استاد محمدوند - نمونه سئوالات پایانی . رمز همان قبلی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷:۰۶ ، ۹۲/۱۰/۲۹
عباس زاده

بروید باهم بسازید ...

امام بر خلاف ما که طول و تفصیل می دهیم و حرف می زنیم ، عقد را اول می خواندند ، بعد دو سه جمله ای کوتاه صحبت می کردند .

من دیدم ایشان پس از اینکه عقد را خواندند ، رویشان را به دختر و پسر کردند و گفتند : ((بروید باهم بسازید.))

امام خامنه ای مدظله العالی




سلام علیکم

با توجه به تاکیدات مقام معظم رهبری امام خامنه ای مدظله العالی به مقوله ازدواج و ... مطالبی در این خصوص جهت استفاده عزیزان  در فواصل زمانی مناسب ارائه می گردد . امید است راهگشا بوده باشد مورد مرضی رضای حق تعالی قرار گیرد .

البته درخصوص این جمله کوتاه تفسیر و توضیح های زیادی می توان داد .




ولادت پیامبر خوبیها رسول اکرم (ص) و رئیس مذهب تشیع حضرت امام جعفر صادق (ع) را خدمت همه دوستان تبریک عرض میکنم .



تا مورخ 92/11/10 نظرات تائید نمیشه به دلیل این که فرصت کم است . البته مطلب جدید هر روز هست و منتظر حضور دوستان هستیم .
۰۸:۰۰ ، ۹۲/۱۰/۲۹ ۱۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
عباس زاده

سفر نوشت اهواز ...

ساعت 3:30 دقیقه بامداد روز 92/10/23 راه افتادم به سمت فرودگاه ، آسمان را نگاه میکردم ماه نصفه نیمه ای با رنگ زرد متمایل به نارنجی ، که انگار از در آسمان بودن خسته شده و نور های اضافی اش را کم کرده و کمی دلگیر شده در آسمان بود و بسیار هم به زمین نزدیک ...

طبق معمول سلامی دادم .. السلام علیک یا قمر منیر بنی هاشم یا عباس (ع) .. السلام علیک یا قمر منیر عشیره ...

هرچه به سمت ماه حرکت حرکت می کردیم و نزدیک تر می شدیم ، ماه هم پایین تر می آمد .. کلی نگاهش کردم ...

ماجراها تازه شروع شد ...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۲/۱۰/۲۸ ۲۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عباس زاده

میان تو و خداوند است ...

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش ...

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش ...

اگر درستکار باشی فریبت می دهند ولی درستکار باش ...

نیکیهای امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش ...

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد

و در نهایت می بینی که هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم ...

۰۸:۰۰ ، ۹۲/۱۰/۲۷ ۲۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

دعوتی معنوی ...

هفته گذشته دوستان جهت غباروبی حرم امام زاده صالح گفتند اگر دعوتت کنیم می آئید ؟ و من هم بدون درنگ قبول کردم و کلی خوشحال ، حتی یکی دو بار هم پیگیری کردم ...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۲/۱۰/۲۶ ۳۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عباس زاده

محک ایمان

شیخ جعفر مجتهدی :

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۲/۱۰/۲۵ ۲۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
عباس زاده

یـــــاد خـــــــدا

علامه طباطبائی

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۲/۱۰/۲۴ ۲۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

راه رسیدن به حقیقت توحید

شیخ رجبعلی خیاط

ادامه مطلب...
۱۵:۴۵ ، ۹۲/۱۰/۲۳ ۲۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
عباس زاده

سخن کمتر ...

یکی دو روزه کنار زبانم آفت زده و برای همین کمتر میتونم صحبت کنم و بخورم ...

به خودم گفتم خوبه ها هر از گاهی اینگونه حداقل کمتر صحبت کنیم و حواسمون به صحبت هایی که میکنیم باشه تا کمی عادت بشه کمتر صحبت کردن و چیزهایی که لزومی نداره رو نگیم ...

چندی پیش شنیدم آقای بهجت وقتی نجف بودند در چند سال ، در کل صحبت های غیر درسی ایشون جمعش کمتر از سه چهار ساعت می شد ...

امروز هم در وبلاگ ذره این حدیث رو دیدم که به حال این روزها میخورد ، برای دوستان هم پیامک کردم ..

از جسمتان بکاهید و بر جانتان بیفزایید...

نهج البلاغه





وسط این کارها و امتحانات سفری پیش اومده که باید فردا تا آخر هفته برم اهواز ...

آخ آخ یاد اون خیابان فلافل فروشی هاش افتادم ... عجب جای عجیبیه عکس هاش در ادامه مطلب هست برای سفر قبل ..

ادامه مطلب...
۱۴:۱۳ ، ۹۲/۱۰/۲۲ ۳۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عباس زاده

استاد محمدوند - مخصوص دوستان دانشگاه

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۶:۰۲ ، ۹۲/۱۰/۱۸
عباس زاده

حیله گری تان یادمان نرفته ...

بسم رب الشهدا و الصدیقین

نمیدانم از کجا و چطور شروع کنم ، برای همین خودنویس را روی کاغذ رها میگذارم تا چیزهایی که جاری میشود و در ذهنم خطور می کند را خیلی سریع و بی وقفه بنگارد ..

قصد داشتم کمتر بنویسم ولی انگار ما با نوشتن خو گرفته ایم و به راحتی هم نمی توانیم با هم وداع کنیم ، اینقدر ذهنم را مشغول کرد که نتوانستم بی خیالش شوم و بخوابم ، کاغذ و قلم را آماده کردم تا در تاریکی شب با نور گوشی تلفن همراه تراوشات ذهنی ام را مکتوب نمایم ...

مثلا قرار بود کمتر حضور داشته باشم ...

و اما ادامه مطلب : 

ادامه مطلب...
۰۸:۳۷ ، ۹۲/۱۰/۱۸ ۷۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

زیبائیت که نمایان باشد ...

ادامه مطلب...
۱۴:۵۴ ، ۹۲/۱۰/۱۷ ۲۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عباس زاده

شهـــید امــیرحــســام ذوالعــــلــــــی

شهید امیرحسام ذوالعلی
روز شهادت امام رضا (ع) عصر قسمت شد در منزل شهید امیرحسام ذوالعلی یکی از شهدای فتنه 88 حضور پیدا کنم  و از خاطرات و بیانات پدر ، مادر و برادر شهید استفاده کنم ، کلاس اول ابتدایی با این شهید بزرگوار هم کلاس بودیم ، از اون روزا خیلی گذشته و راه من با راه شهید کیلومتر ها فاصله پیدا کرده ، من کجا و شهدا کجا ... در یکی از دفتراتش برای صورتجلسه مسجد نوشته بود حاضرین خدا ، امام زمان (عج) و امیرحسام ... (هیچ کس در جلسه حاضر نشده بود) ، درخصوص نحوه شهادت و اطلاع یافتن شهادتش هم برادرش سخن گفت .. هراز گاهی توی هیئت می دیدمش .. و این روزها توی هیئت عکسش را به جایش نصب کرده اند ...
(جمع حاضر فعالین عرصه وبلاگ نویسان ارزشی بودند که البته فقط من در جمعشان جزو بی ارزشان بودم ، جمعٍ با صفا ای بود...)



لینک خبر در خبرگزاری فارس
به نقل از وبلاگ فانوس جزیره



نتیجه مشورت ها :
در این ایام درخصوص حضور و عدم حضور خیلی با خودم کلنجار رفتم و با اهلش صحبت و فصل الخطابش هم گوش کردن چندین باره سخنرانی حاج حسین یکتا در جمع وبلاگ نویسان بود که مصمم تر از قبل با خودم قرار گذاشتم که در این عرصه حضور داشته باشم ، البته "قربة الی الله" و قول قرار هایی با خودم گذاشتم که ان شاءالله رعایت کنم ...
سخنرانی حاج حسین یکتا هم ضمیمه کردم که عزیزانی که گفتن نتیجه را بهشون بگم گوش بدهند و استفاده کنند ، از عزیزی که فایل رو برام لینک کردن تشکر میکنم  :


و هم چنین سخنرانی دکتر رحیم پور ازغدی که درباره وبلاگ نویسی انجام دادن رو توصیه میکنم به گوش دادن :
۰۹:۵۲ ، ۹۲/۱۰/۱۴ ۹۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
عباس زاده

ایام پایانی ماه صفر ...

رحلت جانسوز رسول خوبیها (ص) بر عموم مسلمانان تسلیت باد ...
اصلا غربت مدینه را از کنار ظریح حضرت رسول هم میتوانی به خوبی حس کنی با این جمعیتی که آمده است ولی همه باید فقط از دور نگاه کنند و از دور نجوا .. این همه راه تا آنجا میروی و نمیگذارند به ضریح کسی که خودشان هم قبولش دارند نزدیک شوی و از نزدیک تر با او درد دل ...

شهادت غریب مدینه امام حسن مجتبی علیه السلام بر شیعیان تسلیت باد ..
اصلا با ساختن نماد برای اسلام مشکل دارند ، اگر آبروی خودشان نبود به نظرم حرم رسول خدا را هم تخریب می کردند این از شواهد پیداست ، این را در مدینه میتوان به راحتی حس کرد ، غربت بقیع را هیچ گاه نمیتوان وصف کرد .. آنوقت که حتی کتاب دعا هم اجازه نمیدهند که همراهت باشد .. تو را مشرک می خوانند .. ولی دل آدم به همین خوش است که دعایی بخواند و او را مشرک بخوانند ، انگار دلگرمی در دین است برایمان ، اینجاست که فرق شیعه بودن را با مسلمان بودن ظاهری متوجه می شوی و ناخودآگاه این در ذهنت خطور میکند "نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو - به دشمن علی بگو نماز خود رها کند" ... غربت از در و دیوار مدینه می بارد ..

شهادت علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیت و ثنا بر شیعیان تسلت باد ...
وقتی از شوق زیارت این امام رئوف از قول لبنانی ها می گفت برایم و از التماس هایشان که نه زبانی بلکه دلی التماس می کنند که در حرم علی ابن موسی الرضا (ع) دعایشان کنی حسی به من شنونده دست میدهد که چقدر دلتنگ حرم می شوم ... کسی که چقدر سوز دل دارد و چگونه تمنای زیارت .. لحظه ای حس ماهی به تو دست میدهد که خارج از تنگ آب است و این که چرا مثل او قدر این حرم را نمیدانی ، اویی که فقط وصفش را شنیده و اصلا حرم را ندیده و تویی که دیدی و ... و فکر میکند که وقتی به کشورت بر می گردی مستقیم می روی حرم و زیارت و تو در دلت میگویی اللهم الرزقنا حرم .. و او از دلت خبر ندارد و ناخودآگاه خود را روبروی گنبد حس می کنی .. السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ، ایهاالامام الرئوف السلام علیکم ورحمت الله و برکاته ..


۰۹:۰۱ ، ۹۲/۱۰/۰۹
عباس زاده

از ذهن ها و از تاریخ پاک نمی شود ...

به مناسبت در پیش رو بودن روز تاریخ ساز 9دی و قبل از آن نماز جمعه ای که امام خامنه ای مدظله العالی حضور پیدا کردند ...

صوت استاد پناهیان درخصوص مسائل آخر الزمان و ارتباط آن با ایام فتنه


دریافت صوت
حجم: 2.55 مگابایت

http://f1group.ir/images2/jane%20iran.jpg
فتنه نوشت :
ما هیچگاه حوادث ، اقدامات و فعالیت های فتنه سال هشتاد و هشت را فراموش نخواهیم کرد نه از ذهن ها و نه در تاریخ ، از آن بالاتر خون دل هایی که امام خامنه ای عزیز تحمل کردند را هم ، و همیشه تاریخ این حادثه ای که به وجود آوردند را محکوم میکنیم ، خودشان هم می دانستند تقلبی در کار نیست .

ولی چه خاطراتی داریم از آن دوران .. خاطرات هر کداممان یک کتاب می شود .



دل نوشت :

دو سه روزی بود که از اینترنت دور بودم ، البته به نوعی خودم دوری گزیدم ؛ عجیب ذهنم مشغول شده بود و البته شده . توی ذهنم کلی علامت سئوال و یه چیزی شبیه اینا نقش بسته درخصوص فعالیت در دنیای مجازی ، نمیدونم اصلا فایده ای داره یا نداره یا فقط مشغول کردنه با این دید باید نگاه کرد که فعالیت های غیر مجاز (دنیای واقعی) رو تحت تاثیر قرار میده و نه البته اصلش رو بلکه پیگیری ها و هماهنگی ها رو کمتر کرده و اگه این نباشه فعالیت بیشتر و بهتری در دنیای حقیقی یعنی مسجد و غیره میشه انجام بشه نمیدونم بین یه دوراهی گیر کردم ... باید با چند نفر اهلش صحبت کنم تا ادامه کارم معلوم بشه .. البته این هم مد نظرم هست که چند نفر از دست من و حرفام ناراحت شدن و دلگیرن ازم این رو هم بهم گفتن و هم حس میکنم .. با این شرایط ...

از اون طرف هم کم میاره آدم که توی دنیای حقیق کم پیدا میشن که دل بسوزونن و کار فرهنگی انجام بدن ، کار خوب نه کار روزمره و عادی و این هم از طرف دیگه آزارم میده ...

البته یه وبلاگ برای خودم زدم که تبلیغ خاصی نمیشه روش و مطالبش کـــه هــــر روز مطالب و توصیــــه هایی از علما و عرفا در آن قرار می گیره و تذکر اول برای خودمه - عنوان این وبلاگ هـــــــــم فانوس طریق است که در منوی بالا قرار گرفته است .

۱۳:۲۰ ، ۹۲/۱۰/۰۳ ۱۴۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عباس زاده

با یک نسیم کرب و بلا خوب میشوم!

یا حسین(علیه السلام) ادرکنی


رفتند کربلا  و مرا جا گذاشتند

روی دلم دوباره همه پا گذاشتند

 

تنها دلم به کرب و بلایی شدن خوش است

گیرم مرا زقافله تنها گذاشتند

 

این بار هم ز قافله جا ماندم ای دریغ

خوبان چه شد بحال خودم واگذاشتند

 

دنبال آفتابِ سرِ نیزه گم شدم

حالا دل مرا به تماشا گذاشتند

 

با دل مرا به کرب و بلا می برد حسین

سهم مرا به عهدۀ مولا گذاشتند

 

حالا اگر لیاقت آنجا نداشتم

یک کربلا برای من اینجا گذاشتند

 

آری مرا که خادم هیئت نوشته اند

دربست وقف زینب کبری گذاشتند

 

بر دیده اَبر مقتل مولا چکیده است

بر سینه مِهر حضرت زهرا گذاشتند

 

بر دل جمال حضرت مولا کشیده اند

بر جان وصال آل عبا را گذاشتند

 

آنانکه می روند سوی هیئت حسین

انگار دل به جنّت اعلا گذاشتند

 

این ساده نیست ، دل حرم الله می شود

این را به دل در عالم بالا گذاشتند

 

هرکس که اهل چلّه نشینیِ کربلاست

یک اربعین در عالم معنا گذاشتند

 

می خواستم شهید ره کربلا شوم

این وعده را دوباره به فردا گذاشتند

محمود ژولیده






اربعین نوشت :
امسال خیلی از رفقا خدا حافظی کردند ، حضوری ، تلفنی ، پیامکی ، حقیقی ، مجازی و ... ؛ بالاخره یه عدالتی هست دیگه ، به دلها نگاه میکنن ما که نه خوب بندگی کردیم و نه خوب مجلس امام حسین علیه السلام رو گرم کردیم .. به قول اوستامون ما امسال گریه کن دهه ای بودیم و بعد از دهه دیگه هیچ ... توی دهه ام به قول ایشون مثل آبکش بودیم توی مجلس تا وقتی بودیم توی مجلس استفاده میکردیم و بعدش که میومدیم بیرون مثل قبل ، خالی ، خالی  ..
هرسال که میگذره می گیم سال دیگه یه جور دیگه .. ولی باز آخرش که میشه ..

آقا! قسم به جان شما خوب میشوم !

قدری تحملم بنما خوب میشـــــــــــوم!


با این همه بدی! به ظهور شما قسم!

 با یک نسیم کرب و بلا خوب میشوم!


دفعه قبل خیلی توی این باغ ها نبودم ... بچه بودم .. کاش یک کربلای دیگر .. هرجور خودت میدونی ... هرجور خودت دوست داری من چیزی نمیگم .. خودت کرم کن آقا ...
۰۹:۲۳ ، ۹۲/۱۰/۰۱ ۱۴۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عباس زاده

هـــمــســرت را مـــنع نـــکن از ...

شهید نوشت :

ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. ته آیفا یک افسر عراقی نشسته بود. پیاده اش کردند. ترسیده بود. تا تکان می خوردیم.، سرش را با دست هایش می گرفت. آقا مهدی باهاش دست داد و دستش را ول نکرد. رفتند پنج شش متر آن طرف تر. گفت برایش کمپوت ببریم. چهار زانو نشسته بودند روی زمین و عربی حرف می زند. تمام که شد گفت «ببرید تحویلش بدید.» بی چاره گیج شده بود باورش نمی شد این فرمان ده لشکر باشد. تا آیفا از مقر برود بیرون، یک سره به مهدی نگاه می کرد.

نمیدانم چرا شهید حاج مهدی زین الدین را خیلی دوست دارم ، اخلاصش چیز دیگری است ، هرگاه دلم تنگ میشود تیشرتی که نقش صورتش روی آن است را میپوشم ... رویش نوشته : میخواهم مثل او باشم ... تسکینم می دهد ...





تفکر نوشت :

از دور نگاهم افتاد به آنها ، دونفری روی صندلی مترو نشسته بودند و خیلی جدی با هم صحبت می کردند ، خانم اصلا سر و وضع مناسبی نداشت ، انگار خودش را به همه عرضه کرده بود که نگاهش کنند ... استغفرالله ، نگاهم را به زمین دوختم و راهم را ادامه دادم ...

نزدیک که شدم چون بلند صحبت می کردند می شنیدم ...

داشت نامزدش را از نگاه کردن به دیگران و برخورد با آنها و عکس گرفتن با دختر خاله ها منع می کرد ...

تفکری کردم :

گفتم جالب است خود را در معرض دید قرار می دهد و نامزدش را منع ، نقطه تعادلش را متوجه نشدم هرچه فکر کردم ...

خدایا به خودت پناه می برم ...





سیاست نوشت :

درباره ارتباط با آمریکا بنویسیم متهم به تند رو و مخالف می شویم ... ان شاءالله با گذر زمان همه چیز معلوم میشود ، توکل به خدا ..

۱۰:۵۷ ، ۹۲/۰۹/۲۶ ۱۷۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

چشم هــــــا پشت ویتــــرین ...

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)
سلام علیکم


اول نوشت : از پست قبل پیش قدمی کردم و سلام رو اول پست گذاشتم که در جواب کامنت ها دیگه سلام نگم .. دوستان یه وقت ناراحت نشوند 

دوم نوشت : چند وقتی است که دکتر جهت مطالعه و کامپیوتر عینک تجویز کرده و چند روزی است که تهیه شده و استفاده میشه دنبال عکسی بودم که راجع بهش بنویسم که به عکس ذیل برخورد کردم و خوشم اومد ...

23438165559386904916.jpg

سوم نوشت : چشمانم را پشت ویترینی گذاشتم نه برای کسی ، عینک را گذاشتم تا بهتر دنیای اطراف را ببینم ، تا بهتر درس بگیرم از اطراف و بهتر موعظه های تو را ببینم این مهربان هستی ، ای خدای من .. دوست ندارم حالا که چشمانم را به تعبییر خودم پشت ویترین گذاشته ام کسی جز خودت مشتاقشان شود ، دوست دارم خودت تنها مشتری چشمانم باشی و فقط تو را ببیند تا بهتر درکت کند ... به تعبیری این عینک خوش بینی است و امیدوارم بدی کسی را نبینم و فقط خوبی های اطرافیان را ببینم و خوبی ها را در ذهنم جای دهد و نقشش را بکند .. 





تفکر نوشت :

دوری از چه ؟؟

داشتم می رفتم پسرکی گونی کثیف و بزرگی روی دوش داشت و اصلا حواسش به اطراف خود نبود و به من نزدیک میشد ...

نزدیک بود که با من برخورد کند این گونی روی دوش اش ...

خودم را کنار کشیدم ...

کمی تامل و تفکر کردم :

به خودم گفتم وقتی گناه به تو نزدیک می شود چه می کنی؟ با او برخورد میکنی؟ تو خود را در معرض برخورد قرار میدهی؟ که روحت کثیف شود یا جای خالی میدهی و استغفار ...

ای وای بر من که چه بسیار برخورد ها و چه کم جای خالی دادن ها ...





سیاست نوشت :

به مناسبت روز دانشجو آقای ظریف وزیر محترم خارجه بیاناتی را ایراد کردند که بخشی از سخن ایشان از وی بعید بوده است با این زیرکی که از ایشان شنیده ایم ، آن هم برای بزرگ کردن آمریکا و ضعیف نشان دادن کشور خود ، و نیازی نیست در بخشی که شما بزرگوار تخصص ندارید یا اطلاع ندارید مطلبی را عنوان نمایید .. کسی از شما توقعی ندارد ... شما که با دیدن یک تیتر کمر درد میگیرید ما با شنیدن حرف شما کمرمان شکست ..

۱۵۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عباس زاده

رهـــــــا ولــــــی گـــــرفــــتـــــــــار ...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام عیلکم


صفر نوشت :

این ماه خیلی ماه سنگینی است دوستان لطفا صدقه گاه و بی گاه فراموش نشود ... هرچند کم ولی موثر است ...
هفتم صفر پیش از این که ولادت باشد ... بنا بر روایات شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام غریب مدینه می باشد که علما نیز این روز را مجلس عزاداری میگیرند و دروس خود را نیز تعطیل می نمایند .


تفکر نوشت :

رها ولی گرفتار ...
داشتم از جلوی پرنده فروشی رد می شدم پرنده های زیادی در قفس بودند ...
کمی تامل و تفکر کردم :
به خودم گفتم ما ها هم مثل این پرنده ها در دنیای خود گرفتار شدیم و زندگی مان محدود شده به منزل ، محل کار ، دانشگاه و چند محل دیگر که کم و بیش می شود و گرفتارشان شده ایم و آزاد نیستیم ...
آزادی عملمان را گرفته اند این امور دنیوی ..
شاید همین گرفتاری ها بسیاری از توفیقات را گرفته است ، شاید نه حتما همین طور است ..


معرفی نوشت :

از اوایل ماه آینده فیلمی به اسم زیباتر از زندگی روی پرده سینما های کشور اکران می شود که درخصوص زندگی شهید علم الهدی می باشد ، که دوستان را توصیه به دیدن این فیلم می نمایم .. عزیزانی هم که ارتباط دارند با جاهای مختلف دانشگاه ، محل کار و غیره که اکران خصوصی میخواهند نیز به وبلاگ جبرائیل فیلم مراجعه و اعلام کنند تا مقدمات و هماهنگی های کار صورت پذیرد .

مقام معظم رهبری امام خامنه ای (مدظله العالی) درخصوص این شهید میفرمایند :
وقتى که خبر شهادت سید حسین علم الهدى را شنیدم، اول چیزى که به ذهنم آمد، شهادت حافظان قرآن در صدر اسلام بود ...

خبرگزاری فارس: جبرائیل فیلم «زیباتر از زندگی» را پخش می‌کند


دو نفر بهم توصیه کردن این قدر جواب کامنت ها رو نده ، نیازی نیست ...
دوستان میخوام کمتر جواب بدم ..
۱۳۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
عباس زاده

شــــهیــــد هـــاشـــم کـــلــهـــر

همیشه خدا رو شکر میکنم که در چنین خانواده ای و چنین طایفه ای به دنیا اومدم که پنجاه و دو شهید تقدیم این انقلاب کرده است و البته جانبازان ، و آزاده ها که جای خود که الان در بین ما هستن و گوشه و کناری زندگی میکنن ، مثل شهید محمدحسن کلهر که یکی دو ماه پیش به خیل شهدا پیوست ، ولی هر وقت میخوام راجع به شهدای طایفه بنویسم یه حسی جلوم رو میگیره نمیدونم چرا ، شاید حس ، حس شرمندگی باشه که هنوز نتونستم کاری براشون بکنم ، شاید حس ، حسی باشه که اونجوری که میخوان نبودم و از احساس شرمندگی نمیتونم بنویسم ولی چند روز پیش یه خاطره از هاشم کلهر خوندم که برام عجیب بود این روحیه ایثارش ، تصمیم گرفتم بنویسم که دینش رو ادا کرده باشم .. و آن خاطره این است :




عباس صداقت از همرزمان شهید نقل می کنند :

چند ماه پیش از عملیات ، در اردوگاه حین آموزش پیم یک نارنجک گیر کرد و بچه ها برای جا زدن پیم آن را دست هاشم دادند . هاشم خیلی تلاش کرد تا با احتیاط پیم را سر جایش قرار دهد اما ناگهان نارنجک از دست او رها شد .. لحظات سختی بود و هاشم چند ثانیه بیشتر وقت نداشت تا پیم را جا بزند . دور تا دور هاشم هم پر از نیرو و چادر بود ، او از خود گذشتگی کرد و نارنجک را در بین دو دست و پای خود محکم قرار داده و روی نارنجک خوابید ، سپس با فریاد نیروها را به عقب راند . لحظه ای بعد با انفجار نارنجک دست راست هاشم از مچ قطع شد و از دست چپ او نیز بیش از دو انگشت باقی نماند . شکم و روده هایش نیز به شدت آسیب دید .. او را سریع به بیمارستان رساندند و چند بار تحت عمل جراحی قرار گرفت ... بعد از یکی دو ماه مجددا به جبهه برگشت ، آنقدر روحیه اش خوب بود که به محض ورود و با دیدن من ، آن دو انگشت را که صورت حرف وی انگلیسی بود به علامت پیروزی بالا گرفت .. هم خنده ام گرفته بود و هم شرمنده آن همه ایثار و از خود گذشتگی او شده بودم .

سرانجام در روز ششم اسفند سال 62 هاشم با سمت معاونت گردان مقداد طی عملیات خیبر در منطقه جفیر بر اثر اصابت موشک هواپیمای دشمن با بدنی تکه تکه شده به شهادت رسید .

سردار شهید هاشم کلهر، معاون فرماندهی گردان مقداد لشکر 27 محمد رسول الله (ص)

سردار شهید هاشم کلهر(نفر سوم از چپ)، معاون فرماندهی گردان مقداد لشکر 27 محمد رسول الله (ص)


روز دانشجو را بر تمامی دانشجویان گرامی تبریک عرض مینمایم ...


۸۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
عباس زاده

فقــــــط دعـــا کــــار این روزهـاست ...

همیشه آماده ، آماده بوده و هست برای رفتن ، به این حالش غبطه میخورم همیشه ، یه جورایی الگو بوده و هست برای من خیلی از کارهاش ، مدیون ایشون هستم همه چیزهایی که توی زندگی دارم ... درسته که یه جوری رقم خورده که خیلی صمیمی نباشیم باهم ولی همیشه یکی از آرزوهام این بود که خیلی رابطه صمیمی داشته باشم باهاش ولی نشد ... ولی وجودش توی زندگیم همیشه مثل یه تکیه گاه بوده و هست برام .. یه دلگرمی خاصی بهم میده ... خیلی مظلوم و با اخلاقه و سعه صدر خاصی داره ، خیلی صبور ..

چند روز پیش که رفته بود دکتر و آزمایش های مختلف .. دکتر بهش گفته مریضی شما روی کبدت اثر گذاشته .. از اون روز چهره اش مظلوم تر از قبل شده .. خیلی افتاده تر از قبل شده .. افتاده و مظلوم که بود .. حالت این روزهایش خیلی نگرانم میکند .. دلم میسوزد ، هم برای او هم برای خودم .. این روز ها خیلی بشتر از قبل به فکر آماده شدن برای رفتن است .. حالت هایش عوض شده .. آزارم میدهد .. سخت نگرانم میکند .. برخورد هایش هم .. به خاطر مریضی اش چند تا از روزه هایش را نتوانسته بود بگیرد .. این روزها سخت فکر آنهاست .. دیشب پرسیدم گفت دو تای دیگر مانده .. بیشتر حالم را گرفت ... نه نماز قضایی دارد و نه روزه ای دیگر .. برخورد هایش برخورد خدا حافظی است ، طلب دیدن هایش ، طلب خداحافظی است ...

نمیدانم چه کنم .. فقط دعا کار این روزهاست ، کار دیگری از دستم بر نمی آید .. مرگ حق است و دست خداست .. راضی ام به رضای او .. فقط طلب صبر میکنم از مهربان هستی ..

از همه دوستان نیز التماس دعا دارم ..

دلی برای نوشتن مطالبم نیست .. کلی فکر کرده بودم برای نوشتن ولی این روزها بیش از هر روزی پریشانم هر که میبیندم میپرسد چه شده .. دیشب یکی یه چیزی بهم گفت .. او هم خیلی مرا به هم ریخت .. فکر نکنم در اینخصوص بوده .. خوش بینم ...

۵۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عباس زاده

غفلت از یار گرفتار شدنـــــــ هم دارد...

مقدمه

سلام خدمت همه دوستان گرامی

مدت کوتاهی است که در فکر کوچ کردن به دیار جدیدی بودم که هم محیط بهتری و هم امکانات بهتری داشته باشد که پس از بررسی های لازم این محیط را بهتر از بلاگ های دیگر دیدم و عضویت خود را ثبت و با همان نام قبلی یعنی (فانوس جزیره) وبلاگ را و با همان دامنه ثبت نمودم . انشاالله از این پس در این محیط به روز خواهم شد و از همه دوستان که به اینجانب محبت دارند درخواست مینمایم آدرس وبلاگ اینجانب را در قسمت پیوند های وبلاگ خود اصلاح نمایند . برخی از پیوند های وبلاگ قبل به این وبلاگ منتقل شده است و سعی کردم همه را اضافه کنم اگر وبلاگی از قلم افتاده است اعلام تا اضافه شود .. البته این وبلاگ قانون های جدیدی دارد که به شما توصیه میگردد آنها را مطالعه نمائید .

درضمن از این پس اطلاع رسانی این وبلاگ درخصوص به روز رسانی فقط از طریق پیامک میباشد که درخواست عضویت در سامانه پیامکی این وبلاگ را خدمت همه دوستان عزیز خواستارم .

با تشکر

موفق و پیروز و سربلند باشید




تفکر نوشت :

مطلب های زیادی در دفترچه نوشتم که توی وبلاگ بزارم و روز به روز هم به آنها اضافه میشه ولی امروز صحنه جالبی دیدم .. توی خیابان کارگر داشتم پیاده می آمدم سمت جنوب خیابان دیدم پشت ایستگاه اتوبوس جمعیت تقریبا پنجاه نفری ایستاده فکر کردم صف چیزی است از دور نزدیک تر شدم فکر کردم کسی معرکه گرفته .. آمدم  نزدیکتر دیدم یه دزد گرفتن و همه دورش جمع شدن تا پلیس بیاد .. عبور کردم ...

کمی تامل و تفکر :

پیش خودم گفتم اگه خدا میخواست توی طول روز مچ ما ها رو سر گناهانی که انجام میدیم بگیره یا فرشته هاش اینجوری دور ما جمع میشدن و آبروی ما رو میریختن چی میشد ... که این اومد توی ذهنم : غفلت از یار گرفتار شدنـــــــ هم دارد ...

۸۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
عباس زاده

نقل مکان وبلاگ ...

سلام خدمت شما دوست گرامی

ضمن عرض پوزش این وبلاگ به آدرس ذیل با همین نام انتقال پیدا کرده است و از این پس این وبلاگ به روز نخواهد شد و مطالب جدید در آدرس جدید به روز خواهد شد .

آدرس جدید وبلاگ فانوس جزیره

از همه بزرگواران درخواست میگردد آدر این وبلاگ را در قسمت پیوند های وبلاگ خود اصلاح نمایند .

باتشکر              

۰۸:۰۵ ، ۹۲/۰۹/۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

علیرضا احمدی روشن ..

شهید نوشت :

آقاجون ...

      حالا که مشکل هسته ای کشور به حمدالله حل شده ...

                                                                 فقط میشه به بابام بگید برگرده ؟؟!!

آخه من دیگه دلم براش تنگ شده ...

دوستام باباهاشون میبرنشون جاهای مختلف ولی ...

من خیلی وقته که با بابام جایی نرفتم ...

آخه دولت مردامون گفتن که دیگه تحریم هم تمومه و این روزا همه مشکلات حل میشه ..

خودم شنیدم که شما از نوشته ای که برات فرستادن تشکر کردید ...

فقط بگید زودتر بیاد ...

آخه ...


تدبیر نوشت :

دیروز صبح زود قرار داشتم با یه فردی .. کمی زودتر رسیدم سر قرار و برای اینکه سردم نشه شروع کردم به راه رفتن ، به ساعت که رسید بهش زنگ زدم گفت من گفتم هشت و نیم ، گفتم ببخشید شاید من اشتباه شنیدم در هر صورت من اینجا هستم .. بازم به راه رفتنم ادامه دادم .. یه عابری اومد و از من رد شد و من آرام آرام قدم میزدم .. خیلی دور شد از من .. سرم رو که آوردم بالا دیدمش در دور دست ...

کمی تامل و تفکر کردم :

متوجه شدم آدمی که هدف خاصی نداره همینجوری راه میره و دنبال هدفی نیست پس آهسته قدم برمیداره ولی کسی که هدف داره سعی میکنه که سریع حرکت کنه و به هدفش برسه ...

رفقا هدف چیز مهمیه توی این زمونه .. خیلی ها که کج میرن برای اینه که هدف خاصی ندارن ...

دعا کنید که من حقیر عامل باشم ..



سیاست نوشت :

دیشب بخشی از گزارش صد روزه رئیس جمهور محترم رو دیدم ... خودش گفت که از دولت انتقاد کنید ما استقبال میکنیم .. رفقایی که منو میشناسن میدونن که آدم سیاسی نیستم و معمولا از حرف های سیاسی دوری میگزینم .. ولی خود رئیس جمهور محترم اذن دادن .. و من هم جناحی و حزبی و ... نیستم و در خط ولایت قدم بر میدارم و احیانا انتقاداتی هم که هست رو کلی عرض میکنم و قصد خاصی نیست ...

در این صد روز پیش خودم گفتم که خدا رو شکر رئیس جمهور محترم در تخریب دولت قبل قدم بر نمیداره ولی دیشب بر عکسش رو دیدم و شنیدم ... و مطالبی رو عنوان کردند که با حقیقت فاصله زیادی داره که امیدواریم کمافی السابق رئیس جمهور محترم گام بردارن نه مطالبی که در جهت خلاف اخلاق اسلامی بود ..

۱۰:۵۴ ، ۹۲/۰۹/۰۶ ۱۰۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

کجا فرار کنیم ...

داشتم توی یکی از خیابانهای تهران که جوی پهنی داشت و آب کم قدم میزدم ، توجهم جلب شد به یه سوراخی که یه موش هی سرک میکشید ببینه اگه کسی نیست بیاد بیرون ، هرکس رو میدید سریع میرفت تو ...

اومدم جلوتر یک موش دیگه منو دید و به سمتی که داشتم راه میرفتم شروع کرد به فرار منم باهاش میرفتم .. هر سوراخ کوچیکی که میدید میرفت سمتش که قایم شود ، تا آخر یکی پیدا کرد ...

نمیدونم ناخودآگاه این اومد توی ذهنم (( لایمکن الفرار من حکومته )) وقتی شیطان رو مبینم یا جایی که شیطان است بر میگردم یا نه ؟ وقتی شیطان و شیطان صفت ها و گناه را می بینم مثل این حیوان خدا فرار میکنم و دنبال پناه هستم یا نه ؟

خدایا کجا برم که تو نباشی ؟ کجا بریم گناه کنیم که تو نباشی ؟

خدایا داری چیکار میکنی با من !!! هی به روم نمیاری و پر رو تر میشم ...

از نعمت هایی که بهم دادی استفاده میکنم و بندگی شیطان رو میکنم ... وای بر من و این احوال من ...



امروز یه توافق نامه برای کشور امضا شد که به قول مردان سیاست کشور ما بردیم ، ولی دشمن چیز دیگه ای میگه و متن توافق نامه چیز دیگه ای و دست نوشت رهبر عزیز زیر نامه رئیس جمهور نیز چیز دیگر ... ولی وقتی همه اینها رو توی ذهن میریزی و خوب مخلوطش میکنی از خروجی عقلت یه چیز دیگه میاد بیرون ... و این نتیجه رو میده مثل ده سال پیش بخش زیادی از پیشرفت هسته ای رو تعطیل کردیم و به جاش چند تا وعده و گرفتیم و چند تا قول رسمی بهشون دادیم ، این که بیشتر از پنج درصد غنی سازی نداشته باشیم ... چند تا تاسیسات تعطیل .. بازرسی روزانه از تاسیسات که راه اندازی نشن ... و مهر تائید رو رهبر عزیز زیر این میزنه که میفرمایند : دستیابی به آنچه مرقوم داشته‌اید، در خور تقدیر و تشکر از هیأت مذاکرات هسته‌‌ای و دیگر دست‌اندر‌کاران است

نمیدونم این کارها رو دولت قبل هم میتونست انجام بده ولی نخواست که باج بده به دشمنان ... ایشاالله که عاقبت کشور بخیر بشه .. ما فقط دعا میکنیم ..



شاید این وبلاگ منتقل بشه به آدرس جدید ... داره ارزیابی میشه ..
اگه شد خبر میدم به دوستان
..


۱۷:۱۴ ، ۹۲/۰۹/۰۳ ۹۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

آغاز ...

سلام به دوستان گرامی ...

این وبلاگ در مورخ 1392/9/3 افتتاح گردید که شخصی بوده و  دیدگاههای اینجانب به مسائل روز ، سیاسی ، اجتماعی و ... میباشد که درج می گردد.

اطلاع رسانی به روز رسانی این وبلاگ از طریق پیامک میباشد عزیزانی که مایل به اطلاع از به روز رسانی و ارسال پیامهای دیگر این وبلاگ می باشند عدد 313 را به سامانه پیامکی این وبلاگ 30004384582536 ارسال نمایند . شماره تلفن ها محفوظ و تضمین شده می باشد .

لازم به ذکر است که در این وبلاگ همه لینک نمیشوند و فقط وبلاگهای فعال و کسانی که حضور مستمر داشته باشند لینک خواهند شد که پیشتر عذر خواهی می گردد و عزیزانی که لینک شوند و فعالیتشان کم باشد از وبلاگ حذف میگردند .

در ضمن از همه دوستان خواهش مند است به روز رسانی وبلاگ خود را اطلاع دهند .

۱۳:۵۸ ، ۹۲/۰۹/۰۳ ۳۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
عباس زاده

بسیج مدرسه عشق ...

امروز رهبر عزیز در دیدار هزاران نفری فرماندهان پایگاههای سراسر کشور مطالب مهمی و کوبنده ای را ایراد فرمودند که به همه عزیزان توصیه گوش کردن و خواندن متن سخنان ایشان را می نمایم ...

در بخش های مختلفی درخصوص سران وحوش رژیم اشغالگر و سران رژیم مستکبر ایلات متحده بیاناتی را ایراد نمودند که قابل تامل و تفکر بود ...

در بخشی که به مناسبت ایام هفته بسیج مطالبی را عنوان نمودند باعث دلگرمی بیشتر و بیسیجیان را عزیزان دل من خطاب کردند که مایه مباهات است و فرمودند کسانی هم که همراه بسیجیان از لحاظ تفکر و تحسین و احترام به بسیجیان هستند نیز بسیجی اند ..

ای کاش میشد ما هم در جمع حاضر باشیم و خدمت آقا ...

در هر صورت هفته بسیج رو خدمت همه عزیزان بسیجی و عزیزانی که همراه هستند با بسیجیان از لحاظ تفکر و احترام و ... تبریک عرض مینمایم ..


کمی منتظر شدم تا متن سخنرانی را روی سایت بگذارند که آماده نشد ... انشاالله در مطالب آینده ...



آقا بیا تدارک اطعام با بسیچ

                 پرچم زدن به گوشه هم بام با بسیج

                                         گرچه پر است دام ز بعد ظهورتان

                                                             منحل نمودن خطر دام با بسیج

                                                                                 کرب و بلا مجال شما با سران کفر

                                                         یکسر نمودن خطر شام بابسیج

                         گرچه شهید راه تو عیسی بن مریم است

آقا قبور قطعه گمنام با بسیج ....



دلنوشت :

در زمینه بسیج حرف بسیار است و .... دل ما هم خون ... این روزها سکوت در این زمینه بهترین کار است ...

۰۹:۴۵ ، ۹۲/۰۸/۲۹ ۸۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

خون دل ...

السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان (عج)

آجرک الله فی مصیبتک...

ایشاالله که عزاداری های ما مورد قبول و رضایت حق تعالی و شما عزیز تر از جان قرار گیرد .. مجالس مختلفی شرکت کردیم همه ما .. ولی انشاالله که رفتار ما .. لباس پوشیدن ما .. و نیات ما مورد رضا قرار بگیرد ...

ما شنیده هایی میشنویم و شما صحنه ها را می بینید ... ای وای ، خدا صبرتان را بیشتر کند ، شیعیان برای سلامتی شما صدقه جدا کردند تا کمی تسکین باشد ...


دل نوشته : این روزا همه جا بوی امام حسین علیه السلام و مجالس عزا به پاست و به توصیه بزرگان باید عزاداری ها برای امام حسین علیه السلام ظهور داشته باشه که خیلی خوب است و تاثیرات آن بیشتر میشود .. ولی این کار ما مقدماتی باید داشته باشد که تاثیر گذار و مثبت باشد این چند روزه خون دل و غصصه زیادی خوردم ، خانم هایی که متاسفانه عزاداری امام حسین علیه السلام رو با مجلس عروسی اشتباه میگیرین و هزار جور خودشون رو درست میکنن و میان توی خیابان و باعث گناه خیلی ها میشن که بیش از ثواب گناه برای خودشون جمع میکنن .. شب شام غریبان که کاری پیش اومد و وسط دسته عزاداری مسجد تا منزل مجبور شدم برم وقتی برگشتم مسجد دو تا خانم جلوی مسجد بودن که اصلا نتونستم تحمل کنم و چیزی نگم وقتی نزدیکشون رسیدم تذکری دادم ... و پشیمون شدم از تذکر دادن چون تاثیری نداشت ... یا روز عاشورا که خیلی از دسته ها اصلا برنامه ای برای نماز ظهر ندارن ، نمازی که امام وسط معرکه جنگ برپا داشت و اون عزیزی که مقاتل از اون با عبارت (( کل غنفظ )) یاد کردن (( مانند خارپشت )) که امام بتونن نماز رو بخونن ... وقتی امام سرش رو به بغل گرفت عرض کرد آقا از من راضی شدید ؟ و امام دعایی فرمودند و گفتند کسانی که در برپایی نماز کوشا باشند با تو محشور میشوند ... ولی بعضی از دسته های عزاداری انگار نه انگار ....
ای وای بر ما ...
ولی من خودم باید کلاه خودم رو محکم بگیرم که کلاهم رو باد نبره ....
ایشاالله عاقبت بخیر بشیم ...

خجالت نوشت : شب اول مراسم بیت رهبری قسمت شد رفتیم محضر حضرت ماه جهت عزاداری ، کلی تابلومون کرد این صدا و سیما این همه آدم توی حسینیه بوده دوستان میگفتن زوم کرده بود روی من ( البته خودمم نیدیدم ) ولی شاید چون قسمت شده بود بریم جلو جلو این تصویر برداران هم ... ولی به دیدن حضرت ماه از نزدیک می ارزید .. کلی نگاه .. خیلی لذت بخش ..  ، نمیدونم این عزیزان هیئت نمیرن که میشینن پای تلویزیون ؟ کلی ما رو شرمنده کردن ...

۰۷:۰۴ ، ۹۲/۰۸/۲۵ ۹۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

من الغریب ... الی الحبیب ...

من الغریب الی الحبیب
از حسین بن علی به حبیب بن مظاهر...
واما بعد...

حبیب خودت را به ما برسان...

.
.
.
لابد اگر حبیب بودیم از مولایی غریب و منتظر برایمان رقعه ای ، توقیعی ، نامه ای می آمد...
یااباناا ستغفرلنا...

......................

گودال قتلگاه پر از بوی سیـــــــب بود ، تنـــها تر از مسیح، کسی بر صلیب بود ،

سرها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ ، اول سری که رفت به کوفه، حبیب بود! ،

مولا نوشته بود: بیــــا ای حبیــــــب ما ، تنها همین، چقدر پیامش غریـــــــب بود ،

مولا نوشـــــته بود: بیا دیـــــــر میشود ، آخر حبیب را ز شــــهادت نصیب بود ،

مکتوب میرسید فراوان، ولــــی دریغ ، خطش تمام، کوفی و مهرش فریب بود ،

اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه اش ، اما حبیب، جوهرش «امن یجیب» بود...


گریه کار کمی است برای توصیف 
این روزها...
کاش بودم حلقه حلقه

 همچو زنجیر عزا در کف دل  بی قراری  بی قرارت میشدم ...


از مجلس عزای تو در کوچه های شهر
بوی غـــذای نـذریــــت از دور میــــرسد


 
این روزها سکوت بهتر است و گریه بر مصائب بهتر از آن ...

دوستان گرامی دعا در این ایام فراموش نشود برای حقیر ...


۰۹:۳۶ ، ۹۲/۰۸/۱۸ ۸۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً ...

قال رسول الله (ع) :

« إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً »

(مستدرک الوسائل، ج 10ص 318)


شهادت امام حسین علیه السلام در دل‏های افراد با ایمان آتش و حرارتی ایجاد می‏کند که هرگز خاموش نخواهد شد.


ابو بصیر آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) سئوال کرد این روایت که پیغمبر در وصف امام حسین علیه السلام فرمودند درست است ؟

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه
امام صادق (علیه السلام) فرمودند بله جد ما این حدیث را در شإن فضائل حسین (علیه السلام) ما فرمودند .

مجدد سئوال کرد یعنی فقط حسین (علیه السلام) مصباح الهدی و سفینه نجات است ؟ و شما نیستید ؟

آقا فرمودند : همه ما سفینه نجات هستیم و همه ما چراغ هدایت هستیم ولکن سفینة الحسین اسرع و اوسع .. خداوند اراده کرده است کشتی حسین (ع) ما هم وسیع تر است و هم سریع تر حرکت میکند ...


محرم نوشت : ماه حزن و عزای آل الله را به امام زمان (عج الله تعالی فرجه شریف) مقام معظم رهبری و عموم شیعیان و دوستان تسلیت عرض می نمایم .

دل نوشت : یعنی امام حسین (ع) ما رو هم توی این سفینه نجاة قبول میکنه و ... ایشاالله که قبول میکنه ما امید داریم دیگه ... خودشون فرمودند ... ولی به اعمالم که نگاه میکنم چیزی تهش نمیبینم که بخاطر اون امام حسین (ع) عنایت کنه ...

دیشب یه خبر شنیدم که داغونم کرد ... تا صبح نفهمیدم اصلا خوابم برد یا نه بیدار بودم یا همش توی فکر ... ایشاالله که بخیر بشه ...

از همه دوستان التماس دعای ویژه در این ایام دارم ... یادتون نره برای من یه جایی یه علامتی بذارید که جزو فراموش شدگان نباشیم ...

چهار قطعه سخنرانی کوتاه از اوستامون روی نوای وبلاگ گذاشتم که توصیه به گوش دادنش رو بهتون میکنم ... خصوصا برای نوکرا ...

۰۶:۰۳ ، ۹۲/۰۸/۱۴ ۶۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

داش ابرام 2 ... (شهید ابراهیم هادی)

بار دیگری که توفیق شد در منزل شهید هادی حضور پیداکنیم ...


سردار دکتر حسین الله کرم خاطره نابی از شهید بزرگوار نقل کردند که واقعا در باور نمیگنجد جز این که به نیت قرب الی الله انجام شده باشد ...

تعرف کردند : جهت شناسایی و آماده سازی عملیات یه تیمی تشکیل شد که حرکت کردیم ، بیش از بیست کیلومتر راه رفته بودیم و خاکریز های عراق رو دور زده بودیم ، چند روزی بود که توی بیابان بودیم و تحرک با کلی سختی و مراقبت صورت میگرفت .. آب به سختی گیر میومد و بدن ها مون از فرط تشنگی ضعیف شده بود ... به چاله آبی برخورد کردیم که حیوانات وحشی داشتند از آن آب میخوردند ، ماندیم تا دور شدند و بدن هایمان را در آب قرار دادیم تا کمی وضعیت بهتر شود ...

کمی بعدتر با یک خودرو عراقی برخورد کردیم و درگیری پیش آمد ، وقتی رسیدیم بالای سرشان یکی از عراقی ها نیمه جان بود .. یکی از بچه ها سلاح رو آماده کرد که راحتش کنه که هم از نظر امنیتی مشکل داشت که ما رو لو بده و هم زجر کش نشه ... ابراهیم نذاشت و گفت یا همین طور باید رهایش کنیم یا با خود ببریم .. گفت که اینطور که نمیشود اگر رهایش کنیم زجر کش میشود با این حال و ما خودمان را نیز به زور !! هرچه شد نگذاشت .. ابراهیم گفت خودم می آورمش ... بیش از بیست کیلومتر کولش کرد و به عقب برش گرداند (همه تعجب کرده بودند) ... 

مداوایش کرد ، مراقبش بود ، خوب که شده بود تصمیم گرفتیم به کمپ اسرا انتقالش دهیم ... اسیر قبول نمیکرد میگفت میخواهم پیش ابراهیم بمانم ، میخواهم با صدام بجنگم ...


جوان مردی را ...

کاش شرمنده نشیم ...


دل نوشته : دیروز بهم فهموندن که در ارتباطات بیشتر حواست رو جمع کن ...

شهید نوشت : بالاخره قست شد و طلبیدند کهف الشهدا رفتیم ... جای با صفایی بود و البته معنوی ...

سیاست نوشت : مرگ بر آمریکا تا ابد در افکار ما حک شده است ... و پاک شدنش امکان پذیر نخواد بود .. با صحبت های فصل الخطاب ، کوبنده و قاطع امروز رهبری عزیز امام خامنه ای ، دیگر جای شک و تردید و ... نیست   ///    صوت صحبت

محرم نوشت : فردا شب اول محرم است ، ماه عزای آل الله ... عزیزان دعای ویژه برای حقیر فراموش نشه ...

۰۶:۲۱ ، ۹۲/۰۸/۱۲ ۶۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

داش ابرام 1 ... (شهید ابراهیم هادی)

چند باری قسمت شده منزل برادر شهید ابراهیم هادی حضور پیدا کنیم و از خاطرات شهید توسط همرزمانش استفاده کنیم که قصد دارم چند تا از خاطرات را که شنیدم رو با فواصل زمانی بیان کنم ... توی عروسی چند شب پیش وقت شد و مرقومه شده است ...

- همرزماش به شهید بزرگوار میگفتند داش ابرام چون روحیه لوتی گری داشت ..
- سیدکشفی میگفت : چند نفر بودیم و یه گروه برای خودمون تشکیل داده بودیم ، یه روز که دو سه ساعت وقت داشتیم قرار گذاشتیم بریم شهر و برای خودمون دستمال بخریم ، از منطقه جنگی خارج شدیم و رفتیم نفری یه دستمال یزدی قرمز خریدیم ، از این به بعد به ما میگفتن گروه دستمال قرمز ها ...
- میگفت (آقای کشفی) : اکثرا شلوار های آزاد میپوشید (کردی) و عادت نداشت سلاح دست بگیره ، اکثرا از عراقی ها غنیمت میگرفت و وقتی عملیات تموم میشد تحویل آماد میداد ...


- سردار الله کرم میگفت : یه بار که برای شناسایی بدون سلاح رفته بود برگشت (چون جزو نیروهای اطلاعات عملیات بود) دیدیم دست خالی رفته و یازده نفر رو هم اسیر کرده و سلاح یازده تاشون رو انداخته روی دوش و پشت سر این یازده نفر داره میاد (هیکل ورزیده ای داشت ، به خاطر ورزشهای کشتی و باستانی) ، وقتی رسید پشت خط یکی از بچه ها که به دلیل شهید شدن رفیق هاش عصبانی بود آمد جلو و سیلی محکمی زد به اسیر اولی تا کمی عصبانیتش آروم بشه ... یهو ابراهیم عصبانی شد و اسلحه ها رو از روی دوشش روزی زمین ریخت و اون نفر رو آورد جلوی اسیر و به اسیر گفت بزنش ، میگفت هم اسیرا تعجب کرده بودند و هم همه بچه ها از تعجب .. ابراهیم بهش گفت : اسیر دیگه اسیر ما است و نباید میزدیش ...

جوان مردی را ...
کاش شرمنده نشیم ...
===
دل نوشت : ما فکرمون کجاست و خوبا کجا !!!
شهید نوشت : یکی از شهدای کهف الشهدا شناسایی شد ... شهید مجید ابوطالبی ...
سیاست نوشت : خدا بخیر کنه با این صحبت جدید .. تک خوانی زنان ...

۰۸:۳۷ ، ۹۲/۰۸/۰۹ ۶۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

اعتیاد ...

چند روزی بود که بلاگفا دچار مشکلات فنی شده بود و ما هم که انگار یه گم شده ای داشتیم که نمیشد بیایم داخل و با اختلال روبرو بود ... تازه اینجا متوجه شدم که کمی اعتیاد پیدا کردم به وبلاگ .. باید خودم رو کمی ببندم به تخت تا ترک کنم ...

شنبه : یه صحنه ای دیدم که خیلی دلم شکست و ناراحت شدم ، داشتم با ماشین میرفتم یه نیسان جلو بود که سرعتش رو کم کرده بود و دست رو گذاشته بود روی بوق .. کمی رفت جلوتر و شروع کرد به ناسزا گفتن ، دیدم فردی معلول داره از خیابان رد میشه ، خیلی دلم گرفت که مردم بعضیا اصلا دیگه حس انسان دوستی ندارن و آستانه تحملشون خیلی کم شده ... کلی توی دلم به راننده غًرغًر کردم ...

یکشنبه : صبح مادر گفت هوا بارونیه و با موتور نرو ... گفتم نگران میشن منم که تازه پام ... برگشتن از دانشگاه رو تا خونه با مترو و اتوبوس اومدم ، خیلی هم از نظر زمانی فرقی نکرد ، چند وقتی بود که سوار نشده بودم .. حس خوبی بهم دست داد .. از این به بعد بیشتر انجام میشه ..

دوشنبه : از محل کار که زدم بیرون نزدیک خونه شک کردم که چرا اصلا امروز تا خونه صدای گوشی تلفن در نیومده ، هی دست زدم به این جیب و اون جیب دیدم گوشی تلفن نیست ، حس عجیبی بود ، وقتی گوشی همراه آدم نیست آدم احساس میکنه عالم و آدم باهاش کار دارن و ... خداکنه کسی زنگ یا پیامک میفرسته فکر نکنه که از روی قصد یا مشکلی جواب نمیدم ... تازه فهمیدم به گوشی هم اعتیاد دارم ...

شب عروسی دعوت داشتیم .. از اون عروسی ها که خیلی دوست ندارم شرکت کنم ، ولی به احترام اقوام باید رفت که هم صله رحم قطع نشه و هم از دست ما ناراحت نشن و نگن گوشه گیری و .. گفتم چیزی بهتر از نوشتن نیست که ما رو از این فضا در بیاره و فکر رو مشغول کنه ... فضا کمی تاریک ولی ادامه دادم .. این خواننده همه هم که نمیدونم فکر میکرد کجا اومده و داره کجا میخونه توی تالار ، شب عینک دودی زده بود ... طفلی احساس کبود داشت فکر کنم یا فکر میکرد خیلی باکلاسه ... 

دوتا از خاطرات شهید ابراهیم هادی رو نوشتم و آماده کردم برای وبلاگ که به زودی میذارمشون ...

-----------------------------------

نه به عروسی چند شب پیش که دو تا طلبه بودن و رفقا همه بودن و ... مداحی که بسیار عالی مجلس رو ...

این ژله هه که آورده بودن خیلی میترسید طفلی ...


خدایا جز عاقبت بخیری دعایی ندارم ، دوست دارم سرباز باشم ، هرجا که خودت صلاح بدونی و امام زمان راضی باشن ...

دل نوشت : همه این حرفا میگذره و یه روزی که خیلی دور نیست میرسه و تو میمونی و اعمالت ... خدا کنه رو سیاه نباشم .. خداکنه دست راستم پر باشه .. به قول اوستامون ما امدواریم و جز امید سرمایه ای نداریم .. به کریم بودن خدا .. به رحیم بودنش .. به کرم اهل بیت علیه السلام ...

۰۳:۰۴ ، ۹۲/۰۸/۰۷ ۳۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

عنایت ...

توی دانشگاه استاد گفت هفته بعد هرکی هر مطلبی راجع به سلمان فارسی و مقداد و ابوذر میدونه که ناب هست رو بیاره و برای بقیه بخونه ... ما هم که این همه پای منبر و ... هیچی به نظرم نیومد با این که کلی شنیده بودم ... جلوی درب مسجد به اوستامون گفتم مطلب راجع به سلمان فارسی میخوام چی رو بخونم که ... یه کتاب نام برد ولی گفت عربیه ... روم هم نشد بهشون بگم یه چند خطی بیشتر مطلب نمیخوام که کمک کنند ... نا امید شدم گفتم شاید قسمت نیست .. کار من نیست .. ولی این همه شنیدم راجع بهش ... توی این دو روز تعطیلی یکی دو تا از سخنرانی های اوستامون رو گوش کردم همینجوری ... برای خودم ... یکیش درخصوص فاطمیه بود ... مطالب نابی از سلمان فارسی ، مقداد و اباذر گفته بود ... همونارو مکتوب کردم و آماده برای دانشگاه ...

یکی از گفته ها راجع به شک بود ... البته گفتند که سلمان شک نکرد لحظه ای فکری در ذهنشان خطور کرد ... امیر المومنین علیه السلام همان لحظه نهیبی زدند و گفتند : سریع فکر را از ذهنت بیرون کن که موجب کافر شدنت میشود ...

سخنرانی اوستای ما

( بالای صفحه روی سخنرانی کلیک نمائید - البته کم رنگ شده است )

( سخنرانی راجع به امام زمان و در فاطمیه گذشته می باشد - چند تا از سخنرانی های ایشان در سایت این هیئت می باشد که توصیه میشود کوش نمائید خصوصا سخنرانی پنج شب عاشقی ایشان را برای ورود به محرم مفید است )

خداکنه هیچوقت شک در دلهایمان راه پیدا نکند ...


این چند روزه همه به نوعی شادی داشتن ... ما هم که مضاعف بود کارامون ... چند تا مراسم عقد و حنا بندان و عروسی دعوت بودیم ... دیشب عروسی یکی از رفقا بود ... همه بچه های مسجد تقریبا جمع بودند ... پیش نماز قبلی مسجد هم آمده بودند ، مطلبی هم از ایشان دارم که به موقع میگذارم .. بازار صحبت ها هم داغ بود .. نشد راجع به وبلاگ اوستامون با ایشون صحبت کنم ...

ایشاالله همه جوونها عاقبت بخیر بشن علی الخصوص عزیزانی که در این ایام ازدواج کردند ...

۰۶:۳۷ ، ۹۲/۰۸/۰۴ ۳۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

غدیر روز محک خود با عیار ولایت ...

امام علی(ع) فرمودند :
إِذا أَحَبَّ اللَّهُ عَبداً حَبَّبَ إِلَیهِ الاَمانَةَ
وقتی خداوند متعال بنده ای را دوست دارد به او امانت را واگذار مینماید .
(غررالحکم ص251)


پس از خواندن خطبه غدیر و بالا بردن دست حضرت توست پیامبر خوبیها نوبت عهد بست شد ، مردها یکی یکی آمدند و دست دادند ، دست مردانه ، ولی امام میدانست در پس پرده چه خبر است ولی میخواست حجت را بر آنها تمام کند ، نوبت زنان تشتی و دستی در آب ... همه بخن بخن میگفتند ولی حضرت میداند .. یک لحظه پیش خود گفتم کاش به جای دست دادن مکتوب میکردند و همه اثری پای مرقومه میگذاشتند ... ناگهان دلم لرزید .. یاد هجده هزار نامه افتادم ... مردم ، مردم نانجیبی هستند اگر مرقوم هم میکردند فرقی نداشت ... یاد مصائب کربلا افتادم ... بگذریم درد در سینه بسیار است ... از زمان بخن بخن تا رفتن پیامبر زمان زیادی نگذشت ولی انگار همه فراموشی گرفتند .. نامردان نگذاشتند حداقل کمی تاریخ بگذرد و بعد فراموش کنند ...

دیشب اوستای ما روی منبر از اقدامات معاویه و یزید و خلفای دیگه میگفت که چطور کار میکردند که نام حتی پیامبر رو محو کنند از کینه های معاویه میگفت که چطور بغض علی (ع) و بچه هاش رو .. از این که چه تعداد نیروی احمق تربیت کرده بود میگفت که از این که نماز جمعه را چهارشنبه خوند و هشتاد هزار نفر بهش اقتدا کردند و یک نفر هم اعتراض نکرد .. خدا عذابشون رو روز به روز زیاد کنه ...

به اوستامون پیشنهاد یه وبلاگ دادم ... قبول کرد .. ایشاالله به زودی یه وبلاگ برای ایشان زده خواهد شد ..


روز بزرگ تاریخی غدیر بزرگترین عید شیعیان بر شما و همه شیعیان چهان تبریک و تهنیت باد ..

غم نوشت : میدونم عید است و ما هم با شادی اهل بیت شادیم ولی مصائب هم ناخودآگاه میاد توی ذهن .. یاد مدینه افتادم ... یا این که نام علی توی مدینه غریبه و .. 

عیدی نوشت : آهای سید و سیده های عزیز البته ما باید بیایم وبلاگتون و تبریک بگیم ... اونایی که خبر داریم که میگیم اونایی هم که نمیدونیم که از گردن ما ساقط است ... عیدی ما یادتون نره ها ...

دلنوشت : آقا جان من نمیتونم اسم خودم رو شیعه بذارم چون خیلی از اعمالم اون جوری نیست که مد نظر شماست ، اسم خودم رو جزو محبین شما میذارم چون امید دارم به شما ... میدونم که دستمون رو میگیری همین طور همسر بزرگوار شما ... خدایا هیچ وقت این امید رو توی دلمون قطع نشه ... آمین

تقوای عملی از دیدگاه حضرت در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب...
۰۵:۱۰ ، ۹۲/۰۸/۰۱ ۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

زیتون تازه ...

دو تا زیتون تازه داشتم روی میز ، یکی همکاران وارد اتاق شد و گفت گوجه سبزهِ ، گفتم بخور یکیشو ببین چیه ... گذاشت تو دهنشو شروع کرد به جویدن ، یهو رنگش عوض شد از تلخی و ... گفت دهنم گس شد و مثل زهر مار بود این چی بود دیگه ؟...

وقتی رفت بیرون اون یکیشو خودم خوردم ... برای اینکه بهش داده بودم خودمو تنبیه کردم .. تا یه مدت دهنم گس بود و یه جوری بود ... پیش خودم گفتم اینجوریم خوبه ها آدم هر حرفی میخواد بزنه یه جوری اول دهنشو مزه مزه میکنه و فکر میکنه که خوبه یا بد این حرفی که میخواد بزنه و همش بهم یاد آوری میکنه ...

کمی یاد خدا .. ای مهربون هرکاری میکنم به روم نمیاری و میفهمم که امید داری که برگردم به سوی تو ..

رجاء از خودتو تو دلم قطع نکن ...

صبح این شعر ناخود آگاه اومد توی ذهنم :

شکسته بال تر از من میان مرغان نیست

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

وکلی زمزمه .. اوستاموون میخوند .. خدا خیرش بده ..

جهت تعجیل در فرج امام زمان (عج) 14 صلوات با عجل فرجهم میهمان کنید وبلاگ را

۱۰:۳۳ ، ۹۲/۰۷/۲۵ ۶۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

یاللارباب ...

فرقی نمی کند در کجای قرن چندم ایستاده باشم!

مهم این است که من همچنان رعیتم و تو اربابی

یا سیدناالغریب

443413_202.jpg

امروز همه به عرفه میروند و اما یک نفر اهل و عیال و یارانش را جمع کرد و...

فردا روزعید قربان است میداند چه میکند چه برای قربانی کردن آماده میکند ...



عرفه.ن : خیلی التماس دعا ویژه دارم از همه عزیزانی که برای دعای عرفه و روز بندگی میروند ، خدا میدونه که چند روزه حال دلم اصلا خوب نیست و خیلی شکسته  ...

قربان.ن : عید سعید قربان رو به همه دوستان عزیز تبریک عرض میکنم ... سال گذشته وارد حرم سیدالکریم شدم و خبرنگار ازم سئوال کرد اگه بخوای یه رذیله اخلاقی تو قربانی کنی ، کدومشو به مناسبت این عید بزرگ قربانی میکنی ؟ مبهوت سئوالش شدم .. دوباره پرسید ...
دوستان با خودشون عهد کنند یکی از رذیلت های اخلاقیشون رو توی این عید بزرگ به قربانگاه بندگی ببرند و ...



۰۵:۳۰ ، ۹۲/۰۷/۲۳ ۳۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

کی گفته برن جبهه ...

m1515_532468_3262802508186.jpg

گفت : که چی ؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید !

میخواستن نرن ! کسی مجبورشون نکرده بود که !
کی گفته برن جبهه .. ؟

گفتم : چرا اتفاقا ! مجبورشون میکرد !

(با تعجب) گفت : کی ؟!

گفتم : همون که تو نداریش !

(باتعجب بیشتر)  گفت : من ندارم ؟! چی رو ؟!


گفتم : غیرت و مردونگی ! ! !

۱۰:۵۴ ، ۹۲/۰۷/۲۲ ۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

مراسم شهید محمدحسن کلهری ...

مراسم بزرگداشت شهید محمدحسن کلهری روز جمعه برگزار شد ...












مراسم این شهید بزرگوار با حضور عموم مردم ، اقوام و دوستان شهید و مقامات کشوری و لشگری روز گذشته
جمعه 1392/7/19 برگزار شد
این مراسم در حالی برگزار شد که مسجد محل برگزاری گنجایش جمعیت حاضر در مجلس را نداشت به طوری که اقوام در حیاط مسجد ایستاده تا برای میهمانان و عزیزان دیگر در مسجد فضا باشد با این حال و با توجه به این که جمعیت بارها در مسجد پر و خالی شد  بازهم شاهد تجمع پشت دربهای مسجد هم در قسمت مردانه و هم زنانه بودیم که میخواستند وارد مجلس شوند ...
و این طور مراسم چیزی نبود جز کار کردن این شهید با اخلاص و بدون منت برای همه اقوام و دوستانش ...
در وسط جلسه کلیپی پانزده دقیقه ای از شهید پخش شد ... در این کلیپ از یکی از دوستان شهید مصاحبه ای صورت گرفت که ایشان عنوان کردند چند روز پیش از شهادت شهید به دلیل فوت فرزندم به من گفته بود که خدا فرزندت را تا اکنون نگهداشته بود و من را نیز تا الان خدا نگهداشته وگرنه باید زودتر از اینها ... و گفته بوده که من هم به زودی خدا میبره منو ...

سخنران مراسم آقای قمی معاون امور بین الملل دفتر رهبری بودند ..

شهادت امام محمد باقر (ع) بر همه شیعیان و دوستان عزیز تسلیت باد ...

۰۶:۳۲ ، ۹۲/۰۷/۲۰ ۳۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

شهید محمدحسن کلهری

تصاویر بدون شرح ...















مردی که خیلی بی ادعا و مخلصانه کار میکرد و خود تصویر بردار مراسم شهدا و یادواره ها بود خود نیز تصویر شد ...

امام جماعت محل که چند ماه است به مسجد آمده بود در شب عروج چنین گفت : من فکر میکردم حسن جان یک کارگر ساده است و اصلا متوجه نشدم که جانباز و شیمیایی بود ...

۰۷:۰۰ ، ۹۲/۰۷/۱۷ ۳۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

حسن کلهر نیز کربلایی شد ...

دیروز صبح با چند تا از شبکه های سیما و خبرگزاری هماهنگی کردم برای تهیه گزارش ... ولی خودم نتونستم گزارش های پخش شده رو توی سیما ببینم ...

دیروز که رفتم بیمارستان و حسن آقا رو روی تخت بیمارستان دیدم ... اصلا باورم نمیشد که ... یه لحظه به خودم گفتم اگه تو جای حسن با این همه گناه و تعلق به دنیا خوابیده بودی ... کمی نگاهش کردم و باهاش صحبت کردم ... روز قبلش بچه هاش اومده بودن و برگه اهداء اعضاء رو امضا کرده بودن و امروز یه تیم از بیمارستان مسیح دانشوری اومده بود برای بررسی اوضاء و هماهنگی جهت اهدا و سرپرست تیم گفته بود که جان سه نفر رو میتونه نجات بده ... وقتی آزمایش رو انجام دادن و معلوم شد که بدن ورزیده اش رو از داخل شیمیایی داغون کرده ، دکتر گفت تا الان زنده موندنش هم معجزه بوده باید سالها قبل شهید میشده ...

دیروز توی بیمارستان هرکی خاطره اش رو میگفت و ...

خیلی ها هم نمیدونستن که حسن کلهر شیمیایی است و فکر میکردن تنگی نفس داره ، اینقدر که اخلاص داشت و بی ریا بود ، اینقدر خاکی توی مراسم ها کار میکرد و هرکاری از دستش بر میومد خصوصا محرم ها ... ولی عمرش به این محرم وصال نداد و این محرم ایشاالله کنار ارباب ...

از دیروز حال دلم اصلا خوب نیست ... روبه قبله گذاشتمش ... همون احساسی بهم دست داد که چند سال پیش توی بهشت زهرا س وقتی داشتن جنازه رو توی قبر میذاشتن ...

نمیدونم ... نمیدونم ... نمیدونم ...

آخدا میدونم که خیلی جود و کَرم داری و خیلی هوای بنده هات رو داری ... برای همین هر لحظه که شکرت کنم بازم کمه ...

این شهید بزرگوار پنجاه و سومین شهید طایفه است ...

و فردا سه شنبه قراره این شهید بزرگوار تشییع بشه و به آرامگاه ابدی انتقال پیدا کنه ...

روحش شاد و راه همه شهدا پر رهرو باد ...

۰۷:۰۵ ، ۹۲/۰۷/۱۵ ۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

صدای پای پاییز ...


جای همه دوستان خالی جمعه رفته بودیم امامه (تهران - فشم) برای چیدن میوه های مانده باغ یکی از اقوام ...

خوب بود و خوش گذشت با این که کار بود و تفریحی نبود ...

تجربه خوبی بود ...

اما یه چیزی داشت محسوس میشد ، رنگ و بوی پاییز وقتی توی دور نما و نزدیک نمای قاب چشمت به نظرت میومد و برگ های رنگین درختان از نزدیک ترین درخت تا دور ترین درخت ها و میان انبوهی از درختان به چشم  میخورد و توی مسیر هم توی کوچه باغ کم و بیش صدای برگ های خشک زیر پاهات موزیک آرام و نرمی رو توی ذهنت نقش میبست ...

منظره های جالب و به یاد ماندنی با چشمهایت میدیدی ولی لنز دوربینت توانایی اینو نداشت که این مناظر رو همونطور که هست و میبینی به قاب تصویر بکشه ...

با این که مقداری از میوه را داشتم منتقل میکردم (البته چون پام کمی هنوز .. من کمتر ...) داشتم به میوه های باغ های سر راه نگاه میکردم و فکر میکردم که شیئی با پام برخورد کرد ...

*این شاید تذکری بود برای این که یه وقت چشم طمع نداشته باشم و هواسم به خودم و راهی که دارم طی میکنم باشه ...

* این شاید برای این بود که کمی توجهم به مهربون کم شده بود و ...

* این شاید ...


خدای من نگاهت را به من محسوس تر کن ، میخوام متوجه این باشم همیشه که داری ...

خدایا کرمت رو میخوام بیشتر درک کنم اینجوری بیشتر میتونم شکر کذار باشم ...


التماس دعا نوشت : دیشب خبر توی کما رفتن یکی از اقوام رو بهم دادن که از بچه های جنگ بوده و علی رغم این که گوشش زیاد نمیشنوید و نمیتونست حرف بزنه ولی معرفتش توی اقوام زبان زد بود ... همشیره ما که داشت دیشب این خبر رو میداد یه خاطره ازش تعریف کرد که بیشتر ... میگفت رفته بود به یکی از هم رزم هاش که دکتره سر بزنه که کمی سرفه کرد و نفس کم آورد  و مرگ مغزی ... ریه هاش از آثار شیمیایی جنگ مشکل داشت ...

چند هفته پیش توی محله خودمون داشتم میرفتم داخل مغازه که دیدم داره میاد ، وایسادم بعد از حال و احوال کردن یه آدرس ازم پرسید و یه جفت پوتین نشونم داد که باید میداد به شخصی توی اون آدرس ... معلوم بود که ازش خواسته بود و براش تهیه کرده بود ...

دوستان لطفا دعا فراموش نشه ... امروز که ازش حالی پرسیدم مثل این که دکتر گفته امیدی نیست و برای اهدا اعضاء باید آماده بشه ...



امروز یکی بهم گفت فله ای هستی ؟  (کلی خندیدم) تو دلم گفتم خدایا ما رو فله ای بخر برا خودت قاطی خوبات ...


شهادت جواد الائمه (علیه السلام) را خدمت امام رئوف و امام زمان عج و دوستان عزیز و گرامی تسلیت عرض می نمایم ...

۰۹:۲۱ ، ۹۲/۰۷/۱۳ ۲۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

تاثیرات جنگ نرم ...


روی دسک تاپ کامپیوتر به صورت چرخشی تصاویر با احادیث تغییر مکنند و چند روز پیش که کامپیوتر رو روشن کردم این تصویر با حدیث اومد روی صفحه و نظرم رو جلب کرد هم حدیث و هم عکسش و کمی در فکر فرو برد که این روزها بعضی از خانم ها در جامعه شلوار هایی میپوشند که اصلا در شان این افراد و جامعه اسلامی نیست و شباهت زیادی به پوست این عکس دارد که با پوشیدن آن مردها با چشم هایشان اینگونه آنها را دنبال و منتظر شکار نمودن آنها هستند (دسیسه) امیدوارم که این افراد زودتر به خود بیایند و کمی به رفتار و لباسهایی که می پوشند تفکر و سپس انتخاب نمایند ...


امام صادق (ع) فرمودند :

از کسی که خیرخواه توست هرچند تو را می گریاند پیروی کن ولی دنبال کسی که تو را می خنداند اما نسبت به تو دغلکار است نرو

کافی - جلد2 - ص638

۰۷:۱۷ ، ۹۲/۰۷/۰۹ ۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

قرص نیمه ماااه

اللهم عجل لولیک الفرج

پنجشنبه ساعت 23:30 وارد اردوگاه شهید زیادیان شدیم 2روز پیش که عکس شهید زیادیان را در اتوبان محلاتی دیدم که پشت درخت رفته تا این زمانه عجیب و برخی مردم عجیب تر رو نبینه که چطور...

کاش  میشد به نحوه شهادت این شهید پرداخت که چطور جلوی دیدگان همه مثل مشماعی آب شد و سوخت و از بین ماها رفت ...

روحش شاد و راهش پررهرو ... جهت شادی روح این شهید عزیز صلوات ... اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ...

کلی از خاطرات اردوگاه رو با دوستان مرور کردیم و بیاد قبل ...

ساعت گوشیمو که نگاه کردم ساعت 2:30 بامداد رو نشون میداد ، به آسمون که نگاه میکردی انگار قرص ماه رو به دو نیم کاملا مساوی تقسیم کردی و نصفش رو گذاشتی گوشه آسمون ... هوا هم تقریبا صاف و تمیز بود ... ستاره ها هم کم و بیش توی آسمون سو سو میزدن و خودی نشون میدادن ... بلاخره بعد از این همه که هوس کوه کرده بودیم یه همچین شبی قسمت شدو با نور مناسب ماه راه افتادیم و یه پیاده روی شبانه مختصری انجام شد ، ولی نمیتونستم خیلی به پام فشار بیارم و ...

تا برگشتیم خونه مادر سر نماز بود و کمی چهره اش نگران به نظر میرسید میترسید پای ما دوباره ...

۰۱:۵۸ ، ۹۲/۰۷/۰۵ ۳۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

دل نوشتی با شهداء

شهدا شرمنده ایم ...

جمله ای که این روزها خیلی کلیشه ای شده و این روزها خصوصاً در هفته دفاع مقدس ازش یاد میشود ولی یه دنیا تو دلش حرفه خوابیده (به قول اوستای ما یه دهه حرف داره) ؛ و وقتی میشنویم ، به کرده های خودمان در برابر انقلاب عمیقاً در فکر فرو میرویم که ما چه کرده ایم در مقابل قطره قطره خون شهیدان که تا کنون یادواره ها و شب خاطره های بسیاری را شرکت کرده ایم و از شهدا زیاد شنیده ایم ولی به کدامین آنها جامه عمل پوشانده ایم ؟؟؟

کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزل را میدهیم راحت تر باشیم یا آن که هر روز که از آنها عبور میکنیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید است که با آرامش عبور کرده و به مقصد میرسیم ، همانهایی که رفتند تا ما در آرامش بمانیم و در آزادی ره رو راه آنها باشیم و این روزها که عکس شهدا را بر سر گذر ها و کوچه ها نصب کرده اند نکند که عکسشان را ببینیم و عکسشان عمل کنیم . دیروز صفای جبهه ها چه بود و صفای محله ها و امروز چه ؟ دیروز اخلاص بود و یک رنگی ، و امروز ریا و هزار رنگ بودن مد شده است ای شهید ؛ به قول شهید عزیز وحدت : دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز دنبال این که ناممان گم نشود ...

وقتی وصیت نامه شهدا را نگاه گذرایی می اندازی بیشترین موضوعی که به چشم میخورد حفظ حجاب است که عنوان شده سیاهی چادر تو از سرخی خون من بیشتر اثر دارد ... خوهر من آیا خوب به این جمله جامه عمل پوشانده ای ؟ و یاد سخن شهید مرتضی صالحی می افتم که فرموده است : و شما ای خواهر دینی من دوست دارم وقتی در خیابان راه میروی سنگینی تابوت مرا بر روی شانه های خود حس کنی ...

وای برادر من در اکثر وصیت نامه شهدا به این موضوع اشاره شده است که بعد از ما امام را تنها نگذارید آیا به این جمله خوب جامه عمل پوشانده ای که این روزها رهبر عزیزمان ندای اَینَ عَمار سر ندهد ... ؟؟

این روزها که در شهر راه میرویم احساس شرم میکنیم از بی حیایی زنانمان و بی غیرتی مردانمان که اینگونه لباس می پوشند و به اسم مُد طوری لباس می پوشند که مورد پسند شما و نایب امام زمان (عج) نیست ... آری دیروز جهاد اصغر بود و امروز جهاد اکبر ... دیروز با دشمن رو در رو می جنگیدید و میدانستید با چه کسی جنگ میکنید و امروز جنگی است که نمیدانی از کجا و با چه کسی باید مبارزه کنی ؟ در خانه ؟ درکوچه ؟ درمحله ؟ درمسجد ؟ و ... امروز جنگ از نوع نرم است (جنگ اعتقادات و باورها) شاید در خانه نیز با آن مواجه شوی ... با درک نادرست ... با شبهه ای که می افکنند ... با مُد و ... که امروز جنگ سخت تری داریم که پیامبر خوبیها به آن گفت جهاد اکبر چون نوع و جنس آن فرق میکند...

یاد سخن سید شهیدان اهل قلم می افتم که فرمود : شاید جنگ خاتمه یافته باشد ، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت . مرتضی آوینی

و اما ماموریت جوانان امروز ما این است که خود را آماده نبردی سخت کنند آنهم برای جهاد اکبر ... این که آقا این همه تاکید بر فعالیت دارند ، این که امروز تاکید بر حلقه های صالحین دارند ، این که این همه به بصیرت تاکید دارند ، این که عمق بخشیدن به اعتقادات را تاکید می نمایند ، این که به کار با کیفیت تاکید دارند نه کمیت (البته کیفیت همراه با کمیت) . برای این است که پیروز جنگ نرم شویم ، این تکلیفی است که امروزه برای خود سازی در جبهه جنگ نرم برای تک تک عزیزان از کوچک گرفته تا بزرگ ، از مرد گرفته تا زنان محترم و احدی از این موضوع مستثنی نیست .

امام خامنه ای (مدظه العالی) : امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست .



به همت دوستان در مسجد مسابقه ای با عنوان دل نوشتی باشهداء برگزار شده که این یادداشت تسلیم شده است ... انشاالله مورد مرضی رضای حق تعالی قرار گیرد و انشاالله عامل باشم ...
اوستای ما میگفت حالا که داره توی شهر رنگ و بوی شهدا میگیره و هفته دفاع مقدس شده ما هم باید دلمون و خودمون رنگ و بویی از شهدا بگیره ... شهدا مدد کنید ...

۰۳:۴۰ ، ۹۲/۰۶/۳۰ ۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

إنے أستودعک قَلبے ...

خدایـــــا...

قَلبَـم را بِه تـــــــــو مے سِپارَم ...

پَس دَر آن هیچ کَسے جز خودِت را قَرار نَده...

.

.

.

اللّهُُــــــــم...

إنے أستودعک قَلبے ...

فلا تَجعل فیه أحدٌ غیرکــــــــــــ....


29440699480077853303.jpg
۱۳:۱۸ ، ۹۲/۰۶/۲۸ ۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

عادت...

این چهارمین بار است که تا ته مینوسم و دست آخر دستم روی صفحه لمسی میرود و پاک میشود ...

ولی ول کن که نیستم ... ولی قسمت دوم مطلب شاید قسمت نیست که نوشته شود من هم نمی نویسم ... میخواستم در قست دوم برای حاج قاسم بنویسم و پیام تسلیتی که انگار قسمت نیست من هم راضی ام به رضایش ...

دیگه عادت کردم بهش به بودنش ، به همراه بودنش ، به این که ول کنم نیست ، هر جا میریم میاد ، هر کاری میکنم یادم میاره که باهامه و داره کنترلم میکنه ، اصلا ماهیتش برای همینه و دکتر برای همین همراهم کرده یواش یواش داره میشه یه جزئی از زندگی اوایلش برام سخت بود ولی چه میشه کرد عادت کردیم ... خدا کنه به گناه این طوری عادت نکنم و خدایا کمکم کن همه گناه ها رو ترک کنم ... خدایا دوست دارم یاد تو اینطوری همراهم باشه و همش یادم بندازه که داری می بینی منو نه این شیئی که به پامه و مثل وزنه میمونه برام نمیدونم چرا امشب خوابم نمیبره و همش تو فکرم ...


Imam Reza Mashhad حرم امام رضا صحن انقلاب مشهد

لذت عشق به این حسِّ بلاتکلیفی ست
لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟

امام رئوف ولادت مبارک

آقاجان خیلی دلم هوای بهشتت رو کرده صحن اسمال طلا روبروی گنبد با نوای ویژه نقاره خونه ...


ولادت رو به همه دوستان تبریک عرض می نمایم...


۲۱:۵۲ ، ۹۲/۰۶/۲۳ ۵۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

گاف دختران استیلی و صدا و سیما ...

به گزارش جام نیوز؛

دیروز در برنامه «فیروزه» شبکه اول سیما که به روز دختر اختصاص یافته بود، اتفاق جالبی در خود داشت.

در این برنامه که با حضور حمید استیلی و دخترش و دختران سیدمهدی سیدصالحی برگزار شد، یکی از دختران استیلی در پاسخ به سوال مجری در مورد اینکه تاحالا شده پدرش ببازد یا خیر گفت:«چند وقت پیش چهاربرگ بازی کردیم، پدرم باخت و پولش را نداد!».

جمله دختر استیلی و اشاره او به چهاربرگ عکس العمل سریع مجری را در پی داشت و او از این دختر کم سن و سال خواست که مسائل خانوادگی را روی آنتن زنده مطرح نکند!

دختر دیگر حمید استیلی نیز در داغ کردن برنامه زنده شبکه اول دست کمی از خواهرش نداشت. او در ادامه افشاگری کارتی خواهر بزرگترش به این نکته اشاره کرد که خوشحال می شود که پدرش در مدرسه به دنبالش برود. زیرا ماشین او مدل بالاست و والدین سایر بچه ها چنین ماشین هایی ندارند!


واقعا جای تاسف داره برای ما و صدا و سیما و بیشتر از همه برای جناب آقای حمید استیلی که به عنوان یه الگو توی صدا و سیما دعوت میشه و دختراش هم به عنوان الگوی روز دختر دعوت شدن توی برنامه و اینجوری گاف میدن و واقعا برای صدا و سیما هم جای تاسف داره داره که نمیدونه چه کسی رو دعوت کنه و نمیتونه حداقل جلوش رو بگیره که پخش نشه ...

و در جواب هم آقای استیلی مصاحبه میکنه و میگه من افتخار میکنم که به بچه هام یاد ندادم که دروغ بگن ... آخه آدم نباید هر راستی رو هم بگه که ... اصلا چرا اینا ... این همه دختر دیگه توی کشور هستن که دستاورد هاشون خیلی زیاده و جای دعوت از اونا داره ...


۱۴:۴۵ ، ۹۲/۰۶/۲۳ ۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

پیامک (پست ثابت)

سلام دوستان عزیز

طرح پیامکی این وبلاگ جهت اطلاع رسانی و ارسال پیامک های زیبا فعال شده است لطفا جهت عضویت عدد 313 را به سامانه 30004384582536 ارسال نمائید .

لازم به ذکر است که تلفن اعضاء محفوظ و تضمین شده می باشد .

درضمن عزیزانی که شماره تلفن خود را جهت عدم دریافت پیامهای تبلیغاتی فیلتر کرده باشند قادر به دریافت پیامها نمیباشند که پیشتر از شما عذر خواهی می گردد . لطفا نسبت به رفع فیلترینگ شماره خود اقدام نمائید ..

علی.ع

۰۶:۱۰ ، ۹۲/۰۶/۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

راه و رسم بندگی...

siemkdx_450.jpg
n13a.gif


اوستای ما میگفت رفیقی انتخاب کن که تو رو یاد خدا بندازه نه رفیقی که وقتی میبینیش یاد همه چی بیوفتی الا خدا ... اینم که سخن علامه حجت را تمام کرده ... یه سخن هم از امیرالمومنین زیر عکس گذاشتم در باب رفیق خیلی جالبه ...
خدایا رفیق خوب زیاد دادی به ما بازم رفیق خوب نصیب کن که دست ما رو توی بندگی بگیره ... رفیقی که همراه باشه و ...  اللهی آمین

۰۹:۳۰ ، ۹۲/۰۶/۱۸ ۳۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده