توی ذهنش یه چیزی برای خودش به وجود میاره ...

از نظر شما به چی میگن فرهنگ و به چه کاری میگن کار فرهنگی ؟

نیازی به تحقیق و تفحص نیست اون چیزی که در ذهن دارید رو بیان کنید و مشارکت کنید

۱۴:۴۸ ، ۹۵/۰۵/۰۴ ۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
عباس زاده

به نیابت از شهید بیضایی

برادر شهید محمودرضابیضایی تعریف میکرد

یک شب خواب حاج همت را دیدم؛ دقیقا در موقعیتی که در پایان‌بندی اپیزودهای مستند «سردار خیبر» هست! با بسیجی‌هایی که در فیلم کنار ماشین تویوتا منتظر حاج همت ایستاده‌‌اند تا با او دست بدهند، ایستاده بودم.

حاج همت با قدم‌های تند رسید کنار تویوتا. من دستم را جلو بردم و با او دست دادم و حاجی را در آغوش گرفتم تا معانقه کنم. هنوز دستش توی دستم بود که گفتم: «دست ما را هم بگیرید» و توی دلم نیتم از این حرف طلب شهادت بود که حاج همت در جوابم گفت: «دست من نیست!»

از همان شب این خواب و حرف حاج همت برایم مسأله شده بود و مدام فکر می‌کردم چطور ممکن است برآورده شدن چنین حاجتی دست شهدا نباشد.

ادامه مطلب...
۰۸:۱۲ ، ۹۵/۰۵/۰۲ ۱۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

سخنی با متاهلین (2)

این داستان ادامه مطلب "سخنی با متاهلین (1)" هست قسمت اولش رو در    اینجا    بخونید

این داستانی که نقل میکنم در عالم واقعیت هنوز به پایان نرسید... هدف من هم از نقلش داستان سرایی نیست... بقیه داستان رو بگم تا به آنچه که در این داستان توجه ام رو جلب کرد برسم...

این اقا وحید داستان ما حدود 16 الی 17 روزی که توی سالن تولید کار کرد هیچ پیشرفتی نداشت و خرابکاری هایی میکرد که مهندس مسئولش رو از ادامه موندنش در اونجا نگران کرد... علاوه بر ناتوانی در یاد گیری یک کار بسیار ساده... مقید به نظم هم نبود و گاهی دیر می اومد سرکار که این ایراد از ایراد اولی اش مشکل ساز تر هم بود...

بلاخره مهندس مسئولش به من گفت : صالح دیگه خودت یه فکری به حالش بکن... من خیلی سعی کردم نگه اش داشته باشم حتی اگه یک در صد احتمال میدادم این پسره بعد یک ماه هم کار رو یاد میگیره حفظش میکردم... اما نمیدونم چه مشکلی داره... به درد این کار نمیخوره... من دیگه اجازه نمیدم بیاد توی سالن تولید...

گفتم اشکالی نداره... همین که تا حالا براش وقت گذاشتی ممنونتم... داستان ناتوانی وحید در کارش به گوش پسر حاجی (حاجی صاحب کارخانه هست) رسیده بود... یه روز پسر حاجی به من گفت: مهندس میگه این فامیلت کار یاد نمیگیره... بهش بگو خودش رو برسونه... میخوایم نگه اش داشته باشیم...

روزی که مهندسش بهم گفت دیگه راهش نمیدم... زنگ زدم به پسر حاجی و اون هم گفت بفرستش کارخونه شماره یک... بره زیر نظر مهندس فلانی... همین کار رو اونجا انجام بده... اونجا حجم کار پایین تر هست... اما بهش بگو خودش رو برسونه... جای جدیدی که براش مشخص کردیم هم چهار پنج روزی کار کرد اما اون مهندس هم که با من رفاقت صمیمی تری داشت بهم گفت: صالح این پسره اصلا گیجه... بدرد این کار نمیخوره... ضمن اینکه وحید توی این چهار پنج روز یه بار بدون هماهنگی مهندسش نیومد سر کار... یعنی خودش به خودش مرخصی داد...

توی همین اوضاع روزی پسر حاجی رو دیده بودم و در مورد وحید و مشکل بیماری اش با پسر حاجی صحبت کردم... دلش برای وحید سوخت... و گفت این پسره بدرد کار توی سالن نمیخوره... بذار یه فکری بکنم ببینم کجا بدردش میخوره... بهت خبر میدم

فردای همون روز به مهندس مسئولش گفت: محترمانه جوابش کنین... بدرد کار توی کارخونه نمیخوره... بگید بره...

بله... جوابش کرده بودن... حالا وحید و خانمش با همه اسباب اثاثشون توی شهر غریب که هیچ کسی جز ما رو نمی شناختن بدون هیچ درآمدی مونده بودن چکار کنن...

ادامه مطلب...
۰۷:۴۵ ، ۹۵/۰۵/۰۱ موافقین ۱۰ مخالفین ۰
صالح

پیاده شو با هم بریم!

گفت میای تا فلان جا پیاده بریم؟

گفتم باشه..

راه افتادیم..وسطهای راه بود که دیگه مسیرش متفاوت شد... خداحافظی کرد و رفت...

همچنان به پیاده روی ادامه میدادم...داشتم به مسائلی که درگیرش بودم فکر می کردم و راه حل های فرضی که دیدم از لای شمشادها یه چیزی پیداست....

هر کسی هم رد می شد با تعجب یه نگاهی می انداخت و رد می شد...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۳۰ ۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

مسیرت مشخص،امیرت مشخص....

دو روز گذشته
اما این غم آنقدر سنگین بوده که تاب و توانم هنوز کمر شکسته باشد...
این روزها
تا اسم بقیع می آید
پهلویم تیر می کشد...
آخر می دانید
پسر ارشد مادر
بد دردی را چشید...
بد چیزهایی را دید...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۲ ، ۹۵/۰۴/۲۵ ۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
مَروه

کارهای باقیمانده!

این مطلب، را یادم باشه تکمیل کنم...

یه ماژیک بر میداری و مطلب را مشخص می کنی که میزان اهمیتش را بین کارهای باقیمانده بالا ببری...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۲۳ ۱۳ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۱
رزمنده

به مناسبت امروز

21ام تیرماه روز عفاف و حجاب

+

یه نکته (بی ربط هم نیست)


توخود خدیث مفصل بخوان از این عکسها...


۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۲۱ ۵ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
وخدایی که دراین نزدیکیست ..!

قیام برای قائم...

داشتم با دوستانم صحبت میکردم که ترغیبشون کنم به انجام کاری...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۱۹ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
مَروه

غفلت

  در مطلب هفته گذشته برام یقینی شد که کاری که برای خدا نباشه نه تنها غفلت میاره... بلکه بالاتر... خود اون کار عین غفلته... برای همین علمای اخلاق و حکمای الهی حرفشون اینه که هر کاری انجام میدید (غیر از کار خلاف) برای کارتون دلیل الهی داشته باشید... حتی غذا خوردن... حتی خوابیدن... حتی لباس خریدن... میفرمایند تمام اعمالتون قربة الی الله باشه... مثلا وقتی گرسنه مون شد، نگیم چون گرسنه ام هست باید برم غذا بخورم بلکه دلیل غذا خوردنمون این باشه که چون برای تقرب به خدا و برای سیر الی الله به این جسم نیاز دارم باید به این جسم رسیدگی کنم تا سالم بمونه... برای همین سالم موندن جسم ، الان باید غذا بخورم... اون وقت وقتی دلیل غذا خوردن این شد... شخص لذیذترین غذای دنیا رو هم که بخوره قبل از سیر شدن دست از غذا میکشه... چون لذت بردن از غذا هدف اصلی اش نسیت... هدف اصلی اش تقرب به خدا بود... منکر لذت بردن از غذا خوردن نیستم اما باید دید اصل و فرع چیه... یعنی در غذا خوردن اصل بر قوت گرفتن برای اطاعت خداست و فرعش لذت بردن از طعم غذا و ...

طولانی اش نکنم... هفته گذشته دیدم بزرگواری قصد بستن وبلاگشون رو دارن...

ادامه مطلب...
۰۶:۴۲ ، ۹۵/۰۴/۱۸ موافقین ۱۳ مخالفین ۰
صالح

صرف و نحو!!

در دوران مدرسه، در درس عربی، یه سری اطلاعاتی یاد می گیری راجع به ثلاثی مجرد و ثلاثی مزید...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۱۶ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
رزمنده

بفرما هندوانه!


لطفا راجع به تصویر زیر، اون هم در این موقع روز، "تفکر نوشت" بنویسید(لبخند)


بابت تاخیر امروز، عذرخواهی ما را بپذیرید لطفا


۱۰:۵۲ ، ۹۵/۰۴/۱۴ ۱۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
رزمنده

باز جمعه ای گذشت...

حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی"

و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:

لبیک یاحسین! لبیک...

حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...

و من باز می گویم:

لبیک یاحسین!لبیک...

حسین شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم:

لبیک یا حسین!لبیک...صف

حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:

لبیک یا حسین! لبیک...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۱۲ ۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
مَروه

مدعی!!!!

دیدی میگن شنبه هر طوری بودی تا آخر هفته همون طور می مونی...
حالا داستان ماست...
از اول هفته کلا در شبانه روز سه ساعت خوابیدم...به جز دوشنبه البته...دیگه وقتی سه شب پشت سر هم بیدار باشی،  مگه توان می مونه برای آدم...
هیچی ما شب 21ام که تموم شد، ساعت 5 صبح خوابیدم به امید اینکه 9 صبح برم هیئت....
اصلا انگار اصحاب کهف بودم!...پا شدم دیدم 2 بعد از ظهره(لبخند)
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۵/۰۴/۰۹ ۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
رزمنده

تمام شد!

                                         حضرت مولا

                                                                          امشب
                                                                            اذان
                                                                            گریه
                                                                            بگوید
                                                                            بگو،
                                                                            بلال

                                                      سلمان به آه گفت: ابوذر تمام شد !

                                                                                                                                                                                                                      

                                                                                                                                                                                                                  علیرضا قزوه

۰۵:۳۴ ، ۹۵/۰۴/۰۷ موافقین ۲۶ مخالفین ۰
وخدایی که دراین نزدیکیست ..!

پیش کریم بزرگ بخواید

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

از این که مدتی است نیستم عذرخواه هستم.

شبهای قدر اگه دعای جوشن رو میخونید از بین

ادامه مطلب...
۱۵:۲۷ ، ۹۵/۰۴/۰۶ موافقین ۲۰ مخالفین ۰
عباس زاده