به من فقیر بینوا کمک کنید!!!

اومد پیش امام صادق و گفت: آقا خیلی بیچاره و فقیرم..

امام فرمود: تو فقیر نیستی!!

باز گفت: آخه فقر که دیگه شاخ و دم نداره....من فقیرم...خیلی هم فقیرم..

مجددا امام فرمود: میگم تو فقیر نیستی!!

تعجب کرد...پرسید آقا، چطور میگید من فقیر نیستم در حالی که فقر از سر و روم می باره؟!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۷/۰۳ ۳۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

غفلــتــ تا به کی؟؟

{به نــام خــدای بخشنـــده مهربــآنــ...

سلــآم،چند روز پیش داشتم کتــاب میخوندم که قسمتی از این کتاب خیلی با دل من بازی کرد!

عنوانش این بود:ملائکه سه بار انسان را درشب بیدار میکنند...

و امــا مختصری از متن این عنوان:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۷/۰۲ ۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

زیبایی های آفرینش

تصاویر زیبایی های آفرینش، از دریچه دوربینم را تقدیم می کنم به آنانی که به دنبال کشف اسرار الهی در طبیعت هستند.

 

ادامه مطلب...
۱۵:۰۰ ، ۹۳/۰۷/۰۱ ۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گمنام

چرا ماسک زدی مومن خدا ؟

گفتم: چرا ماسک زدی مومن خدا ؟ هوا که خوبه ، آلودگی هوا اعلام نشده .. نکنه میخوای شناسایی نشی ؟ (لبخند)

گفت : شیمیایی هستم  ، نمیتونم باید مراقب باشم.

گفتم : سنت نمیخوره به جبهه ، ماهم یه رفیقی داریم که بعد جنگ به دنیا اومده ولی تو خاطرات دفاع مقدس سیر میکنه و هی میگه که تو جبهه که بودیم اینجوری و اونجوری ، توی سنگر اینجوری بودیم و اینطور عمل میکردیم

گفت : واقعا جبهه بودم .

گفتم : آخه خیلی جوانی و باورم نمیشه

گفت : من 9 سالم بود که رفتم جبهه ، با رفیقم

گفتم : بیشتر از سن تو رو نمی بردن چطور رفتی جبهه

توی همین حال دست کرد توی کیفش و عکس جبهه اش رو در آورد

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۷/۰۱ ۵۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

پست سفری!

از فردای روزی که نویسنده شدم سفر رفتم و نشد که پست بذارم تا الان..!

پس بعد بسم الله،

سلام!


ادامه مطلب...
۱۵:۳۹ ، ۹۳/۰۶/۳۱ ۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
وخدایی که دراین نزدیکیست ..!

تعطیلات تعطیل!

31 شهریور...آخرین روز تعطیلات...
این روزها، بیشترین دغدغه ای که داشتی چی بوده؟...غیر از اینه که سال تحصیلی جدید شروع میشه و با خودت میگی دیگه امسال هر طوری هست، از همین اول ترم، شروع می کنم به درس خوندن و جزوه نویسی عالی و اینها...
اما خودت هم خوب می دونی که یه کم که از ترم گذشت باز همون آشه و همون کاسه...باز اکثر درس ها تلمبار میشه برای شب امتحان...
خنده ت می گیره...پیش خودت میگی نه دیگه امسال مثل سال های قبل نیست...
تو بازار که میری میگی خب یه کفش خوب باید بخرم که تو سرما مقاوم باشه و با دو قطره بارون، آب توش جمع نشه و دردسر نکشم...
لباس چی بپوشم؟...لوازم التحریر خوب کجا داره برم بخرم؟..
خلاصه اگه اهل کلاس و درس باشی یا کسی را داشته باشی که اینگونه باشه، ناخودآگاه درگیری..
حالا تصور کن بیای خونه و اخبار اعلام کنه که بله..دشمن وارد مرزها شده و حملاتی صورت گرفته...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۳۱ ۳۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

تاریخچه جنگ نرم

قبل از پست نوشت :

آخرین نماز یکشنبه این ماه فراموش نشه 

مطلب مرتبط : می خوای عاقبت بخیر بمیری ؟

خوش به حال اونایی که چهارتا نماز یکشنبه این ماه رو خوندند



آمدم تاریخچه ای از جنگ سخت بنویسم برای کلاس
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۳۰ ۳۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم...(2)

 

در هفته گذشته بحث کردیم که برای اینکه انسان در مسیر جهاد با نفس به کج راهه ها نره و به جای رسیدن به خدا هم کاسه شیطان نشه نیاز داره تا یک ولی خدایی جهادش رو مدیریت کنه. اول باید عرض کنم ما نمیگیم همه اشخاص حتما باید حضورا به خدمت اولیا الله برسند چه بسیار انسانهایی که حتی یکبار هم خدمت یک ولی خدا نرسیدند و به نتیجه هم رسیدند. در مورد این هم عرض خواهم کرد.

از آیت الله بهجت پرسیدند ما که استاد نداریم چه کار کنیم؟ فرمودند: به یقینیاتتون عمل کنید.

وقتی انسان به آنچه یقین دارد عامل میشود در واقع خدا بر خود واجب میداند بر یقین او بیافزاید و وقتی بر یقین شخص افزوده شد در واقع خدا بر شخص واجب کرده تا بدان عامل باشد. اینطور انسان سعه وجودی پیدا میکنه وقتی انسان سعه وجودی پیدا کرد طلبش برای معرفت افزایش پیدا میکنه و با عدل خدا سازگار نیست جایی که طلب حقیقی هست اعطای الهی نباشه.

در واقع آیت الله بهجت یک اصل و یک راهکار عملی تجویز فرمودند که اگر استاد کامل میخواهید بکوشید طلبتان حقیقی باشد چون جایی که طلب حقیقی نباشد اعطای حق معنا ندارد. در واقع ایشون به صورت غیر مستقیم فرمودند اگر بین حق و باطل سرگردان میشوید و تشخیصتان جواب نمی دهد چون به یقینیاتتان عمل نمی کنید. کسی که به یقینیاتش عمل نمی کند چگونه میخواهد به دستورات یک ولی خدا عمل کند؟

حالا وقتی شخص عامل شد به یقینیات که شریعت هم جزء همین یقینیات هست حالی مشابه حضرت موسی پیدا میکند( نگویید او پیغمبر بود، او کجا و ما کجا!!! اتفاقا اونها حجج الهیه هستن و الگوی ما) داستان حضرت موسی و خضر رو حتما همه خواندند.

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۹ ۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صالح

دعوت نامه

جمعیت کل دنیا حدود 7میلیارد نفر است، و مسلمونا تقریبا یک هفتم جمعیت دنیان....

و بین اونا از نصف هم خیلی کمتر شیعه هستن...

بعضی از این شیعه ها فقط به تبع پدر و مادر شونه که اسم شیعه بودن رو دارن.... اینا کسایی هستن که درد دین ندارند... دغدغه شون دین و رابطه ی با خدا نیست... کسایی که خیلی زود متزلزل میشن و درکل اگر هم شبهه ای داشته باشن، دنبال رفعش نیستن.... که البته گمان نکنم و إنشاءالله هیچ کس در جمع همسنگران ما از این دسته نیستند...!

روی صحبت من به اون دسته بچه شیعه هاییه که

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۸ ۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
چشم به راه

هــــــــشـــــــد ا ر ... !

 

اونروز وقتی سر کلاس دانش خانواده بچه ها از "دوستی های اجتماعی" با جنس مخالف می گفتند

شاخ در آورده بودم . برام واژه جدیدی بود!

دوستی های اجتماعی ...!

 

ادامه مطلب...
۱۵:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۷ ۴۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
افسر جنگ نرم

پرنده باش و پر بزن از این محله های زشت..

دلم! هنوز مانده ای اسیر دست سرنوشت

چه استخاره می کنی، سر جهنم و بهشت؟

سبد، سبد تلاش را به روی شانه می برند

چرا هنوز مانده ای در ابتدای فصل کشت؟

ادامه مطلب...
۰۸:۰۵ ، ۹۳/۰۶/۲۷ ۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

لبخنـــد علی.... ❤

{بســــم ربــــــ الشهــــدا}

 

علی جان چه لبخند زیبایی بر لبــ تو نشسته استــ...

و این لبخند تو یعنی امیــد و انگیزه برای من ...

برای من و امثال من که به تو قول داده ایم راهتــ را ادامه بدهیم..

بخند علی جان^^^^بخنــــد که خنده تو برای من نهایتــ آرزوستــ

زیرا این خنده تو برای من یاد آور خاطراتــ تو و واجبــ فراموش شده الهی استــ...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۶ ۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

من و تو چکار کردیم ؟

پیشنهاد گوش کردن صوت - حاج احمد پناهیان



خیلی دنبال این بودم که

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۵ ۶۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

پائی که پیچ خورد....

حدود دو سه هفته ی پیش بود که از خیابانی رد می شدم که وسط مسیر، پای چپم پیچ خورد و نشستم کف خیابان...

حالا از شدت خنده نمی تونستم بلند بشم!! خنده از این جهت بود که قبلش داشتم برای رفیق همراه، از احوالات شهیدی می گفتم که خانمش تعریف می کرد بارها پیش خودم گفتم کاش حداقل زنده بود، ولی مثلا یه جائی از بدنش آسیب دیده بود...به همون هم راضی بودم که خواب دیدم زنده است و فلج شده...نمی تونه راه بره و من از غصه ی اینکه، او اینطوری شده، گریه می کردم...که شهید تو همون خواب گفت ببین طاقت نداری!!پس حسرت بیخود نخور....

حالا تصور کنید ما این صحبت را که کردیم یه دفعه زیر پام خالی شد و نشستم!!...با خودم گفتم تو هنوز طاقت یه ذره درد را هم نداری که درد ایثار را درک کنی.....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۴ ۴۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

فیلم پزشک

قبل از پست نوشت :

نماز یکشنبه این ماه فراموش نشه 

مطلب مرتبط : می خوای عاقبت بخیر بمیری ؟



گروه جنگ نرم مشرق نقد کامل، نقدی است که در چارچوب یک نگاه کلی، به هر سه لایه‌ی تم، محتوا، و قالب و تکنیک اثر هنری بپردازد. در ادامه به بررسی فیلم پزشک (The Physician)، پرداخته می‌شود.

در این فیلم، یک جوان مسیحی آنگلوساکسون با نام رابرت کول، از انگلیس به راه می‌افتد و در پی آوازه‌ی جهانی ابن سینا، به اصفهان می‌آید تا از او درمان بیماری‌ها را یاد بگیرد. در بین راه عاشق دختری یهودی می‌شود به نام «ربکا» که او هم اتفاقاً به اصفهان می‌آید. پس از یک سلسله اتفاقات در اصفهان، این دو به هم می‌رسند.

ابن‌سینا در محاصره یهودیان + تصاویر // در حال ویرایش

تـم فیلـم

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۳ ۳۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم.. (1)

امروز قصد دارم درباره جهاد اکبر یا همون جهاد با نفس مطلب بنویسم منتها میخوام از یک زاویه دیگه به این جهاد نگاه کنم قبل از بیان اصل مطلب باید عرض کنم کمترین هدف جهاد اکبر، حفظ شاکله ی انسانی در مراتب مافوق ماده هست ( چون شکل همه در عالم ماده به خاطر سلطه ی اسم ستار العیوب حق به شاکله ی انسانیست) یعنی اگر ولی خدایی وجه مافوق ماده ما را دید به همین شکل انسان ببیند. بلکه هدفی بالاتر از این هم هست و اون موتو قبل ان تموتو هست یعنی یکی از اهداف اصلی جهاد با نفس، دیدن ملکوت و فوق ملکوت عالم هست قبل از اینکه این بدن مادی از ما گرفته شود.

خب ما چگونه جهاد با نفس میکنیم؟ سعی میکنیم حرامهای خدا رو ترک کنیم و به واجبات الهی اهتمام داشته باشیم، خیلی که همت داشته باشیم مستحبات رو هم چاشنی واجبات میکنیم و در حلالهای الهی افراط نمی کنیم (مثل خوردن و تفریحات و ...) یا مثلا از فقرا و ضعفا دستگیری میکنیم و...

بنده میخوام عرض کنم اینها خیلی خوبه اما یک چیز کم داره که اگه اون نباشه این تلاشهای ما بسیار به ندرت به موتو قبل ان تموتو که همون موت اختیاری هست منتهی میشه و در غالب افراد منتهی نمیشه و اون چیزی نیست جز همراهی یک استاد کامل اون هم نه فقط استادی که مطلع هست و تقوا داره... بلکه باید علاوه بر اینها به ولایت رسیده باشه و از اولیای الهی باشه.

خب سوال پیش میاد که اولا چه الزامی هست وقتی که قرآن و احادیث و روایات و اساتیدی مثلا حوزوی یا دانشگاهی وارسته (که فقط از اولیا نیستن) هستن حتما باید خود را در دامن یک ولی خدا بیاندازیم؟ ثانیا این اولیا رو از کجا گیر بیاریم؟ ثالثا اونهایی که دسترسی  ندارن چه گناهی کردن و چه باید بکنن؟ رابعا چطور میشه اطمینان کرد که اینها از اولیای الهی هستن؟

 

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۲ ۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صالح

میهمانی

در دنیا اگر خودت را مهمان حساب کنی و حق تعالی را میزبان ، همه غصّه ها می رود. چون هزار غصّه به دل میزبان است که دل میهمان از یکی از آنها خبر ندارد .

هزار غم به دل صاحبخانه است که یکی به دل مهمان راه ندارد. در زندگی خودت را میهمان خدا بدان تا راحت شوی!

 اگر در میهمانی یک شب بلایی به تو رسید شلوغ نکن و آبروی صاحبخانه را حفظ کن  .

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۱ ۲۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
چشم به راه

سلام اسم خداست...

امام صادق علیه السلام فرموده اند: "یکی از مواضع تواضع این است که به هرکسی که برخوردی سلام کنی."

به کار بردن این سنت پیامبر انسان را از تکبر محفوظ می دارد.

همین رفتار وسیره پیامبر خدا بود که عالم را متحول  کرد.شنیده اید که آن یهودی که بر سر پیامبر خاکروبه می ریخت،

بیمار شد،پیامبر به عیادتش رفتند ...

ما اگربودیم می گفتیم:خدا کند هلاک شود!ولی پیامبر به عیادتش رفتند...شاید ما تحمل این رفتار پیامبر را نداشته باشیم...

یهودی پیشکشمان،دست کم به فامیل،به همسایه،به مشتری ها،به دوستان خودمان سلام کنیم ...

ادامه مطلب...
۱۵:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۰ ۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
افسر جنگ نرم

قربة الی الله...

می گفت پسری بود خیلی فقیر که عاشق دختر پادشاه شد...
به خاطر فقری که داشت جرات نمی کرد به خواستگاری دختر بره..اما از طرفی هم یک دل نه، صد دل عاشق شده بود...
تا اینکه یکی از دوستانش که در دربار شاه، کار می کرد گفت شاه، از آدم های مذهبی، بدش نمیاد و احترام براشون قائله...
بیا یه کاری بکنیم و اون کار اینه که تو بری تو غار فلان کوه، چند وقتی نماز بخونی تا اطرافیانت بدونند که تو رفته ای برای عبادت...
منم روزی که شاه برای تفریح از قصر خارج میشه، میارمش اونجا و طوری وانمود می کنیم که به صورت اتفاقی تو را اونجا دیده ایم...و برای شاه از خوبی های تو می گم و اینکه تو آدم مذهبی ای هستی و خلاصه، خوب که باب صحبت باز شد موضوع عشق و عاشقی تو را هم مطرح می کنیم...مسلما شاه اگه قبول هم نکنه، مجازاتت هم نمی کنه...
پسرک قبول کرد...
ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۲۰ ۳۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

امــام مهـربــانی هــا*

بســـم ربــ الحسینــ}

 

دلــم پر میکشد سوی حرم آقــا

سوی آن گنبد طلــا

سوی آن پنجره فولادت آقا

دل شکسته ام مانده در گوشه صحن انقلاب

همان صحنی که مینیشینی و خیره میشی به گنبد طلای آقا

وقتی دستم  رو روی قلبم میذارم

حس میکنم که راهی بــاب الرضا شده

اذن دخول را خوانده و وارد حرم شده

جسمم اینجاست در این زمین خاکی اما روحم و وجودم در

 

بهشت الرضاست...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۹ ۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

اهل که باشی ..

سلامتی رهبر معظم انقلاب اسلامی امام خامنه ای مدظله العالی صلوات و حمد شفایی بخوانیم.

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۸ ۶۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

ببخشید شما؟....رضائی هستم...

....رضائی(...)

....رضائی(...)

....رضائی(...)

....رضائی(...)

....رضائی(...)

.....

 

داشتم یه نگاهی به مخاطبین گوشی ام می انداختم دیدم چقدر "رضائی" داریم...به حدی که باید علاوه بر اسم و فامیل، یه تاریخچه!! هم جلوی اسمشون بنویسم که بدونم طرف، کدوم رضائیه؟!!

یه بررسی کنی می بینی "رضائی"، خیلی هست....البته برخی هم مشتقات "رضائی" هستند...مثل رضائیان، رضائی پور...

یکی هم بود که تا ابد اسمش با انرژی هسته ای گره خورد......شهید داریوش رضائی نژاد....

(ان شاء الله رهروی شهدا باشیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۷ ۳۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

میلاد امام رئوف

میلاد خورشید طوس

             هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت

حضرت علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیت و ثنا

بر شما بزرگوران مبارک


اذن به یک لحظه نگاهم بده ...


در حـــــریم نور جای مشعل و فانوس نیست
هیچ کس از لطف تو در این حرم مأیوس نیست

شکــرِ حق با شیر مادر مهرتان در دل نشست
واقعــــا بیچاره هرکس با شما مأنوس نیست

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۶ ۵۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

ملکات انسان جلوتر از اندیشه اش حرکت میکنند


این هفته کار واجب تری پیش اومد و نتونستم مطلبی که در فکرم بود رو جمع آوری کنم و منظمش کنم و ارائه بدم. ان شا الله هفته بعد در مورد جهاد اکبر خواهم نوشت

اما برای اینکه وقت دوستان هم پای مطلب بنده هدر نره یک مطلبی که برام چند روزیست جلوه گر شده رو عرض کنم خدمت دوستان.

توی خونه دو نفری مشغول مباحثه بودیم که گفتم: ببین ملکات ما همیشه جلوتر از اندیشه ما حرکت میکنند بخاطر همین بسیار کار دشواری هست که انسان ملکات بدش رو از بین ببره.

این جمله رو که گفتم ذهن خودمم مشغول شد. که واقعا هم همینطوره. مثلا شما وقتی رانندگی ماشین ملکه شده براتون آیا فکر میکنید و دنده عوض میکنید؟

ملکات، صفاتی راسخ در نفس انسانند یعنی عین انسانند.. وقتی ملکات مخصوصا بد، بر شخصی غلبه میکنه حتی اندیشه اون شخص رو هم تحت خدمت خودش میگیره

 

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۵ ۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صالح

از من نخواه یوسف شوم وقتی زلیخا میشوی...

"از من نخواه یوسف شوم وقتی زلیخا میشوی"!

کار دل من بندگی است، وقتی تو آقا میشوی

صدها، هزاران سال هاست، کو چشم بر راه توییم،

حالا تو آیا عاقبت همسایه ی ما میشوی؟!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۴ ۳۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
چشم به راه

جواب بَدی، همیشه بَدی نیست...

تازه رفته بودم یه مدرسه ای که از خونه، فاصله ی زیادی داشت و چاره ای جز سوار تاکسی شدن نداشتم...

با دو تا از رفقای باصفا، قرار گذاشتیم که هر روز را با هم به مدرسه بریم و بیائیم...و خلاصه هم مسیر بودیم با هم..

خیلی وقت ها می شد که یکی از ما سه نفر، رفیق دیگری را می دید و دست به جیب می شد... که چی؟...امروز همه مهمون من!! و پول تاکسی را حساب می کرد...البته این ظاهر قضیه بود چون بعد از رفتنِ رفیق منظور، از دو نفر دیگه-بخونید دو نفر همسفر ثابت- پولش را می گرفت!!

تاکسی ها هم، همه خطی بودند و آشنا...یکی از این بنده های خدا، رنگ پوست صورتش قرمز بود و به اصطلاح لپ گلی بود...

یادمه یه روز بعدازظهر که هر سه نفر ما، خسته رسیدیم دم ایستگاه، این راننده ی به واقع مظلوم ماجرا هم رسید و گفت سریع سوار شوید...

و ما هم از خدا خواسته، معطل نکردیم..چون اگه دیر می جنبیدیم باید کلی منتظر می موندیم...از قضا، بنده هم دقیقا پشت سر راننده نشسته بودم...

یه کم که اومدیم دیدم سه نفر از رفقا، کنار خیابون ایستاده اند...از بچه های مدرسه..به راننده گفتم آقا بی زحمت نگه دارید تا این بچه ها هم سوار شوند و ایشون نگه داشت...

با اصرار و کلی تعارف تکه و پاره کردن، یکی از اونها اومد عقب پیش ما و چهار نفری نشستیم...دو نفر دیگه هم رفتند جلو...

سریع از جیبم، پول در آوردم و گرفتم کنار گوش راننده که آقا شش نفر!!

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۳ ۳۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

نیــمه گمشــده منــ.....×

 دلی دارم بسی تنــگ ، تنگ پســر فاطمهـــ

تنگــ آخرین منجی عالــم بشریـــتــ...

آن پیرترین جوان تـــاریخ

آقا جان دوستانــتــ و یارانتــ

همان یاران خاصتـــ تــک به تـــک به پیش تــو می آیند

همان ابرهیم هادی ها،حاج همت ها،چمران ها،آوینی ها

همان هایی که در زیر بمباران دشمن در خط مقدم

نماز شبشان ترکــ نمیشد

و ....

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۲ ۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پاسدار سنگر

هم بازی دوران کودکی ...

کاش زودتر می شناختمت ...

این کاش را چند روز بعد از شهادت علی گذاشته بودم و امروز دوباره تکرار میکنم ...

دیدار با مادر شهید یه دست آورد برای من داشت ، بعد از دیدار با صحبت هایی که با مادر شهید داشتم و خانم ها داشتند از اتاق علی دیدن می کردند ...

اربعین علی شهید در مراسم بهشت زهرا سلام الله علیها حضور داشتم و دست نوشته ای برای علی نوشتم که هنوز منتشرش نکردم .

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۱ ۶۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

دلبستگی یا وارستگی؟..مسئله این است....

با وجودی که کل قفس در اختیار اونها بود باز رفته بودند چوب جمع می کردند...کبوترهای توی حیاط خونه مون را میگم...

دور تا دور قفس را چوب چیده بودند...

خواستم بگم کل دنیا را هم که به تو بدهند، قفسی بیش نیست کبوتر! ...اما دیدم وقتی درِ قفس همیشه بازه و کبوتر هر وقت که بخواد همه را رها می کنه و تا اوج آسمون پیش میره، یعنی دل نمی بنده به این قفس...

اونقدر میره تو آسمون که مثل یه نقطه میشه...

هر وقت هم ببینه یکی رفت سمت خونه ش میاد پائین...وگرنه در اوج پرواز می کنه...


تفکر نوشت:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۱۰ ۳۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

میخوای عاقبت بخیر بمیری ؟

داشتم فکر می‍کردم که برای امروز چی بنویسم ، کلی مطلب منتشر نشده دارم که باید ..

مفاتیح رو باز کردم در اعمال این ماه آمده :

سیدبن طاوس روایتی نقل کرده که ذی القعده محل اجابت دعا است

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۹ ۴۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

یک سوال ساده...

یکی از دوستان ابراز نگرانی کردند که این سوال ممکنه در اذهان ایجاد شبهه کنه باید عرض کنم که یکی بودن امام در هر عصری به شهادت تاریخ و عقل و نقل یک مسئله روشن هست و جای هیچ شک و شبه نیست و از بدیهیات است. پاسخهایی هم که دوستان دادند همه درست بوده منتها بنده خواستم اون ماموریت امام که نوعا مغفول واقع شده را بیان کنم که ان شاالله اگر صلاح بود در مطالب بعدی.

 


ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۸ ۲۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صالح

گزارش دیدار باخانواده شهیدعلی خلیلی

غرورم را به غیرت می فروشم

وجودم را به همت می فروشم

به بازاری که مهدی می خرد دل

دلـــم را زیر قیمت میفروشم ...

سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) صلوات


در ادامه صوت و تصاویر دیدار با خانواده شهید علی خلیلی را برای بزرگوارانی که نتونستند تشریف بیاورند گذاشتیم تا مجازی در این دیدار حضور داشته باشند .

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۷ ۴۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

روز دختر مبارک

آسمون، تاریک تاریک بود...فقط ماه می درخشید و ستاره ها...

بعضی ها پر نور تر و بعضی نور کمتری داشتند اما باز هم نورشون مشخص بود...

هر چقدر تاریکتر میشد تعداد ستاره ی تو آسمون، بیشتر میشد...

دب اکبر هم مشخص بود...و ماه، در گردش...

با خودم گفتم اینکه خدا میگه "انا اعطیناک الکوثر..." این خیر کثیر اونقدر هست که بعد میشه زینِ اب و زینبش می خوانند..و در کربلا غوغا می کنه و میشه کریمه ی آل الله و طاقت غربت برادرش را نداره و سختی راه را به دوش می کشه برای رسیدن به ولایت...

همین خیر کثیر میشه مبارزی که شهید، پرورش میده...

و مگه میشه مانع از این خیر کثیر شد و با "کشف حجاب" نورش را خنثی کرد؟!!...مگه میشه، خیر او را به شر تغییر داد؟!!

همین خیر کثیر بود که برادرش را و پدرش را و شوهرش را و فرزندش را و همه ی هستی ش را برای احیای اوامر خیر مطلق، در طبق اخلاص گذاشت و فدا کرد...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۶ ۴۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

بدترین بلا

آیت الله کوهستانی رحمت الله علیه می فرمودند :

پسر! بدترین بلا در دوره آخر الزمان آن است که انسان وظیفه خود را نمی داند.


صوت و عکس های دیدار با خانواده شهید علی خلیلی روز جمعه منتشر می شود برای دوستانی که دلشان همراه ما بود و می خواهند از ریز دیدار با خبر باشند .

۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۵ ۲۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

حضور شهید بابایی در جمع

جمعه پیش قسمت شد رفتیم منزل خلبان شهید عباس بابایی

خانم حکمت ، همسر شهید گفتن که خواب این جمع شب قبل دیده شده که عباس بابایی هم حضور داشته اند و با بیان این گفته حاضرین کمی منقلب شدند و توجه ها بیشتر شد ..

این که میگن شهدا زنده هستند و خود شهدا دعوت میکنند بار دیگه مهر تائیدی خورد.

لباس پرواز شهید به گیره جالباسی آویزون بود و همسر شهید عنوان کردند که از زمان شهادت شهید این لباس به چوب لباسی است و شهید با ما و در کنار ما زندگی می کنند همیشه .

به یک روز عقب تر از برنامه دیدار بر میگردم :

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۴ ۴۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

دوقلویم دوقلو!!!

چند روز پیش یه بنده خدائی دو تا بچه ی دو قلوی خودش را که حدودا یک سالشونه را آورده بود منزل ما..

این دو تا فسقلی، برای اولین بار، مهمان ما بودند...اولی فقط یه دقیقه، بزرگتر از دومی بود...

اما نکته ی جالب اینه که اولی، عاقلانه تر رفتار می کرد و حواسش بیشتر جمع اطرافش بود و البته اخمو...

دومی، کاملا بازیگوش و خنده رو..اصلا انگار نه انگار که آدم های جدید می دید...

یه کم که گذشت اولی، با محیط رابطه ی بهتری برقرار کرد و شروع کرد به خندیدن...اما چون از اول نمی خندید طرفدار آنچنانی نداشت نسبت به دومی...

و دومی، که سرشار از خنده بود، شروع کرد به غرغر کردن که فلان وسیله را می خوام...اما کسی جدیش نمی گرفت و این بیشتر حرصش می داد...

تنها وجه اشتراکی که بینشون بود این بود که کاملا شبیه هم بودند به لحاظ ظاهر...

و خب هر دو با همه ی این تفاسیر، بچه بودند و کنجکاو...یکی را می گرفتی دیگری فرار می کرد...این رو آروم می کردی، جیغ اون یکی می رفت بالا...

تا اینکه با ورود مادرشون، هر دو آروم شدند و وضعیت به حالت سفید در اومد...


تفکر نوشت:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۳ ۴۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

حاج کریم حیدری

پنج شنبه رسیدیم عصر ، خسته ..

جمعه سحر دیدم 5 پیامک دارم ... گفتم بعد میخونم

صبح که بیدار شدم گوشی کنار دستم بود ، بازش کردم یکی از پیامک ها با این مضمون بود ، حاج کریم حیدری امشب درگذشت و صبح ساعت 8:00 تشیع جنازه از درب منزل ایشون ..

به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت 9:30 است ...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۲ ۳۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

زندگی سعی یست بین صفا و مروه


داستان سعی بین صفا و مروه را که از آیین حج است همه میدانید قطعا داستان حضرت هاجر و حضرت اسماعیل را هم همه میدانید

همه میدانید حضرت هاجر وقتی دید اسماعیلش از تشنگی تلف خواهد شد در تکاپوی آب افتاد در کوه یا تپه صفا سرابی از آب دید و به سوی آن دوید وقتی رسید دید سرابی بیش نبود سپس چشمش به دامنه کوه مروه افتاد بگمانش آنجا آب میدید و دوان دوان به سمت کوه مروه رفت اما آن هم سراب بود. گویا چند بار هم این کار را تکرار کرد. اما در نهایت آب از زیر پای اسماعیل جوشید.

این آیین را در حج انجام میدهند... چرا؟.. برای زندگی روزمره ما چه درسی دارد؟ چرا جزء شعائر شد؟... چه اصلی را میخواهند القاء کنند؟... آیا تا کنون توجهمان را جلب کرد؟

البته همه مناسک حج اسراری دارد اما مدتیست این مطلب جلوه دیگری برام داره

قبل بیان مطلبم نکته ای در مورد تفسیر آفاقی و تفسیر انفسی آیات و احادیث و شعائر عرض کنم

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۶/۰۱ ۱۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صالح

پدری که در آرزوی خدمت به پسر بود...

یادمه در کودکی، تلویزیون، یه آقائی را نشون می داد که تازه مسلمان شده بود و می گفت که شیعه ی جعفری است و راجع به اینکه برتر از این شریعت، شریعتی را پیدا نکرده صحبت می کرد..

یادمه به مادرم گفتم: ما هم شیعه ایم؟

مادرم گفت: بله شیعه ی دوازده امامی هستیم..

و من با ناراحتی گفتم: چرا شیعه ی جعفری نیستیم؟!! این آقا الان گفت شیعه ی جعفری بهترینه...

و مادرم خندید...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۵/۳۰ ۳۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

به این امید شکر گذار باشید

وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

سوره نحل - آیه 14

و اوست آنکه دریا را مسخر ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و زیوری را که می پوشید از آن استخراج کنید و در آن کشتی ها را می بینی که آب را می شکافند و برای اینکه از کرم خدا روزی بطلبید و به این امید که شکر گذار باشید.

تفسیر:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۵/۲۸ ۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

هو الرزاق

مادرم تعریف می کرد که "منتظر تاکسی، کنار خیابانی توقف کردم که دقایقی بعد دیدم دو تا تاکسی در حالی که انگار تو رالی شرکت کرده بودند به سمت من میومدند به حدی که ترسیدم...
خلاصه یکی از اونها موفق شد و زودتر رسید و گفت خانم سوار شوید...
در حال سوار شدن بودم که تاکسی بعدی هم رسید و از همان فاصله تا به ما برسه با راننده ی ما در حال صحبت های بوقکی!!! بودند...از همونها که ادب مانع از بیانش میشه...."

خنده م گرفت...

یاد اون داستانی افتادم که طرف مسافرکشی می کرد با سرعت نور...پلیس جلوش را گرفت و گفت چه خبرته؟ هشت تا مسافر سوار کردی و با این سرعت هم میرونی؟!! نمی گی جون مسافرات به خطر میفته؟
طرف گفت: قربان آخه اگه تند نرم، اون سه نفری که تو صندوق عقب هستند، خفه می شوند!!!!


حواسمون باشه باید تلاش کنیم برای معاش و ضمن اون توکل هم داشته باشیم اما نکته ی مهم اینه که یادمون باشه هو الرزاق...
خلق الله، روزی رسان نیستند که بخواهند روزی را هم قطع کنند....

علی سلام الله علیه و آله
فرمود:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۵/۲۷ ۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

از محبت، خارها گل می شوند...

چند سال پیش، پیرزن وسواسی نزدیک مسجد ما زندگی می کرد که اهل مسجد هم بود...از نظر روابط عمومی هم، در سطح بالائی بود...تا اینکه از محل رفت و جاش خالی موند...

چند وقت پیش با رفقا گفتیم بریم به این بنده ی خدا یه سری بزنیم ...چون شنیده بودم به خاطر کهولت سن، نمی تونه از خونه خارج بشه...

همین که از در وارد شدیم، دیدم یه چیزی مثل فشنگ از کنار ما رد شد....این چی بود؟

خلاصه رفتیم داخل و دیدیم که بله جناب گربه ی شیطون برای خودش میره و میاد!!

حالا نگو این بنده ی خدا از اینکه تنها مونده بود و بچه هاش هم به هر دلیلی-بخونید به هر بهانه ای- از سر زدن به مادرشون غافل مونده بودند!! به محبت گربه ای دلخوش کرده بود!!

کسی که به شدت وسواس داشت حالا حاضر بود گربه ای بازیگوش از در و دیوار خونه اش بالا و پائین بره...اما او را از تنهائی در بیاره....


فراموش نکنیم همه ی ما به محبت کردن و محبت دیدن محتاجیم...

ادامه مطلب...
۲۳:۴۰ ، ۹۳/۰۵/۲۵ ۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رزمنده

چرا با ولایت ماندن سخت است؟.... چرا؟

حقیقتا خودم هم نمی تونم جواب این سوال رو بصورت دقیق بدم اما یکی دو تا داستان واقعی میگم بعد نکته ای رو مطرح میکنم:

 

سال 65 وضعیت جنگ در ایران بسیار بحرانی شده بود بسیاری از فرماندهان جنگ دیگر نمی دانستند چه تدبیری باید به کار ببرند عده ای از مسئولین جنگ رفتند نزد آیت الله کشمیری و گفتند آقا شما اهل کرمات و مقامات هستید آیا نمی توانید صدام را سر جایش بنشانید؟ اوضاع در جبهه ها بسیار بحرانیست... آیت الله کشمیری اخمی کردند و با تشر فرمودند :" آآآآآقا!!! مملکت صاحب دارد( منظور امام زمان بود) خودش دارد می بیند..."

آنها هم مایوس برگشتند. حال اینکه از دست آقای کشمیری بر می آمد تصرفی بکند چه اینکه از دست امام خمینی هم بر میآمد چه اینکه از دست بعضی از رزمنده ها هم بر می آمد... اما بی اذن دست تصرف نبردند در جنگ... هرگز...

داستانی دیگه رو از تذکرةاولاولیای عطار میگم:

ادامه مطلب...
۱۶:۳۳ ، ۹۳/۰۵/۲۵ ۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
صالح

دیدار با خانواده شهید علی خلیلی

حضور در منزل شهید علی خلیلی

سلام علیکم

بعد از پیگیری های مکرر و نشدن ها به دلایل مختلف جهت دیدار با خانواده شهید علی خلیلی (طلبه ناهی از منکر) و مصادف شدن با ماه مبارک رمضان دیدار موکول شد به بعد از ماه مبارک ، بالاخره پیگیری ها نتیجه داد و دیداری جهت عزیزان وبلاگی هماهنگ شد.

دیدار در روز سه شنبه مورخ 93/6/4 ساعت 17:30 هماهنگ شده است

ادامه مطلب...
۱۱:۱۹ ، ۹۳/۰۵/۲۵ ۶۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

ویرانه

ویــــرانه نه آن است که جمشید بنا کرد

ویـــرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت

***

ویرانه دل ما است که هر جمعه به یادت

صـــــــد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

اللهم عجل لولیک الفرج

آیت الله بهجت (رحمت الله علیه) :

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۵/۲۴ ۲۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

اگه بدونی کی نشونیت را داد....

سرش را میاورد بالا، می زدند..
گفت حالا که نمی تونم کاری کنم یه کم می خوابم ...
خواب بود که دید امام زمان اومد و اشاره کرد به دستی که کنارش افتاده بود...
نگاه کرد دید یه دست کنار سنگرش روی زمینه..
از خواب پرید..
دید بله، یه دست قطع شده کنارش افتاده...
چشم که چرخوند دید رفیقش"عباس شاطری" گوشه ای بیهوش رو زمینه و دستش قطع شده...همون دستی بود که آقا، نشون داده بود...
گریه اش گرفت...دست عباس را برد کنارش گذاشت..گفت اگه بدونی کی نشونیت را داد...

نقل به مضمونی بود از خاطرات "شهید سعید مرادی" از کتاب "نه آبی نه خاکی"



+دارم فکر می کنم این روزها چقدر آقا به ما میگه غزه را دریابید و ما....
۰۶:۲۶ ، ۹۳/۰۵/۲۴ ۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رزمنده

شریک های ظلم در غزه

امام صادق علیه السلام فرموند :

عمل کننده به ظلم ، کمک کننده به ظلم و راضی شونده به ظلم ، هر سه با هم در گناه ستمگری شریکند .           وسائل الشیعه ، ج 16 ، ص 56

و همچنان آسمان همه جا صاف و ابری است و آسمان غزه موشک باران است ...

بعد از گذشت قریب به 38 روز از جنگ سران همه کشور های اروپایی و آمریکایی حامی تروریست ترین آدم های جهان هستند.

اگر در کشور شما هم کسی اینطور به زور خاک کشورتان را اشغال می کرد ساکت می نشستید ؟ اگر کسی یه کشور شما حمله می کرد با آغوش باز استقبال می کردید؟

دلم حضور در غزه با تک تیراندازی می خواهد ...

دلم نبرد با اسرائیل در غزه می خواهد ...

دلم مرگ در برابر جنگ با اسرائیل ، دشمن بزرگ اسلام می خواد ...

اللهم الرزقنا ...

۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۵/۲۲ ۴۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

بامِ ، بامِ ایران

سفر نوشت :

سه شنبه 93/5/14 ساعت 22 اینجا بامِ ، بامِ ایران است.

قبلا چند سال پیش تر آمده بودم اینجا را زیارت و تمسک جوئیده بودم اما از آن روز تا این روز تغییرات کمی کرده است اینجا و کمی بهتر شده و کمی رسیدگی کرده اند به این موقعیت .

می پرسید بامِ ، بامِ ایران کجاست؟ شما هم مثل همکار و راننده ما که اهل این شهر است نمیدانید بامِ ، بامِ ایران کجاست؟ خوب اینطوری می گویم برایتان:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۵/۲۰ ۳۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

شهیدان سجادیان

سه شنبه 93/3/27 از رودهن داشتم به سمت آبعلی میرفتم. بومهن رو که رد کردیم ‌،‌ بعد از پل درست اول رودهن تابلویی نصب شده بود که توجهم رو جلب کرد ،‌ عکس یک پدر به نام شهید سجادیان و عکس چهار فرزندش که شهید شده اند روی تابلو نقش بسته بود ،‌ چند ثانیه بیشتر طول نکشید که از عکس عبور کردیم ولی فکرم را کمی مشغول کرد ..


گفتم این پدر با چهار فرزندش رو تا حالا ندیده بودم و ازشون نشنیده بودم ،‌ در شناساندن و معرفی شهدا کمی ضعیف هستیم ..

به خودم گفتم کاش می شد بیشتر از این شهید میدونستم .. همین و تموم شد داستان و رفتیم به کارمون رسیدیم ...

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۵/۱۸ ۲۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
عباس زاده

کتاب خانواده

خانواده-مقام-معظم-رهبری

خانواده کتابی است 128 صفحه‌ای و تماماً از بیانات معظم‌له، که ماحصل کار روی بیش از یک‌صد سخنرانی است. این کتاب در سبکی نو ارائه شده است به‌نام: ساخت یک جلسۀ مطوَّل مَطوی در محضر مقام معظم رهبری ، دیدگاه‌های منحصر به‌فرد حضرت آقا در نوع نگاه ایشان به زن و نقش او در خانواده و ارائه دادن الگوی جامع خانوادۀ اسلامی برای جوامع بشری در این کتاب باعث شده است تا مخاطب آن، فقط زوج‌های جوان نباشند و هرکس می‌خواهد خانواده‌ای تشکیل دهد، یا تشکیل داده و در ابتدای راه است ، یا سال‌هاست که زندگی مشترک را شروع کرده و اکنون در فکر زندگی مشترک فرزندان است، می‌تواند مخاطب آن باشد

خانواده-مقام-معظم-رهبری در ادامه، برای معرفی بیشتر، بخشی از اشارۀ کتاب تقدیم می‌گردد:

ادامه مطلب...
۰۸:۰۰ ، ۹۳/۰۵/۱۶ ۲۴ نظر
عباس زاده